منبع: نیویورک تایمز
نویسنده: ولی نصر
برگردان: حمید مهدوی
تا کنون، جنگ افغانستان یک پروژهی امریکایی بوده است و اکثریت مردم امریکا هراس داشتند که در پی خروج ایالات متحدهی امریکا از افغانستان، در این کشور هرجومرج به وجود خواهد آمد. به این دلیل که آنها روی واگذاری جنگ افغانستان به ارتش این کشور متمرکز شدهاند.
اما اولین دور انتخابات ریاست جمهوری در 5 آپریل چشمانداز جدیدی ایجاد کرد. این برای تمام کشورهای مجاور افغانستان انگیزه میدهد تا در زمینهی نگهداشتن افغانستان پس از خروج امریکاییها، با هم همکاری کنند. با توجه به آن، بهترین کار برای امریکاییها این است تا روی واگذاری مسئولیت تأمین صلح در افغانستان، به کشورهای همسایهی این کشور، به عنوان معتبرترین استراتژی برای پایان دادن سریع جنگ متمرکز شود.
از حملهی یازدهم سپتامبر بدینسو، واشنگتن از قدرتهای منطقه تقاضا کرده است تا از استراتژی ایالات متحده در افغانستان حمایت کنند. اما منطقه در این زمینه یکپارچه نبوده است: هند و روسیه خرسند بودند که ایالات متحده به صورت قطعی در جنگ با طالبان پیروز خواهد شد و این جنگ را تا آخرش دنبال خواهد کرد. پاکستان و ایران، که با برخی از گروهها در افغانستان ریشههای نژادی مشترک دارند، از دیرهنگام بدینسو خواهان پایان جنگ از طریق گفتوگوها بودهاند.
از آنجایی که منافع کشورهای همسایه هرگز با دیدگاه امریکا در افغانستان به صورت واضح همخوانی نداشتهاند، منطقه در زمینههای مبارزه با شورشیان، دولتسازی و اخیرا در زمینهی صلح با طالبان، شاهد نتایج نامتجانس تجربهی امریکا بوده است. اکنون، این وظیفهی کشورهای همسایهی افغانستان است تا از خونریزی جدید در افغانستان جلوگیری کنند، کشورهایی که با وجود تمام تفاوتهایشان، در این کشور منافع مشترک دارند.
آنها در توانایی ارتش افغانستان برای شکست دادن طالبان در میدان نبرد تردید دارند، نیرویی که بیشتر از تاجکها و هزارههای شمال و غرب افغانستان تشکیل شده است، چیزی که احتمالا پشتونهای آماده بهجنگ جنوب و شرق افغانستان (خاستگاه طالبان) را به مقاومت وا میدارد.
کشورهای همسایه، ارتش پیشین افغانستان را که بعد از خروج شوروی فروپاشید و یکدهه جنگ داخلی متعاقب آن در دههی 1990 را به خاطر دارند. هیچکدام از کشورهای همسایه نمیخواهند که این تجربه بار دیگر تکرار شود و احتمالا صلحی که حمایت منطقهای را با خود داشته باشد، مطمئنترین راهی است که خارجیها را از حمایت گروهها در داخل افغانستان بازمیدارد.
پس ایالات متحدهی امریکا چگونه ادامه بدهد؟
ایالات متحدهی امریکا باید به یادآوری به کسانی که میخواهند صحنه را ترک کنند، ادامه دهد و این به نفع خود آنها است تا برای تأمین صلح در افغانستان یک اجماع منطقهای را به وجود آورند. این بدان معناست که آنها با ایالات متحده دست بدهند تا اطمینان حاصل شود که از روند آشفتهی انتخابات افغانستان یک رییس جمهور قوی ظهور میکند. در روز انتخابات، مردم مشارکت گسترده داشتند، اما اکنون نگرانی وجود دارد که شمارش آخرین برگههای رایدهی ادعاهایی را برخواهد انگیخت که حاشیهی تقلب از حاشیهی پیروزی بیشتر بوده است. نخستین نتایج دور اول انتخابات به رقابت تنگاتنگ میان اشرف غنی و عبدالله عبدالله در دور دوم اشاره دارد و از آنجایی که نتیجهی جدالبرانگیز، دستهبندیها در افغانستان را به دنبال خواهد داشت، این نتایج اولیه به کمک امریکا برای کارگزاری یک نتیجهی عادلانه نیز اشاره دارد.
