بخش چهارم
پنج نکتهی بنیادین
این بود جدل برسر چگونگی فروپاشیهای محیطزیستی درگذشته. البته درست نیست که بگوییم تمام جوامع بهعلت خرابی محیط زیست فروپاشیدهاند: درگذشته برخی از جوامع باچنین وضعیتی روبهرو شدند درحالیکه برخی دیگر نشدند. پرسش اصلی این است که چرا برخی از جوامع شکننده ثابت شدهاند و چه چیزی آنها را از جوامعی که سقوط نکردهاند متمایز میسازد. برخی از جوامع که من دربارهیشان بحث خواهم کرد، مانند آیسلندیها و تیکوپینها که دشوارترین مشکلات محیطزیستی خود را حل کردند و برای مدت طولانی مقاومت نمودند، امروزه نیرومندتر میشوند. بهگونهی مثال، در آغاز وقتی استعمارگران نارویژی آیسلند با محیطی روبهرو شدند که ظاهراً مشابه ناروی اما درواقع بسیار متفاوت از آن کشور بود، سهواً قسمت اعظم سطح خاک و جنگلات آیسلند را تخریب نمودند که این سرزمین برای مدت طولانی به یکی از فقیرترین و بهلحاظ محیطزیستی آسیبدیدهترین کشورهای اروپایی تبدیل شده بود. تا اینکه سرانجام آیسلندیها از تجارب خود آموختند و اقدامات بسیار جدی و سختگیرانهیی را برای حفظ محیط زیست در دست اجرا قراردادند و امروزه آیسلند یکی از کشورهای دارای بالاترین میزان درآمد سرانه در جهان است. ساکنان جزیرهی تیکوپیا، جزیرهی باریکی بهدور از هر همسایهیی که مجبور بوده است تقریباً در همهی زمینهها خود کفا باشد، برای استفاده از منابع خود محدودیت وضع کردند؛ میزان جمعیت خود را بهگونهی محتاطانهیی کنترل نمودند. از اینرو این جزیره از زمان نخستین اشغال انسانی در ۳۰۰۰ سال پیش، هنوز فعال و پرثمر است. بنابراین، این کتاب شامل داستانهای بیوقفهی ناخوشآیند فروپاشیها نه بلکه شامل داستان پیروزیهای الهامبخشِ تقلیدشونده وخوشبینانه نیز است.
علاوتاً، من هیچ موردی را نمیشناسم که در آن فروپاشی یک جامعه تنها معطوف به آسیبهای محیطزیستی باشد. همیشه عوامل دخیل دیگری نیز وجود داشتهاند. من وقتی طرح این کتاب را میریختم، به عوارض و پیچیدگیهای دیگر توجه نداشتم و سادهلوحانه فکر میکردم که این کتاب تنها بایستی در مورد آسیبهای محیط زیست باشد. سرانجام به یک چارچوب اساسی پنج نکتهیی عواملِ مؤثر ممکن که آن را در زمینهی فروپاشی محیطزیستی دخیل میدانم، رسیدم. چهار تای این دسته عوامل آسیبهای محیطزیستی، تغیرات اقلیمی، همسایههای دشمن، و شرکای تجارتدوستانه – شاید برای یک جامعهی خاص مهم ثابت شده یا نشده باشد. دستهی پنجم عوامل – پاسخ جامعه به مشکلات محیطزیستی – همیشه دارای اهمیت ثابت شده است. بگذارید این پنج دسته از عوامل را یکبهیک ارزیابی کنیم، نه به ترتیبِ تقدم یا تأخر قایل شدن به عامل، بلکه بهمنظور تسهیل و ادامهی بحث.
دستهی نخست عوامل شامل آسیبهایی است که مردم بهگونهی غیرعمدی بر محیط زیست خود تحمیل میکنند. چنانچه دربارهی آن بحث شد. مقیاس و برگشتناپذیری (احیای دوباره) آسیبها قسماً مربوط است به ویژهگی رفتار مردم (مثلاً، چه تعداد از درختان در یک هکتار زمین را طی یکسال قطع کردهاند) و قسماً هم مربوط میشود به ویژهگیهای محیط زیست (مثلاً: چه تعداد نهال در یک هکتار زمین جوانه میزند و طی یکسال این نهالها به چه سرعتی رشد میکنند؟) این ویژهگیهای طبیعی، یا معطوف به شکنندهگی (مستعد به آسیبپذیری) اند و یا مقاومت (قابلیت بازسازی یا احیای دوباره) و میتوان بهطور جداگانه دربارهی شکنندهگی و یا مقاومت جنگلات، خاک، تعداد ماهیها و غیره در یک سا حه صحبت کرد. بنابراین، دلایل فروپاشی یک جامعهی خاص اصولاً میتواند شامل بیمبالاتی استثنایی مردم آن جامعه یا برخی از جنبههای استثنایی آسیبپذیری محیط زیست و یا هم هردو باشد.
