درس ثقافت٣

اطلاعات روز

[su_label]محمد محق [/su_label]

بخش سوم و پایانی

راه بهينه‌سازي
با توجه به نگراني‌هايي كه از بابت درس ثقافت مطرح شده است و آسيب‌هاي احتمالي اين درس كه اشاره شد، مي‌توان به اين انديشيد كه چگونه مي‌توان از اين درس بهترين استفاده را كرد تا به يكي از مفيدترين و پربارترين درس‌ها در دانشگاه تبديل شود.
در اين‌جا ترجيح مي‌دهم به موضوعاتي كه جنبه‌ی فني دارد نپردازم، موضوعاتي كه براي هر درس دانشگاهي راستين اهميت حياتي دارد مانند كنار گذاشتن روش خطابي، اتكا به منابع معتبر، برخورداري از روش تحليل و استدلال، پرهيز از امور زايد و حاشيه‌یي، التزام به نثر روان و ادبيات فاخر، بي‌طرفي در گزارش حقايق، تقويت تفكر انتقادي، تشجيع روحيه‌ی پرسشگري، استناد به آمار و واقعيت‌ها به حسب ضرورت و آنچه از اين قبيل است، چراكه اين‌ها از مسلمات است و اختصاصي به ثقافت ندارد، هرچند بايد در ثقافت هم مانند هر رشته‌ی ديگر مراعات شود.
آنچه براي بهينه‌سازي درس ثقافت مهم است محتويات درس است كه بيشترين بحث‌ها و گفت‌وگوها را به خود اختصاص داده است. اما چگونه و با چه معياري تشخيص دهيم كه كدام محتوا براي ثقافت در اولويت قرار مي‌گيرد، زيرا دانستني‌هاي ديني از حجم وسيعي برخوردار است، و در تاريخ اسلام توليد فكري انبوهي صورت گرفته است كه آموزش همه‌ی آن‌ها به دانشجو نه ممكن است و نه مطلوب. طبيعي است كه ديدگاه واحدي براي اولويت‌بندي وجود ندارد، تا بر اساس آن بتوان اقدام كرد، بلكه هر صاحب نظر با توجه به گرايش فكري خاص خود اولويت را متفاوت از آنچه مي‌بيند كه فردي با گرايش فكري ديگري خواهد ديد. مثلا، از ديد كسي كه گرايش سلفي دارد هيچ موضوعي از نظر اهميت به پاي عقيده نمي‌رسد. عقيده از نظر طرفداران سلفيت تعريف خاصي دارد و موضوعاتي مانند اسما و صفات الهي و نحوه‌ی تبيين آن‌ها در راس ديگر امور قرار مي‌گيرد. در كنار آن، آنچه از نظر آنان مُخِلّ توحيد به حساب مي‌رود و موجب شرك يا الحاد در عقيده مي‌شود، با تعريف خاصي كه الحاد از نظر آنان دارد، همسنگ توحيد اهميت مي‌يابد. سپس موضوعاتي مانند مظاهر شرك اكبر و شرك اصغر از نظرگاه آنان، سنت و بدعت، تحاكم به غير الله، با تعريف خاصي كه آنان دارند، معاصي كبيره با برداشتي كه آنان از آن دارند، و آنچه از نظر آنان شوايب عقيده و سلوك صحيح اسلامي است در درجه‌ی بعد قرار مي‌گيرند. همچنان نوع قضاوت نسبت به جماعت‌ها و فرقه‌هايي كه از نظر آنان مظهر انحراف از اسلام خالص هستند مانند شيعه، صوفيه، مرجئه، جهميه، معتزله، و بسياري ديگر، و تبرّي جستن از آنان، بخشي از امور عقيده دانسته مي‌شود. از نظر كسي كه گرايش سلفي دارد محتواي ثقافت بايد بر اين موضوعات متمركز شود.
