اول هلمند، بعد افغانستان

حمید مهدوی
حمید مهدوی
عبدالحمید مهدوی متولد ۱۳۶۷ خورشیدی و فارغ التحصیل دانشکده اقتصاد دانشگاه کابل از بهار ۱۳۹۲ به عنوان مترجم در روزنامه اطلاعات روز کار می‌کند.
Pictured: Afghan commandos fight off an attack from Taliban forces. In a maze of residential compounds 10 miles west of the Helmand capital Lashkar Gah, A unit of Afghan National Army (ANA) soldiers were holding a frontline against Taliban forces that, in the week or two prior, had pushed several miles closer toward the capital from their previous positions. As well as the ANA soldiers, Special Forces Commander Rohid (25) had 14 men and 30 Commandos bolstering the regular army. The SF and commandos had been there for one week and said they were being attacked up to three times per day by a force estimated to be around 100 strong. During an attack witnessed by Foreign Policy, many of the ANA soldiers abandoned their lookout positions and afraid, sheltered inside the compound buildings until the SF and commandos moved in and fought off the attack. One ANA soldier was wounded by a bullet that grazed his neck, while the Afghan forces claimed to have killed three Taliban during the shootout.

سفری به جنوبِ تحت محاصره‌ی این کشور سربازان بی‌روحیه، مقام‌های محلی فاسد و دستاوردهای گسترده‌ی طالبان در شهرهایی را نشان می‌دهد که قبلا امن بودند. «جنگ خوب» اوباما چگونه تا این‌حد به مسیر اشتباه رفت؟
[su_label]فارین پالیسی/سونه انگل راسموسن[/su_label]
[su_label]ترجمه: حمید مهدوی[/su_label]