امریکا از کشورهای همسایهی افغانستان کمک خواهد خواست. از آنجایی که ایران و ایالات متحده در سیاست افغانستان بیشترین نفوذ را داشتهاند، دامنهی هرگونه کشمکشهای سیاسی به این دو کشور نیز کشیده خواهد شد. آنها باید همکاری ساکت و آرامشان در سال 2001 را مرور کنند، زمانی که این دو کشور از کنفرانس رهبران افغانستان در بن حمایت کردند، کنفرانسی که تدوین قانون اساسی و روی کار آمدن یک حکومت منتخب را به دنبال داشت.
رییس جمهور جدید افغانستان وقتی قدرت را در دست گیرد، با مشکلات بیشماری مواجه خواهد بود؛ کمترین آن این خواهد بود که در نتیجهی قطع کمکهای جنگی ایالات متحدهی امریکا، فعالیتهای اقتصادی در افغانستان با رکود مواجه خواهند شد. علاوه برآن، نگهداشتن طالبان در انزوا، به عنوان مهمترین مکلفیت باقی خواهد ماند. اگر نیروهای امنیتی افغانستان از عهدهی وظایفشان برنیایند، افغانستان به رییس جمهور قویای ضرورت خواهد داشت که بیشتر از همه حمایت امریکا و منطقه را با خود داشته باشد. وظیفهی او این خواهد بود تا برای سازش با طالبان وارد گفتوگو شود، وظیفهای که این پرسش را به دنبال دارد که چگونه همسایههای نابرابر و مختلف افغانستان، برای کمک به این کشور زمینهی مشترک خواهند یافت.
آنها باید این کار را بکنند، به دلیل اینکه هرجومرج در افغانستان تمام این کشورها را تهدید خواهد کرد. مسکو هنوز افراطگرایی در افغانستان را تهدیدی برای مناطق مسلماننشین روسیه (مانند چچین) و جمهوریهای مسلمان آسیای مرکزی میداند، جمهوریهایی که از پیکر شوروی سابق جدا شدهاند. چین نیز نگران است که شورش در افغانستان، افراطگرایی اسلامی را در سینکیانگ تحریک میکند و هند فکر میکند که کشمیر نیز شاهد وضع مشابهی خواهد بود.
ایران، به عنوان کشوری با اکثریت شیعه، در سال 1997 با طالبان به عنوان یک جنبش افراطی سنی تا سرحد جنگ پیش رفت و رهبر این کشور نمیخواهد این بحران بار دیگر تکرار شود. ایران، همین اکنون، خانهی بیش از دو میلیون مهاجر افغان و خانهی تعداد زیادی از معتادان هیرویینی است که از افغانستان به این کشور قاچاق میشود. پاکستان احتمالا مشکلسازترین و مهمترین همسایهی افغانستان است. این کشور از دیرهنگام بدینسو به طالبان به عنوان وسیلهای برای محافظت از منافعش در افغانستان نگاه کرده است؛ اما اخیرا گروههای اسلامی شورشی خود این کشور، بهشمول تحریک طالبان پاکستان، حکومت پاکستان را به چالش کشیده شدهاند.
این در حالی است که پاکستان همواره با نفوذ هند در افغانستان مخالفت کرده است، به دلیل اینکه هند ناسیونالیزم پشتون را علیه پاکستان تحریک خواهد کرد. اما این ترس فرضی باید با تهدید ملموسی که از عدم حضور امریکا ناشی میشود، متعادل ساخته شود؛ در این صورت، طالبان پاکستان در زمینهی دست دوستی دادن با طالبان افغانستان آزاد خواهد بود.
به عبارت دیگر، این روزها حتا اسلامآباد نیز علاقهمند است تا طالبان در قفس انداخته شده شوند، مگر اینکه صلح را بپذیرند. در واقع، اگر کابل برای پاکستان و منافع این کشور در گفتوگوهای صلح میان حکومت افغانستان و طالبان نقشی قایل شود، پاکستان از این گفتوگوها حمایت خواهد کرد.
اکنون ایالات متحده با ایران در حال گفتوگو است، روابط این کشور با پاکستان تثبیت شده است و خروج این کشور از افغانستان در دستور کار قرار دارد. تمام اینها میتوانند نوعی از گفتوگوهای منطقهای را ممکن سازد که به افغانستان فرصت یک آینده را میدهد. افغانستان یک انتخابات خوب داشت، اما جنگ در این کشور تمام نشده است. امریکا به جنگ در افغانستان ادامه نخواهد داد، اما میتواند در زمینهی تأمین صلح کمک کند.
آخرین مکلفیت امریکا در افغانستان
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
