دفتر بازرس ویژهی امریکا برای بازسازی افغانستان یا سیگار، در تازهترین اقدام خود از وزارت دفاع امریکا خواهان بررسی در مورد پدیدهیی شده است که آن را «سربازان خیالی» میخوانند. مسألهی سربازان خیالی در بخش نهادهای امنیتی کشور، بیشتر از آن نخنما است که با نامهی جدید جان ساپکو، سربازرس ویژهی امریکا، احساس شگفتی و حیرت به کسی دست بدهد. خیالیسازی در کشور، نهفقط در حوزهی امور امنیتی و دفاعی، بلکه در اکثر حوزههایی که امکان تعویض این خیالیها با مقدار عظیمی از پول و امکانات دیگر وجود داشته باشد، معاملهیی است دیرپا و عادیشده. کمتر کسی را میتوان یافت که یقین نداشته باشد مقدار هزینه و بودجهیی که در نهاد معارف بر امر خیالی مصرف شده است، بیشتر از هزینهی مصرفشده بر واقعیتها نیست. مکاتب واقعی بیشماری در گوشهگوشهی کشور هنوز تعمیر ندارند و دهها و صدها طفل بینوا در زیر خیمههای پارهپاره و یا هم در دل آفتاب زار و باران سرد مشغول آموختناند؛ ولی بیشترین بودجهی وزارت معارف سالهاست که بر مکتبهای خیالی و معلمان خیالی به مصرف میرسد. انتخابات سال 2014 نیز یکی از نمونههای شرمآور ترجیح خیال بر واقعیت بود: مراکز رأیدهی زیادی یا محروم از برگههای رأی بودند و یا هم رأیهایشان به جایی نرسیدند، اما در عوض، صندوقها یکی پی دیگری از رأیهای خیالی گوسفندی پر شدند و بر سرنوشت انسانهای این کشور تسلط یافتند. و همینگونه است هر حوزهی دیگری را که تصور استفادهی بهینه از امر خیالی در آن ممکن است.
نامهی جدیدی جان ساپکو اما، از چند وجه دیگر قابل تأمل است.
یک: در این نامه که بخشهایی از آن را سایت فارسی بیبیسی به نشر سانده، آمده است که: «تفاوت میان توانایی نیروهای امنیتی افغان و شمار واقعی آنها سوال برانگیز است. آیا وزارت دفاع امریکا تدابیر لازم را برای جلوگیری از ضایع شدن پول امریکا در هزینهی «سربازان خیالی» در دست دارد یا نه.» سوالی که در این بخش مطرح شده، در ظاهر نشانگر این است که وزارت دفاع امریکا نیز از وجود سربازان خیالی در نهادهای امنیتی افغانستان باخبر است. حقیقت اما این است که درماندگی وصفناپذیری در پس این عبارات جا خوش کرده است. بدینمعنا که، حتا اگر وزارت دفاع امریکا و در کل ایالات متحدهی امریکا که از سال 2002 تاکنون بیش از 68 میلیارد دالر را صرف تجهیز و تقویت نیروهای امنیتی افغانستان کرده است، آگاه از وجود چنین امری نباشد و یا دستکم تا اینحد گسترده و فراگیر به آن نیدیشیده باشد، لااقل محاسبه و کنترلی در چگونگی به مصرف رسیدن کمکهایش دارد و نیک آگاه است که اگر آن هزینهها برای سربازان خیالی این کشور کفش و کلاه نشده، برای آن سربازی که بهعلت گرسنگی و نداشتن مهمات و نرسیدن اندکترین تجهیزات جانش را از دست میدهد هم لقمه و گلولهیی نشده است. پس باید خلایی در اینمیان دهن باز کرده باشد که اینهمه بودجه به کام آن غرق میشود. با اینحال، امریکا هنوز بر تداوم حمایتش از افغانستان متعهد است. پیام این تقریر چیست؟ پیامش این است که امریکا میداند در حکومت وحدت ملی چه چیزی در حال جریان است، اما نکبت و تباهی این حکومت نیز بیشتر از آن است که با قطع کمکها بگذارد طالب و «برادران ناراضی» در یک نیمروز سرتاپای آن را ببلعند.