اما از ديد كسي كه گرايش به حزب تحرير يا اخوان‌المسلمين دارد اولويت‌بندي بر معيار ديگري صورت مي‌گيرد. در اين ديدگاه معرفي اسلام به‌مثابه‌ی يك ايدئولوژي كلان از نوع ابرروايت‌هايي كه در نيمه‌ی دوم قرن بيستم رواج يافته بود و مظهر عمده‌ی آن كمونيسم و ليبراليسم توتاليتر بود، اهميت بيشتري دارد. از اين ديدگاه بايد روايت خاصي از تاريخ اسلام و تحولات تمدن اسلامي عرضه گردد تا بر اساس آن اين باور شكل بگيرد كه مسلمانان در تاريخ اسلام، علي‌رغم خطاهاي جزئي، در كليت كار در مسير درستي قرار داشتند، زيرا خلافت اسلامي برپا بود و شريعت اسلامي، به‌باور اين گروه‌ها، تطبيق مي‌شد و زندگي عمومي بر سياق اسلام بود، تا اين‌كه پاي استعمار به كشورهاي مسلمان باز شد و فرهنگ آنان به زندگي مسلمانان راه پيدا كرد و در نتيجه، بخشي از نخبگان اين كشورها به نظام اسلامي پشت كردند و مسلمانان با لغو سيستم خلافت به شكست بزرگ تاريخي خود رسيدند. از اين ديدگاه اولويت امروز مسلمانان اين است كه نظام خلافت اسلامي احيا شود تا همه‌ی كشورهاي اسلامي زير چتر آن قرار گيرند، و چون اين هدف تنها با تبليغ و ترويج اين ايده تحقق نمي‌يابد بايد جماعت‌هايي در كشورهاي اسلامي شكل بگيرد كه به اين تفكر باور داشته باشند و آنان از طريق گسترش نفوذ خود در جامعه، با استفاده از امكانات مختلف، بتوانند زمام امور كشورهاي خود را به‌دست بگيرند تا در نهايت خلافت اسلامي را رقم بزنند.
بر سر درستي يا نادرستي اين روايت مي‌توان فراوان بحث كرد، چنان‌كه بحث هم شده است با ده‌ها كتاب و صدها مقاله و هزاران مناقشه و گفت‌وگويي كه در يك قرن گذشته جريان داشته است، اما در اين‌جا مراد اين نيست كه بگوييم اين نظر درست است يا نادرست. هدف توضيح اين امر است كه اولويت پاره‌یي از كساني كه طرفدار تدريس ثقافت اسلامي هستند ترويج چنين ديدگاهي زير اين نام است. از سويي اما اين نكته واضح است، حتا براي طرفداران اين ديدگاه، كه اين روايت تنها يك تحليل سياسي تاريخي است و خواه درست باشد يا غلط، موضوعي ديني نيست، و از همين رو نه‌تنها لازم نيست بلكه حتا درست نيست كه آن را به‌نام آموزش‌هاي ديني به ذهن جوانان تزريق كرد. كساني كه طرفدار اين ديدگاه هستند حق دارند ديدگاه خود را در قالب كتاب، مقاله و يا رسايل حزبي بنويسند و از آن دفاع كنند، و كساني كه بر آن انتقاد دارند هم مي‌توانند نقد خود را ارائه نمايند، اما هيچ‌يك نبايد به‌مثابه‌ی حكم ديني در قالب مضمون رسمي به جوانان تدريس شود. تدريس در دانشگاه بخشي از سپهر عمومي است و هيچ حزب و ايدئولوژي حق ندارد سپهر عمومي را در انحصار خود بگيرد و نظر خود را به‌مثابه‌ی تنها نظر درست بر ديگران تحميل كند. سپهر عمومي متعلق به همه‌ی شهروندان است، و پولي كه از سرمايه‌ی دولتي براي تعليم و تدريس به مصرف مي‌رسد بايد منطبق بر منافع عمومي باشد، و از اين‌جا است كه ناگزيريم دوباره به محتواي درس‌هاي رسمي و از جمله ثقافت اسلامي بپردازيم.
