هادی دریابی
یادم هست باری در لیلیه علیه ضعف مدیریتی جناب مدیر لیلیهالمرکز دانشگاه کابل، چندی از ساکنان دست به تظاهرات مدنی زده بودند، این تظاهرات آنقدر صمیمی و مدنی بود که فردایش آب معدنی در کانتین دو افغانی قیمت شد. من و جمعی از دانشجویان که از قضا خیلی شوخ و بینظم بودیم، رفتیم در کنار تظاهر کنندگان. البته قبل از رسیدن ما تظاهر کنندگان شعاراتی سر داده بودند و هردم نعرهی تکبیر حواله میکرد. نعرهی تکبیر در افغانستان نعرهی مقدسی است. همینکه یکی میگفت نعرهی تکبیر!! الله اکبر همه به صورت اتومات فعال میشد. حتا اگر در تظاهرات سهمی نداشتی و فریاد نعرهی تکبیر را میشنیدی، به خاطر شکست اسراییل و امریکا و الحاد و منکر و کمونیست هم که شده، الله اکبر میگفتی! ما نیز شروع کردیم به سر دادن شعاری شبیه نعرهی تکبیر! البته یکی دوبار نعرهی تکبیر سر دادیم و همینکه استخراج کردیم، مردم علاقه دارند و اصلاً احساس خستگی نمیکنند؛ طبق نوبت مشت بلند کرده و با فریاد میگفتیم ننهی کبیر!! وای خدای من، نبودید تا الله اکبر گفتنهای مردم سر بهکف را مشاهده میکردید. از آن شور و حال استخراج کردم که اگر تا حالا 100 خانم با عنوان ننهی کبیر مرحوم شده باشد و از سر قضا هر صد نفرش گنهکار باشد، تا حالا به خاطر همان نعرههای عشقی و عمقی، هر صد نفر مشمول رحمت خداوند شده و به ما افتخار میکنند، البته من از پاکستان نیستم که واقعاً چنین چیزی را از درگاه ربالانتحاری بخواهم. چون از افغانستانم و بنابر طبع شریفی که دارم، از خدا میخواهم که هیچ ننهی کبیری گنهکار از دنیا نرفته باشد. البته من شخصاً از انجام این کار پشیمان شدم و بارها با پای پیاده تا درگاه غفور رفتم و مغفرت خواستم. اما این شاعر جماعت کی به آدم اجازه میدهد که بر سر توبه باقی بماند، ملاحظه فرمایید:
این چرخ روزگار که امانم بریده است
صد بار اگر توبه کنم، صد بار بشکنم
اصلاً نیاز نیست به فحش زن و فرزند
چون روده چربتر شود، هنجار بشکنم
من همین چند روز پیش در یکی از کمپاینها دعوت شده بودم وقتی به کمپاین رسیدم، دیدم یکی چسبیده به نعرهی تکبیر و بقیه چنان بلند الله اکبر میگویند که یک لحظه فکر کردم همین لحظه در محفل رقیب این تکت، از آسمان تانک میبارد. وقتی فهمیدم که در آخر کمپاین یک نان چرب و فانتا اورنج خنک به ما میرسد، شروع کردم به شعار و چنان ننهی کبیر حواله کردم که یا خدا… هر ننهی کبیر که از دهن من خارج میشد، حداقل هزار الله اکبر در فضا میپیچید! محفل همینگونه بود. البته من حواسم کاملاً جمع بود که جناب کارگردان محفل چه وقت ما را به خوردن و حیف کردن غذا دعوت میکند و از طرف دیگر، ننهی کبیر را تا آخرین لحظه به خورد جماعت دادم و الله اکبر صادر کردیم. وقت نان شد و همه با عجله رفتیم، چون در قانون غذایی کمپاینها آمده که هر کسی که بنابر هرنوعی غفلت، نتواند در وقت معیینه غذا بگیرد، تقصیرش مربوط خودش است و دستش تا واشنگتن خلاص! من نان خوراکی مکمل به دست آوردم و شروع کردم به چیز کردن آن، حتا یک ثانیه وقت را تلف نکردم! بعد از حیف کردن نان، فانتا سرکشیدم و چند عاروق خدمت یک مولوی که از لوگر آمده بود، تحویل دادم و فکر کنم او مرا بددعا کرد که یک دفعه با صدای بلند گفتم، ننهی کبیر! هیچ الله اکبری نشنیدم. تازه یکی از خانمها از طرف دیگر میانبر واقع در وسط طرف ما و طرف خودش، بلند شد و گفت، «بچیم یک کمی مودب باش!»
اما قضیه این است:
سرمشق ادب باش که جوانان بیادب
هرجا که رفت غرق غذا و شراب شود
در افتتاح مجلس و شورای ملیان
کرزی چنان کند که حضار جواب شود
الحکم لله… خداوند بازهم یکبار دیگر شهدای جدید و آیندهی کشور را عاقبت بهخیر کند! آمین یا ربالعالمین!
خبرنگارناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