ارزیابی بعدی در چارچوب پنج نکتهیی عبارت از تغییرات اقلیمی است، مفهومی که امروزه مایلیم آن را مربوط گرمایش زمین «گلوبل وارمینگ»ِ برساختهی دست انسان بدانیم. در واقع اقلیم میتواند از یک ماه تا ماه دیگر و از یکسال تا سال دیگر در اثر فشارهای طبیعی خارج از ارادهی انسان، سردتر یا گرمتر و یا مرطوبتر و خشکترشود. مثالهایی از ایندست، بهشمول تغییر درجهی حرارت عبارتاند از: آفتاب، فوران آتشفشانها که فضا را آلوده میسازند و تغییر در محور حرکت زمین با توجه به مدارآن و تغییر درگسترش خشکه و دریا در سطح زمین. اغلباً آنچه دربارهی تغییرات اقلیمی بحث شد شامل پیشرفت و پسرفت صفحات یخ در عصر یخبندان که دو میلیون سال پیش آغاز شده بود و بهنام عصر یخبندان کوچک یاد میشود – از ۱۴۰۰ تا ۱۸۰ پس از میلاد – و سرد شدن زمین پس از وقوع آتشفشان معروف کوه تامبورای اندونیزیا در ۵ اپریل۱۸۱۰ نیز میشود. این آتشفشان کثافات زیادی را در لایههای بالایی اتموسفیر زمین پخش نمود که باعث کاهش میزان تابش اشعهی خورشید تا فرونشستن آن شد. این وضعیت بهخاطر درجهی سرد آن باعث قحطی سراسری حتا در امریکای شمالی و اروپا و از بین رفتن محصولات تابستان سال ۱۸۱۶ شد. («سال بدون تابستان»).
برای جامعهیی در گذشته که دارای طول عمر کوتاه انسانی بوده و اینکه چیزی دربارهاش نوشته نشده، تغییرات اقلیمی حتا فراتر از یک مشکل است. زیرا تغییرات اقلیمی در بسیاری از نقاط جهان تنها سالبهسال نه، بلکه چندین دهه را نیز در برمیگیرد، مثلاً: چند دهه اقلیم مرطوب به تعقیب یکونیم سدهی خشکسالی میآید. در بسیاری از جوامع پیش از تاریخ میانگین عمر نسل انسانی فقط چند دهه بود (میانگین شمارهی سالهای بین تولد والدین و فرزندانشان). بنابراین، افرادی که در اواخر یک رشتهدهههای مرطوب زندگی میکنند، خاطرهی دستاول از خشکسالیهای گذشته را با خود ندارند. حتا امروز این تمایل وجود دارد که در سالهای خوب میزان تولید جمعیت را بالا میبرند. فراموش میکنند (و یا درگذشته نمیتوانستند درک کنند) که یک چنین دههایی دوامدار نیستند. وقتی سالهای خوب به پایان رسید، جامعه خود را از یک طرف با جمعیت بیشتر روبهرو میبیند، بیشتر از آنچه که بتوانند حمایت شوند، از جانب دیگر با هنجارهای نامناسبی که طی آن سالها ریشه گرفته است(خشکسالیهای امروز ایالتهای غربی امریکا و سیاستهای شهری و روستایی استفادهی بیرویه از آب را که اغلباً در مطابقت با ذهنیتهای معمول دهههای مرطوب مطرح گردیده در نظربگیرید). نبود میکانیزم «امدادرسانی» را در جوامع گذشته برای تدارک یا تهیهی مازاد مواد غذایی از سایر مناطق دارای اقلیم متفاوت برای ساحاتی که کمبود مواد غذایی در آنها رو به گسترش بود با تغییرات اقلیمی اضافه کنید. همهیی این ملاحظات جوامع گذشته را در معرض افزایش خطرناشی از تغییرات اقلیمی قرار داده بود.