براي آن‌كه ميان ديدگاه‌ها و گرايش‌هاي متعدد سردرگم نمانيم بايد به موازين و معيارهايي متوسل شويم كه مي‌تواند محل اتفاق قرار بگيرد. اين معيارها از ديد صاحب اين قلم نيازمندي‌هاي خاص جامعه‌ی ما است، و در انتخاب محتويات درس‌هاي ثقافت بايد در نظر گرفته شود، زيرا از نظر فلاسفه‌ی علم مثلا كارل پوپر و نيز فلاسفه‌ی تربيت مثلا جان ديوئي، ارزش هر علم به اين است كه چه مشكلي را حل و چه نيازي را برآورده مي‌كند. اگر جامعه‌یي در ميان يك هزار و يك مشكل نفس‌نفس بزند و از آن‌طرف درس‌هايي آموزش داده شود كه حتا يك مشكل را حل نكند و چه‌بسا بر شمار آن‌ها بيفزايد، چرا بايد هنوز تدريس شود؟ اين موضوع يك قاعده‌ی عام است و به ثقافت اختصاص ندارد، اما شامل ثقافت هم مي‌شود.
اگر از منظر نيازمندي‌هاي خاص جامعه‌ی خود به سراغ موضوع برويم و براي درسي مثل ثقافت محتوايي پيشنهاد كنيم، قدر مورد اتفاق اين است كه افغانستان كشوري است با تجربه‌ی جنگ‌هايي كه نزديك به چهار دهه طول كشيده و هنوز از آن نجات نيافته است. در خلال جنگ، فضايلي كه در منظومه‌ی ارزش‌هاي سنتي بود به‌شدت آسيب ديده و فضايلي كه در جوامع توسعه‌یافته‌ی مدرن وجود دارد به‌صورت نظام‌مند ترويج نگرديده است، و از اين‌رو در برزخي سرگردان ميان سنت و مدرنيته گير مانده است. روند دولت-ملت سازي كه از اوايل قرن بيستم لنگ‌لنگان به راه افتاده بود در اثر جنگ متوقف شده و شكاف‌هاي قومي و مذهبي به وسعت هراس‌انگيزي دهن وا كرده است. روحيه‌ی وابستگي به كمك‌هاي خارجي سبب شده است تا اتكا به خود و تقويت نيروي كار از بين برود و فرهنگ كار و فعاليت از هم بپاشد. وجود اسلحه‌ی گرم در بين مردم و به كار گرفتن وسيع آن در اين سال‌ها به ترويج خشونت و گسترش جرم و جنايت منتهي شده و روحيه‌ی عمومي را گرفتار قسوت و درشتي كرده است. شكل گرفتن قدرت‌هاي فراقانوني با اتكا به اهرم‌هاي جنگي، مافيايي و گروهي باور به قانون را به‌شدت ضعيف ساخته و اساس اعتبار حكومت را لطمه زده است. حس قرباني شدن به‌دست بيگانگان و مقصر دانستن آنان سبب شده است كه در عين اتكا به كمك‌هاي خارجي نوعي نفرت و بدبيني نسبت به آنان ترويج شود، و اين تناقض جامعه‌ی ما را از گرفتن موضعي معقول نسبت به روابط خارجي عاجز ساخته است. فقدان نهادهاي توانمند متكفل توليد آگاهي، ذهنيت شايعه‌پسند را گسترش داده و نوعي از شارلاتانيسم پا گرفته است كه سطحي‌انديشي و ياوه‌پسندي را ترويج مي‌كند. اگر به همين روال بر شماريم سياهه‌یي دراز از مشكلات را خواهيم ديد كه كمابيش در همين مايه‌ها است.