دو: در بخش دیگری از این نامه آمده است: «مقامها در هلمند گفتهاند حدود نیمی از نیروهایی که روی کاغذ هستند، وجود فیزیکی ندارند و حقوق آنها به [جیب] مقامهای فاسد میرود.» فراموش نکنیم که هلمند در همین شبوروزها، دردناکترین تجربهی آشوب و آتش را پس از سقوط طالبان در 2001 تجربه میکند. خبرها از سقوط ولسوالی ناوه بهدست طالبان گزارش میدهند، خانشین دچار سرنوشتی بدتر از آن است و اطراف هلمند همین اکنون جنگی تیره شعلهور است. سربازان واقعی که همه بهحکم وجدان و مسئولیت دفاع از خاک بهمثابهی ناموسشان بهصورت شبانه-روزی و بدون هیچ وقفه و رخصتی یا تبدیلییی در سنگرها مقیم شدهاند و تا پای جان میرزمند و ایستاده میمیرند، با مرگ غریبانهیشان روایتی را به یادگار میگذارند که نقد دندانشکنی است بر تمام ادعاهای مهمل و گزاف حکومت وحدت ملی و نهادهای دفاع و امنیت. این سربازان بدون آب و نان، اغلب با پاهای برهنه و لباس مندرس و تکه-تکه، شاجورهای تهی از گلوله و سنگری محاصرهشده توسط طالبانی که بر رنجرهای دولتی سواراند، تا دندان مسلحاند و از کمبود هیچ نوع تجهیزی رنج نمیبرند، کشته میشوند بدون اینکه کسی صدایشان را بشنوند و سرانجام خالقان سربازان خیالی در بوق و کرنا میکنند که فلان مقدار طالب در فلان ساحه کشته شد و ساحهی مذکور از وجودشان پاکسازی شد و نیروهای دولتی نیز هیچ تلفاتی متحمل نشدهاند و لذا جای نگرانی نیست که همهجا گلوگلزار شدهاند. اینجا هیچ محاسبهیی صورت نمیگیرد که نشان بدهد اساساً چرا باید یک منطقهی تحت کنترل دولت سقوط بکند، چه مقدار سرباز کشته شده و با کشتهشدهها چه شد و لیستشان به کجا رفت. اما پولهای هنگفت و کمرشکن، همچنان واریز میشوند به جیب آن کسانیکه اصولاً خبر ندارند سربازان واقعی این کشور در چه حالوروزاند. اینهمه بودجه برای جنگ هلمند مصرف میشود؛ اما چرا باید سربازان؛ تنها برادر یک خواهر مضطرب، تنها پسر یک مادر پیر، پدر یک کودک منتظر و شوهر یک زن بیسرپناه، در فقر و فقدان مطلق حتا اندکترین کمک و حمایت کشته شوند و مناطق سقوط کنند؟
سه: ادارهی بازرسی عمومی امریکا برای بازسازی افغانستان (سیگار) در گزارشی در سال 2013 اعلام کرد که مقدار کمکهای امریکا به افغانستان، بیش از کمک به بازسازی 16 کشور اروپایی بعد از جنگ جهانی دوم بوده است. حتا بدون توجه به نتیجه، نفس این اظهار تکاندهنده است. حالا اما، مسأله این است که اروپای جنگزده و ویران با این کمکها خودش را گرفت و از تباهی نجات داد، ولی افغانستان هر روز بیشتر از گذشته به سراشیبی فقر و مسکنت و ویرانی نزدیک میشود. روشن است که ویرانی جنگ جهانی دوم در اروپا، کمتر از آن نبوده که جنگ بر افغانستان تحمیل کرده است، اما افغانستان با اینهمه کمک و حمایت، دقیقاً با همان سرعت و شتاب رو بهسوی ظلمت و تیرگی نهاده است که اروپا خودش را به روشنی و سازندگی رساند. چیزی که اکنون در اینجا مطرح میشود، این است که اگر آنگونه که نهادهای امنیتی و دیگر ادارات ادعا میکنند، فساد و حیفومیل و خیالیسازیهای بیپیشینه وجود ندارد، پس چرا باید خطسیر کشور اینگونه ترسیم گردد؟ چرا با وجود اینهمه تجهیز و تقویت و اینهمه سرباز که مسئولین بر خیالی نبودن آنها پافشاری میکنند، کشور ویران گردد و مرگهای جانسوز و آوارگیهای تلخ صورت بگیرد؟
فارغ از لفونشر خیالی و بیمقدار سران حکومت و مسئولین نهادها، حقیقت این است که نهتنها مجموع کمکهای جامعهی جهانی طی چند سال گذشته جیب مقامات و شکم سربازان و معلمان خیالی آنها را پر کرده، بلکه لقهنان خشکیدهی یتیم و گدا و بیوهی این کشور نیز صرف رنگینتر کردن صفرههای عیش و عشرت آنها شده است. کافی است نظری به رخدادهایی بیندازیم که همیناکنون در سرتاسر کشور جریان دارد؛ فاصلهیی که میان این واقعیتهای دردناک و سرمستی مسخره و مشمئزکنندهی مقامات وجود دارد، تنها و تنها بیانگر این امر است که تمام کمکها و تجهیزاتی که جامعهی جهانی به افغانستان میفرستد در کام کسانی غرق میشود که با خیالپروری همیشگیشان کشور را دچار سیاهروزی کرده و مدافعین واقعی این سرزمین را به هیولای جنگ و مرگ بیحساب تحویل میدهند. پولها و تجهیزات صرف اکمال سربازان خیالی میشوند و برای خالقان و مدیران فساد گنج قارونی میسازد، اما سهم سربازان بیپناه کشور در این جهنمدره، فقط مرگ است و بس.
سربازان خیالی و مرگهای واقعی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