تغییرات طبیعی اقلیمی میتواند هر یک از جوامع انسانی را در وضعیت بهتر یا بدتر قرار دهد. میتواند برای یک جامعه مفید واقع شود و برعکس جامعهی دیگری را آسیب برساند.(مثلاً: عصر یخبندان کوچک برای نورس گرینلند بد بود اما برای اینویت گرینلند خوب). در بسیاری از موارد تاریخی وقتی جامعهیی منابع محیط زیست خود را تمام کرد تا آنگاه که اقلیم خوب است در برابرآفات طبیعی میتواند مقاومت کند. اما با خشکسالی، سردی بیشتر، گرمای بیشتر، رطوبت بیشتر یا تغییرات دیگر اقلیمی، این جامعه در آستانهی فروپاشی قرار میگیرد. چه میتوان گفت، آیا این فروپاشی در اثر آسیبرسانی انسانی بر محیط زیست صورت گرفته یا تغییرات اقلیمی؟ هر یک از این گزینههای ساده میتوانند درست باشند. اگرجامعهیی منابع محیطزیستی خود را قسماً تمام نمیکرد، امکان آن وجود داشت که آن جامعه در برابر تغییرات اقلیمی بهتر مقاومت کند و از خطر نابودی در امان باشد. برخلاف، میتوانست تا زمانی که تغییرات اقلیمی تخلیهی منابع بیشتری را بهبار میآورد، منابعی را که خود تخلیه نموده یا کاهش داده بود، نجات دهد. هیچیک از اینها یگانه عامل شناخته نمیشوند، اما آمیزهیی از تاثیرات محیط زیست و تغییرات اقلیمی میتواند مهلک باشد.
سومین ملاحظه، همسایههای متخاصم است. گرچه همهی جوامع تاریخی، اما چند تایشان مخصوصاً بهقدر کافی از لحاظ جغرافیایی با سایر جوامع نزدیک بوده یا حداقل با آنان دارای روابطی بودهاند. رابطهی جوامع همسایه احتمالاً بهگونهی متناوب یا دوامدار دشمنانه بوده است. یک جامعه تا زمانی که نیرومند است میتواند دشمنان خود را از خود دور نگهدارد اما وقتی به هر علتی بهشمول آسیبهای محیط زیست تضعیف شد، تسلیم میشود. عامل بلافاصلهی فروپاشی میتواند اشغال نظامی باشد، اما عامل اصلی – عاملی که تغییر آن باعث فروپاشی شد – فاکتوری است که باعث تضعیف جامعه شده بود. بنابراین، فروپاشی بهدلایل محیطزیستی یا هر عامل دیگری چهرهی شکست نظامی را بهخود میگیرد.
مهمترین نمونهی یکچنین چهرهی شکست نظامی بهخود گرفتن، زوال امپراتوری روم غربی میتواند باشد. روم در حدود سال ۴۷۶ پس از میلاد یعنی سال سقوط آخرین امپراتور غربی، بهگونهی فزایندهیی با اشغالگریهای بیگانگان (بربرها) در محاصره قرارگرفته بود. با آنکه حتا پیش از ظهور امپراتوری روم نیز قبایل «بربر» در بخشهای شمالی اروپا تا آسیای مرکزی، آنسوی مرزهای تمدنهای مدیترانهیی اروپا، زندگی میکردند و هرازگاهی بر اروپای متمدن حملهور میشدند (چنانکه بر تمدنهای چین و هند نیز حمله میکردند). رومیها برای بیشتر از یکهزار سال بربرها را مؤفقانه از خود دور نگهداشته بودند، مثلاً: کشتار شمار بزرگی از مهاجمین نیروهای کیمبریها و تیتونها در شمال ایتالیا در جنگ کمپی رودی سال ۱۰۱ پیش از میلاد.
سرانجام، این بربرها بودند که پیروز شدند نه رومیها: علت اساسی این تغییر موقعیت چه بود؟ آیا این تغییر بهدلیل تغییر در وضعیت خود بربرها بود، از جمله، ازدیاد شمارشان یا سازماندهی بهتر، دسترسی به اسلحه و اسب بیشتر، یا بهرهبرداری از تغییرات اقلیمی در ستیپهای آسیای مرکزی؟ در اینصورت میتوان گفت که عامل اصلی سقوط روم، بربرها بودند. و یا همان بربرهای قدیمی که تغییر نکرده بودند همیشه در مرزهای امپراتوری روم منتظر بودند و نتوانستند پیروز شوند تا اینکه این امپراتوری در اثر ترکیبی از عوامل اقتصادی، سیاسی، محیطزیستی و سایر چالشها تضعیف شد؟ در اینصورت ما سقوط روم را در مشکلات خودش جستوجو میکنیم، همراه با کودتایی که بربرها انجام دادند. این پرسشها برای بحث بیشتر میتواند ادامه یابند، پرسشهایی در مورد سقوط امپراتوری خمرها واقع در انکووات راجع به اشغالگریهای همسایهی تایلندی آنها، فروپاشی تمدن هراپه در وادی سند و رابطهاش با اشغالگریهای آریاییها، و رابطهی زوال شهر مسین یونان قدیم و سایر جوامع عصر برونز مدیترانهیی با تهاجمات مردمان دریایی.