معلوم است كه نمي‌توان همه‌ی اين‌دست از مشكلات را يكجا چاره‌جويي كرد، و از درس ثقافت خواست تا دنيا را گل و گلزار سازد. اما با داشتن نگاه جامعي به نيازمندي‌هاي اين جامعه مي‌توان ارزش‌هايي را در نظر گرفت كه معطوف به حل اين مشكلات باشد و محتويات دروس ثقافت با توجه به اين ارزش‌ها تنظيم شود. يعني از طريق درس ثقافت روحيه‌ی وحدت و هبستگي ملي، باور به حاكميت قانون، باور به منافع ملي، باور به تسامح و مدارا، ترويج خشونت‌پرهيزي، آموزش تفكر انتقادي، ترويج فرهنگ كار و توليد، و اموري از اين‌دست به جوانان آموزش داده شود، و اين همان ارزش‌هايي است كه مي‌تواند اهداف درس ثقافت را نشان بدهد و محتواي آن بر اين اساس طرح و تدوين شود.
طبيعي است كه براي رسيدن به چنين هدفي لازم است بازنگري همه‌جانبه‌یي در مفردات درسي ثقافت صورت بگيرد. از اين‌رو، بايد علاوه بر اجتناب از تكرار آنچه كه قبلا در مكتب آموزش داده شده است، همچنان بايد هر درسي كه مستقيم يا غيرمستقيم به تداوم نابه‌ساماني‌هاي يادشده كمك كند كنار گذاشته شود، خصوصا آنچه جنبه‌ی اختلافي در ميان مذاهب اسلامي يا صاحب‌نظران مسلمان دارد. بايد اخلاق در راس اين آموزش‌ها قرار بگيرد و اين كافي نيست كه تنها درباره‌ی فضيلت نظام اخلاقي اسلام بحث شود، بلكه عملا بايد آموزش اخلاق، بدان‌گونه كه علم اخلاق و متخصصان آن نشان مي‌دهند، صورت بگيرد و معنويت ديني از اين طريق ترويج شود.
طبيعي است كه براي تعيين تفصيلات اين درس‌ها و مفردات هر سمستر بايد استادان، نويسندگان و صاحب‌نظران سهم بگيرند و در فرايندي تحقيقي به نتايج نهايي دست پيدا كنند. درس ثقافت زماني ارزش پيدا مي‌كند كه تدريس آن سبب كاهش نابه‌ساماني‌هاي يادشده گردد، و اين تاثيرگذاري را بتوان با سروي و تحقيق ميداني نشان داد، نه اين‌كه از طريق اين درس گروه‌هاي فشاري از جوانان احساساتي، مدل افغانيِ انصار حزب الله ايران، تربيت شوند كه تنور جنگ‌هاي فرقه‌یي را در روز عاشورا گرم كنند، و براي مخالفت با دموكراسي و دفاع از امارت اسلامي بيرق بيفرازند. آن درس دانشگاهي كه به‌جاي توليد فكر و علم به تهييج احساسات و عواطف كور بينجامد درس دانشگاهي نيست، بلكه درس جنگ و شرارت است. آن محيط دانشگاهي كه به‌جاي كاوش و پژوهش و به‌جاي اكتشاف و اختراع هنر غريدن و دشنام زدن و تكنيك ترساندن و تهديد كردن را به جوانان ياد دهد نه محيط دانشگاهي كه سربازخانه‌یي فاشيستي خواهد بود و حكم مسجد ضرار را خواهد داشت كه در قرآن مجيد بدان اشارت رفته است.
درس ثقافت بايد راهي به تعليم دينداري پاك و بهداشتي به جوانان باشد تا مهر ورزيدن، گذشت كردن، بخشيدن، خيرخواستن و نيكو انديشيدن از مظاهر آشكار آن باشد. اين درس بايد به جوانان سكينت و وقار بياموزد، ادب و احترام را تعليم دهد، كرم و بزرگ‌منشي را ترويج كند، و در يك سخن راهي به احياي مكارم اخلاق باشد كه هدف نهايي از بعثت پيامبر اسلام بوده است. هرگاه چنين شود خاطر خلق خدا آسوده خواهد شد و در آن‌صورت همه‌كس و همه‌چيز، و طبق حديث نبوي حتا ماهيان درياها، به معلمان آن درود خواهند فرستاد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه