هادي دريابي
یکی از شاهکاریهای نوع بشر، مخصوصاً که در جغرافیای جنگ و تریاک زندگی کنی، ابراز امیدواری است. هرکسی جرئت ابراز امیداوری ندارد. اگر در امریکا باشی و امیدوار باشی که بحران مسکن حتا اگر بروز کند، دوباره از طریق سیاستها و اعمال سیاستها، زدودنی است، کار خیلی بزرگی انجام ندادهای. مثل این میماند که یک روز هوس چکر زدن در شهر شریف کابل بکنی و از ابتدای کار حدس بزنی که گلودردی و سردردی حتماً یخنت را خواهد گرفت و پیش از پیش، دو دانه ماسک بخری، چون یک دانهاش توانایی جلوگیری از ورود دود و خاک معنادار شهر را ندارد، تا شدت درد وارده بر گلو و سر را کاهش بدهی. شما هم اگر چیزی در چانته برای فیر کردن نداشته باشید، یا نمیتوانید امیدوار باشید، یا اگر ابراز امیدواری کنید، مجبورید بعدها کل تقصیر را بر گردن من یا مولوی تراب بیاندازید. اصلاً بهتر است به جای این همه توضیحات عارقانه (عارفانه-عاشقانه)، یک درود به گایدن ساندبک بفرستیم. شما حتماً این مخترع نامدار سویدنی را میشناسید. آقای گایدن ساندبک، نه امیدوار بود که ارتش ایالات متحده و نیروی دریایی این کشور در جریان جنگ جهانی اول به او افتخار کند و نه ناامید از اینکه تلاشش از سوی ما مورد تقدیر قرار نگیرد. او در کمال متانت و تلاش، زیپ (اینجا که سرزمین شیران است، من هم مختارم به اختراع آن مرد، زنجیرک بگویم) را اختراع کرد تا خیلی از جاها که باید بسته شود، بهراحتی بسته شود. بهراستی که او شایستهی تقدیر و درود است. فرض کنید شما مهمان ویژه در یکی از مراسمها در شهر کابل باشید؛ اگر در این مهمانی کتوشلوار نپوشید، کمی بیکلاس تمام میشود و اگر کتوشلوار یا همان اصطلاح لاتینیاش، دریشی، بپوشید و شلوارتان زیپ نداشته باشد و دو تنگ شلوار محترمتان با دکمه یا با بندک بند شده باشد، آنوقت توقع نداشته باشید که در ردهبندیهای جهانی، افغانستان صعود داشته باشد.
گفتم که ابراز امیدواری، شاهکاری است و اینکه آقای کرزی در مقام یک شیر، یا بهتر است ابرشیر کشور بگویم، ابراز امیدواری کند، جای بسی افتخار است و اگر اندکی قدرشناسی مطرح باشد، ملت افغانستان باید یک جشن نسبتاً ملی برگزار کنند. اگر هیچ که نشد، خدا وزارت معارف کشور را نگیرد؛ میتوان چندروز دعای شکرانه برای آقای کرزی به پاس ابراز امیدواریاش نسبت به اعلام نتایج انتخابات در وقت معینه و پذیرش نتیجهی انتخابات از سوی نامزدان ریاست جمهوری برگزار کرد. این کار از چند لحاظ برای افغانستان مفاد دارد:
اول، آنعده از نامزدانی که براساس امید نامزد شده بودند و در نهایت رییس جمهور نخواهند شد، بهتر است از همین حالا در صدد زدوبند با نامزدان پیشتاز باشند، در غیر آنصورت، حق شکایت ندارند، اگر بعدها مردم در محافل و مجالس ختم و عاروسی، آنها را تحویل نگرفتند.
دوم، این امیدواری باعث میشود که دولت پاکستان بیشتر مصمم شود تا خانههای مهاجران افغانی در حومهی اسلامآباد را بیشتر خراب کند؛ هرچند که براساس ملزومات حیاتی پاکستان، هرازگاهی خانههای حومهی کابل و مشهد و پشاور و کجاکجای دیگر را نیز در داخل افغانستان خراب کردهاند. (این را از آن بابت گفتم که مقامهای امنیتی افغانستان هیچوقتی تخریبکاریهای پاکستان را به پاکستان نسبت ندادند و همیشه به کشورهای همسایه نسبت دادند).
سوم، تغییرات جوی شهر کابل، هیچگاهی بهانه برای نشمردن آرا و اعلام نتایج انتخابات در وقت معیینه شده نمیتواند. اینکه هوا گرگومیش میشود، به معنای این نیست که دولت نیز گرگومیش شود. مگر دولت ما ابر است که از چهارسوی افغانستان وارد و به دست باد هدایت شود؟! البته که نیست. دولت ما متشکل از کمکهای خارجی، دونرهای بینالمللی، مداخلهگران همسایوی، سربازان دلیر داخلی، سیاستمداران بدون خطمشی داخلی، بازیگران موفق قومی (گلاب بر رو) و ما که شامل ساکنان ولایتها هستیم، است. آیا باد توانایی هدایت این ساختار سنگین را دارد؟ نخیر! ندارد. اگر شک دارید، به من بگویید. یک نفر است به اسم انجینیر شهابالدین. هفتهی پیش که وزن کرده بود، تقریباً 139 کیلو وزن داشت. باد که هرگز نمیتواند او را هدایت کند. او مِنباب امتحان وارد جریان سیلاب شد، آنقدر متین و استوار سر راه سیلاب ایستاده بود که در جا 191 آفرین و زندهباد از 95 نفر تماشاچی خویش جمعآوری کرد. دیروز شنیدم که برای پسر خویش، حساب بانکی ویژه باز کرده است!
تبلیغات نکردم، فقط گاهی در تعریف بیاراده میشوم. فکر میکردم انجینیر شهابالدین تلخانی، به تنهایی یکی از ستونهای اعتباری دولت است. خدا حفظش کناد!
خبر نگارناراضي
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
