رضا مِهسا
صلح با طالبان یکی از سیاستهای راهبردی دولت رییس جمهور کرزی در این دو سال اخیر محسوب میشود و دولت افغانستان از هر آدرسی برای رسیدن به یک صلح با طالبان وارد شد، ولی به بنبست انجامید. موازی با تلاشهای دولت کابل، جامعهی جهانی به رهبری امریکا نیر پروژههایی را برای رسیدن به صلح با طالبان روی دست گرفتند، که از عمدهترین این پروژهها میتوان گشایش دفتر امارت اسلامی در قطر را نام برد.
روند تحقق صلح در کشور از هر آدرسی که تعقیب شد، بلافاصله طالبان آن را گمراه و روی موضع مقاومت و جهاد علیه نیروهای خارجی تأکید کردند و نفس گفتوگو را با دولت که در سایهی خارجیها شکل گرفته است، تحریم کردند.
نشست استانبول، نشست قطر و نشست امارات هیچگاهی نتوانستند منفذی برای رسیدن به صلح قرار گیرند و روزنهای به سوی افقهای روشن همدلی و همگرایی بینالافغانی بگشایند. دولت افغانستان با صرف مبالغ هنگفت پولی و ایجاد شورای عالی صلح و با به کار گیری ادبیات کاملا عاطفی، نتوانست طالبان را وادار به تمکین سازد.
ولی نباید نادیده انگاشت که در روند رسیدن به صلح، همواره حلقات معین و غیرمعینی در درون سازمان طالبان بودند که به دولت افغانستان و به امریکا چراغ سبز نشان میدادند و زمینهی دلگرمی برای تحقق گفتوگوها را مهیا میساختند. چنانچه میتوان چهرههای منزوی و مهرههای سوحتهی طالبان را مانند معتصم آغاجان و مولوی عبدالسلام ضعیف و ملا عبدالرقیب که چندی قبل در حومهی پشاور به قتل رسید، نام برد.
حال محور اصلی بحث روی این مسئله متمرکز است که بهرغم اینکه طالبان قطبهایی که وابستگیشان را به این گروه اعلان میکنند، بهشدت تکذیب میکنند؛ چرا دولت افغانستان و شورای عالی صلح کشور با این حلقات طرد شده وارد گفتوگوهای صلح میشوند؟
مولوی معتصم آغا جان، رییس کمیتهی سیاسی طالبان که بعدها مولوی مجاهد، سخنگوی طالبان عضویت این فرد را در تحریک اسلامی طالبان مردود اعلان کرد، همواره در محراق توجه دولت رییس جمهور کرزی قرار داشت و در مقاطع مختلف با وی در آدرسهای متفاوتی گفتوگو صورت گرفت که هر بار از سوی طالبان مردود اعلان شد.
طبق تازهترین گزارشها، قرار بود این بار روند گفتوگوها در کشور امارات در شهر دوبی از سر گرفته شود که با مفقود شدن معتصم آغاجان در این شهر، قضیه شکل دیگری به خود اختیار کرده است. اگر نگاه موشکافانه به روند صلح در کشور انداخته شود، درمییابیم که ماهیت این روند بیشتر به برگ بازی میماند که هم پاکستان و هم افغانستان و هم امریکا در بازی سیاسی افغانستان علیه و له همدیگر استفاده میکنند.
پاکستان بنابر عمق استراتژیکی که در جغرافیای افغانستان برای خودش تعریف کرده است، همواره افغانستان را به عنوان حیاط خلوت خویش در سایهی ناامنی نگاه میدارد و سخن کردن در باب صلح را براساس یک گفتمان پوپولیستی ادامه میدهد، در حالیکه در پشت پرده بهشدت میکوشد تا راه رسیدن به صلح دوامدار در افغانستان را مسدود سازد.
امریکا که برای رهایی از بار حیثیتی که جنگ افغانستان برای تسلط و هژمونی جهانی این کشور دارد، میخواهد از طریق مذاکره و گفتوگو با گروه طالبان حداقل از سنگینی شکست در حوزهی نبرد با طالبان بکاهد که در این راستا، به رسیدن به صلح در قطر، چندگامی فاصله نداشت که با خرابکاری دولت مرکزی افغانستان روزنهی امیدش بسته شد، به دنبال سناریوهای تازه است.
دولت افغانستان بیم از این دارد که اگر امریکا مستقیما با طالبان وارد مذاکره شود، یقینا امتیازهای بزرگتری به طالبان خواهد داد که در سایهی این امتیازها، مشروعیت این دولت به چالش کشیده خواهد شد، لذاست که دیدیم همواره با توسل به یک دیپلماسی دوجانبه، هم پلهای پیش روی امریکا را خراب کرد و هم روی روند صلحخواهی کذاییاش سرمایهگذاریهای هنگفتی کرد و با چهرههای منزوی و مهرههای سوختهی طالبانی، نه با کارگذاران اصلی طالبان در گفتوگو را گشود که مسلما نتیجهی مطلوبی را جز صرف مبالغ هنگفت و ضیاع وقت در پی نخواهد داشت.
حالا معتصم آغاجان تنها کسی بود که بعد از ملا بُرجان که گرایشهای افراطگرایانهی طالبان را نقد میکرد و بعد ترور شد، سال گذشته از خط مشی طالبان انتقاد کرد و به نحوی وانمود کرد که در میان طالبان حلقات میانهروی وجود دارند که تمایل به سازش با دولت افغانستان را دارند.
از اینرو، دولت افغانستان با تمرکز کردن روی این موضوع که میتواند با توسل به یک دیپلماسی کاملا عاطفی و با برگ برندهی صلحطلبی، شکاف میان طالبان ایجاد کند و مقدمهی فروپاشی طالبان را بریزد، گاهی طالبان را برادر خواند، امریکا را منافق، پاکستان را مصدر انتحار و مولوی رقیب را شهید راه صلح.
غافل از اینکه در پشت طالبان سازمان مخوف و مقتدر استخباراتی منطقه، آی.اس.آی ایستاده است و تحولات و تعاملات درونگروهی طالبان را بهشدت رصد میکند؛ چنانچه دیدیم که در این اواخر سناریوی حذف مهرههای میانهرو طالبان در دستور کار قرار گرفت و مولوی عبدالرقیب در حومهی پشاور ترور شد و در تازهترین مورد، معتصم آغاجان در کشور امارات که روابط تنگاتنگ با پاکستان دارد، ناپدید گردیده است.
لذاست که دورنمای صلح در کشور به یک بازی قایمموشک یا چشمپتکان خودمان میماند؛ زیرا ارادهی قوی سیاسی تا کنون در پیوند با رسیدن به صلح در کشور شکل نگرفته است و همواره یک نوع نگاه ابزاری به این روند شده است. چنانچه گفته میشود، موازی با شورای عالی صلح، یک مرکز صلح به رهبری آقای ستار سیرت که به این تازگیها از امریکا برگشته است، گشوده میشود تا از صلح و آرمان تحقق صلح، پروژهی دیگری ساخته شود؛ این بار به مدیریت امریکا که کار به کجاها خواهد کشید؟ هنوز زود است که در این باره چیزی گفت، ولی قدر مسلم این خواهد بود که افغانستان پسااعلان نتایج نهایی انتخابات به نحوی به سوی بحران سوق داده خواهد شد که بازیگر هوشیاری چون ستار سیرت، دوباره برای مدیریت این اوضاع در کشور اطراق کرده است و در گفتههایش نیز این مسئله بهخوبی عرض اندام داشته است که «اگر کشور به بحران رفت، اول بحران را کنترول خواهد کرد، بعد به مسایل دیگری خواهد پرداخت».
طالبان در واکنش با اعلان نتایح قسمی انتخابات اعلامیهای را انتشار دادهاند که به هیچوجه با دولتی که از روند انتخابات موفقانه عبور خواهد کرد، سازش نخواهد کرد. دولت تازهتأسیس مساوی با دولت رییس جمهور کرزی خواهد بود که در سایهی نیروهای امریکا روی کار میآید و تا خروج مکمل نیروهای خارجی، جهاد ما ادامه خواهد داشت.
از اینرو، گفته میتوانیم که صلح در جریان روی کار آمدن دولت بعدی با شدت یافتن مخالفت طالبان کما فیالسابق همانند یک برگ نه برنده به میدانهای بازی خواهد افتید، ولی تحققش یک مسئلهی آرمانی خواهد ماند.
گفتوگو با گرگهای منزوی؛ آیا امیدی به صلح باقی مانده است؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
