عطا محمد نور شام دیروز با حکم رییسجمهور رسماْ بهعنوان والی بلخ تعیین شد. کسی که سالهاست بهعنوان والی بلخ معترض جدی و همیشگی زمامداران کابل بوده، با طرح آشتیجویانهیی که در کابل مطرح کرد، دوباره رهبری همان ولایت را بهدست آورد. عطامحمد نور ولایت بلخ را غیرقابل مذاکره اعلام میکرد.
واقعیت اما این است که هر دو طرف پس از دو سال رویارویی سیاسی، سرانجام از برابر هم دور شدند و هر یک در جایگاه اولشان قرار گرفتند. عطامحمد نور یکی از جدیترین منتقدان رییسجمهور غنی بود. همواره نشان داده بود که صرفاً یک والی نیست، بلکه میتواند جدیترین طرف سیاسی غنی نیز باشد. از زمانی که آقای نور وارد مذاکره با رییسجمهور غنی شد، آنهم به قیمت بروز تنش در میان سران حزب جمعیت اسلامی و انتقاد شدید از عبدالله عبدالله، تاکنون وی تأکید میکرد که برای توازن قدرت و بهدست آوردن «حق مردمش» با غنی گفتوگو میکند. در یک مورد، نقل شد که آقای نور بر سر «15 سناتور، 14 والی و 30 معین و چند پست دیپلماتیک» با رییسجمهور غنی مذاکره میکند. در مصاحبه با بیبیسی نیز گفته بود که احتمالاً برای انتخابات ریاستجمهوری در یک تیم سیاسی آماده خواهد شد. از این جهت، پایان رویارویی عطامحمد نور که در پی تخریب قدرت رییسجمهور بود و محمداشرف غنی که بهدنبال کاهش اقتدار والی بلخ بود، با باخت هر دو طرف به پایان رسید. جدال سیاسییی که در لایههای جامعه اسباب شکاف و فاصلهی بیشتری را فراهم آورد، و تنشهای اجتماعی و سیاسی را جدیتر و عمیقتر ساخت، هیچ نتیجهیی ندارد. زیرا رییسجمهور غنی نیز در واقعیت امر به کمتر از خلع قدرت عطامحمد نور و برکناری کمهزینهی او از ولایت بلخ راضی نبود. به همین خاطر، او در فوریترین اقدامش علیه رقیب جدی زمان انتخابات ریاستجمهوریاش، فرمان برکناری او را در کنار والیان دیگر صادر کرد. آقای غنی نیز به این آرزویش نتوانست نزدیک شود.
اما این مجادلهی سیاسی در سطح جامعه دو آسیب جدی وارد کرد.
اول؛ از این جهت که این تنشها رنگ و بوی قومی یافت، باعث افزایش تنشهای قومی شد. این وضعیت را میتوان در هیأت گسترش میزان تنفر قومی، بدگویی و شکلگیری نوعی رویکرد ناسیونالیستی در میان گروههای قومی مشاهده کرد. این آسیب به هیچوجه ساده نیست. تنشهای قومی پیشینهی تاریخییی به قدمت تشکیل دولت-ملتی بهنام افغانستان دارد و همواره نیز پایانش فاجعهبار بوده است. این تنشها بارها منجر به بروز فجایعی مانند کشتار قومی شده است. برانگیختاندن این تنشها با چنین پسمنظری آسیب غیر قابل اغماضی است.
دوم؛ بیاعتمادی سیاسی پدیدهی تازهیی نیست. سیاستمداران همواره برخلاف تعهدات و گفتههایشان عمل کردهاند. مایهی شگفتنی نیست که ببینیم کسی بهراحتی از کنار وعدههایش گذشته است. اما نمیتوان آثار آنرا در گسترش بیاعتمادی سیاسی نادیده گرفت. دیوارهای امید بهکلی فرو میریزد. چه اینکه هر دو طرف برای یک رویارویی شخصی سخنانی بر زبان راندند که مایههای برانگیزانندهی تنشهای قومی را با خود داشت و کوشیدند تا سوار بر موج تنشهای قومی و گروهی که پایانش هیچ سودی برای مردم ندارد. نه در آن میتوان رنگی از قانونگرایی دید و نه میتوان نشانی از تعهد جست. هرچه هست، معاملهیی در سطح کوچک منافع سیاسی اقتصادی فردی اتفاق افتاده است. به نظر میرسد اکنون در میان سران حزب جمعیت اسلامی نیز اجماع نظر چندانی وجود ندارد. چه اینکه گفتوگوهای آقای نور به بیشتر شدن تنشهای میان سران این حزب نیز منجر شد.
از یک منظر کلانتر میشود گفت که همواره مخالفتهای قومی و تنفر اجتماعی به رقابتهای سیاسی ربط داشته است. سیاستمداران متأسفانه وجه اخلاقی مسئولیتهایشان را در نظر نگرفتهاند. میتوان ردپای وضعیت موجود را که در آن فساد و بحران سیاسی و امنیتی در کنار هم قرار گرفتهاند، در همین سهلانگاری اخلاقی و برخورد اغماضآمیز آنان با مسئولیت دید.
به هرحال، نمیتوان نتیجه گرفت که این کشمکشها عملاً به پایان رسیده است. با اینکه میتوان گفت دیگر از شدت آن تا حد زیادی کاسته خواهد شد، اما خاموش نمیشود. آقای نور قطعاً به تجدید مناسباتش اقدام خواهد کرد. تنگنای اقتصادی که او را به کابل کشاند، میتواند دوباره رفع شود. ریاستجمهوری نیز بر اعمال کنترل بیشتر بر او مصر خواهد ماند. معالوصف میتوان عجالتاً توافق والی و رییسجمهور را توافق بازندهها نتیجه گرفت.
صلح بازندهها
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