دستهبندی چهارمِ عوامل، عبارت از بحث بیشتر دربارهی دستهبندی سوم است: کاهش حمایت از جانب همسایههای دوست، مساوی است با حملات همسایههای دشمن و مخصوصاً برخی از جوامع هم دارای همسایههای دوست و هم همسایههای دشمن بودهاند. غالباً شریک و دشمن همان یک همسایه است که رفتارهایش بین دوستی و دشمنی در نوسان است. بسیاری از جوامع تا حدودی به همسایههای دوست وابستهاند، چه واردات کالاهای اولیهی تجارتی (واردات نفتی ایالات متحده و چوب و غذاهای دریایی جاپان) و چه وابستگیهای فرهنگی که جامعهیی را وامدار میسازد (مانند هویت فرهنگی آسترالیا که در سالهای اخیر نیز از بریتانیا وارد شده). بنابراین، در صورت ضعف شرکای تجارتی امکان خطر افزایش مییابد (بهشمول تخریب محیط زیست) و بیشتر از این نمیتواند واردات کالاهای اساسی بهشمول رابطههای فرهنگی را تامین کند. در نتیجه جامعهی شما نیز دچار رکود میگردد. تحریم نفتی سال ۱۹۷۳ نمونهی روشنی است از مشکل وابستگی جهان اول به کشورهای جهان سوم که از لحاظ محیط زیست آسیبپذیر و در گیر چالشهای سیاسی نیز هستند. در گذشته نیز مشکلاتی مشابه به آن برای نورس گرینلند، ساکنان جزایر پیتکرن و سایر جوامع اتفاق افتاده بود.
آخرین دسته از عوامل در چارچوب پنج نکتهیی من دربرگیرندهی این پرسش کلی در مورد واکنشهای جوامع در برابر چالشهاست. صرفنظر از اینکه این چالشها محیطزیستیاند یا نه، جوامع مختلف پاسخهای متفاوتی به چالشهای مشابه میدهند. بهگونهی مثال در گذشته بسیاری از جوامع با مشکل قطع درختان جنگلی روبهرو شدهاند. در میان این جوامع مردمان نیوگینه، جاپان، تیکوپیا و توتگاه، راهکار های خوب و مؤفقانهیی را برای مدیریت جنگلات خود در پیش گرفتند و به رفاه جامعهی خود ادامه دادند، در حالیکه مردمان جزیرهی فاستر، مانگاروا و نورس گرینلند در بهکار بستن راهکاری مؤفقانه ناکام بودند و در نتیجه فروپاشیدند. این پیامدهای متفاوت و متنوع را چگونه درک میکنیم؟ چگونگی پاسخ جوامع به ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و ارزشهای فرهنگیشان بستگی دارد. این ساختارها و ارزشها، چه یک جامعه این مشکل را حل کرده باشد، یا حتا اگر تلاش برای حل آن نموده باشد، تاثیر مستقیم دارد. در این کتاب، ما جوامعی را که فروپاشیدهاند یا دوام آوردهاند در چارچوب پنج نکتهیی مورد ارزیابی قرار میدهیم.
باید علاوه کنم، همانگونه که تغییرات اقلیمی، همسایههای نامطلوب و شرکای تجارت، ممکن است در فروپاشی جامعهی خاصی سهم داشته باشد یا نداشته باشد، تخریب محیطزیستی نیز میتواند سهم داشته باشد یا نداشته باشد. این یک ادعای میانتهی خواهد بود اگر گفته شود که تخریب محیطزیستی عمدهترین عامل کلیه فروپاشیها خواهد بود: فروپاشی اتحادشوروی نمونهیی از فروپاشی یک جامعهی مدرن و سقوط کارتاژ توسط رومنها در۱۴۶ ق.م. نمونهیی از فروپاشی یک جامعهی باستانی آن است. این یک واقعیت آشکار است که عوامل نظامی یا اقتصادی بهتنهایی خود میتوانند کافی باشند. بنابراین، یک عنوان کامل برای این کتاب میتواند چنین باشد «فروپاشی اجتماعی شامل یک مؤلفهی محیطزیستی و یا در مواردی آمیزهیی از تغییرات اقلیمی، همسایههای نامطلوب و شرکای تجارتی، همراه با واکنشهای اجتماعی است». با آنهم این محدودیت، مواد فراوان مدرن و باستانی راجهت ارزیابی در اختیار میگذارد.