بخش دوم:
در ماه اگست، یک هفته بعد از آن‌که طالبان بخشی از این قریه را تصرف کردند، از چاه انجیر دیدار می‌کنیم. پیشاپیش فرمانده پایگاه محلی ارتش ملی افغانستان را باخبر می‌سازیم که وقتی با تیوتا کرولای سفید در بین گرد و غبار به طرف سربازانش حرکت می‌کنیم، آن‌ها نباید به طرف آن شلیک کنند. از جاده‌ی اصلی به‌دور می‌مانیم تا از [برخورد] با ماین جلوگیری کنیم و از مسیر ریگی بین اردوگاه‌های گلین رانندگی می‌کنیم.
در جاده‌ی هموار در این قریه می‌رسیم و به سرعت توسط سربازان افغان در یک هاموی جا داده می‌شویم. [هاموی] از کرولای ما امکانات بیشتر دارد و از آن‌چه (موترهای) که اکثریت سربازان عادی افغان می‌رانند، بهتر است. اما هاموی‌ها اکثرا برای گشت‌وگذار در زمین‌های سخت و پرزحمت مفید هستند، آن‌ها در برابر بمب‌های کنار جاده از ایمینی کمتری برخوردارند. آن‌طرف جاده، پیامد یک حمله‌ی طالبان توسط ابزار تخریبی ترجیحی آن‌ها را می‌بینیم: لاشه‌ی سوخته و ذغال‌شده‌ی فلزی تنها چیزی است که از یک هاموی دیگر باقی مانده است و تمام شش سرنشین اردوی ملی افغان آن توسط یک بمب کنار جاده‌یی کشته شده‌اند. یک هفته بعد، در همین منطقه، یک بمب کنار جاده‌یی دیگر متیو تامپسن، سرباز امریکایی، را کشت.
به اردوگاهی می‌رویم، جایی‌که یک سرباز جوان افغان با دستمال سر «رامبویی»اش که با سه رنگ پرچم افغانستان مزین است، از ما استقبال می‌کند. کمتر از یک هفته پیش، 44 تن از نیروهای ویژه‌ی افغان از کمپ شورابک که قبلا به‌نام کمپ باسشن مشهور بود و پایگاه اصلی در هلمند است، به این‌جا فرستاده شده بودند تا با واحد حدود 50 نفری از سربازان اردوی ملی افغانستان که از اردوگاه محافظت می‌کنند، یکجا شوند.
روحید پیکار، فرمانده نیروهای ویژه را که پیهم سیگار می‌کشد و جوان به نظر می‌رسد، پیدا می‌کنیم که در سایه با سربازانش رفع خستگی می‌کنند. او می‌گوید که سه بار در روز نبرد مسلحانه صورت می‌گیرد و تعداد طالبان در چاه انجیر به‌صورت کل حدود 200 تن است- تعدادی که بسیار بیشتر از یک چالش غیرقابل عبور برای واحد آموزش‌دیده‌یی مانند واحد او است. اما حتا اگر سربازان پیکار توانایی پیشروی بیشتر را داشته باشند، آن‌ها سرباز کافی برای حفظ مناطق جدید در اختیار ندارند. وقتی ما از آن‌جا دیدار کردیم، هنوز نه نیروهای کمکی رسیده بودند و نه «مشاوران» امریکایی‌یی که جز دفاع از خودشان، اجازه‌ی درگیر شدن در جنگ را ندارند. در عملیات‌های تهاجمی، سربازان پیکار تنها هستند. او می‌گوید: «سربازان [سلاح] دید شب ندارند. آن‌ها شب‌ها نمی‌توانند حتا برای یک دقیقه بیرون بایستند. اگر من این‌جا را ترک کنم، خواهید دید که اردو و پولیس فرار خواهند کرد. صد در صد [فرار خواهند کرد]».
او می‌گوید که، مسلما، او مرد 25 ساله‌یی است که همه چیز را می‌داند. اما یک دقیقه بعد، به طرف پایگاه شلیک می‌شود و ما می‌بینیم که این سربازان چگونه در جنگ عکس‌العمل نشان می‌دهند. پیکار به سربازانش هدایت می‌دهد تا از سه گوشه‌ی پایگاه بجنگند. یکی از آن‌ها یک رادیو را اداره می‌کند. یکی از کماندوها از باغ کوچکی در داخل اردوگاه نارنجک پرتاب می‌کند و دیگری از یک نردبان سست و لق بالا می‌رود تا با اسلحه‌ی M4 از بالای لبه‌ی [دیوار] نشانه بگیرد.
برخی از نیروهای ویژه‌ی افغان صرف سه ماه از سربازان عادی بیشتر آموزش می‌بینند، اما تفاوت چشمگیر است. سربازان ارتش فورا به یک معبر احاطه شده عقب‌نشینی می‌کنند و به طرف بالای دیوارهای اردوگاه بی‌هدف شلیک می‌کنند. این یک شلیک هیل ماری (شلیک از راه دور و ناموفق) است و گلوله‌ها به سرعت تمام می‌شود. یکی از سربازان از سوراخ تک‌تیرانداز گلوله می‌خورد. او به‌طور غیرقابل تصوری شانس می‌آورد و گلوله صرف گردنش را می‌خراشد و چند دقیقه بعد سرهم می‌شود، هرچند شوکه به نظر می‌رسد.
پس از جنگ، پیکار در یک فضای باز تکیه می‌کند و با سربازانش سیگار می‌کشد. من از آن‌ها می‌پرسم چطور ممکن است طالبان هنوز این‌قدر قوی باشند. او می‌گوید: «آن‌ها قوی نیستند. که می‌گوید آن‌ها قوی هستند؟». مسلما، مشکل این است که پیکار و سربازانش به‌عنوان نیروی پشتیبان موقتی به این‌جا اعزام شده‌اند. طالبان در نزدیکی‌ها زندگی می‌کنند.
همین که ما [آن‌جا] را ترک می‌کنیم، سرباز بالای هاموی بارانی از گلوله را پشت سر ما شلیک می‌کند، احتمالا به این‌هدف که مانع شلیک طالبان به طرف ما شود. در داخل موتر، صدای کارتوس (غلاف گلوله) بر کف هاموی با صدای گل پانرا، خواننده‌ی پاکستانی که از دستگاه استریو انفجارگونه پخش می‌شود، با هم رقابت دارند.
حال همه خوش است. سربازان پیروزمندانه می‌گویند که ما سه طالب را کشتیم. آن‌ها چگونه تعداد [کشته شده‌های طالبان] را شمردند، در حالی‌که داخل اردوگاه تصفیه نشده است؟! اما این روش حدس و تخمین کمک می‌کند تا توضیح بدهیم که مقام‌های افغان چگونه تلفات طالبان را شمرده‌اند: آن‌ها گفتند که در دو هفته‌ی نخست ماه آگست 725 طالب کشته و زخمی شده‌اند، درحالی‌که نیروهای حکومتی 25 سرباز را از دست دادند. از آن‌زمان تاکنون، ارتش و دفتر والی به درخواست‌ها برای [اعلام] آمار تازه‌ی تلفات پاسخ نداده‌اند.
بی‌اعتمادی به حکومت این‌جا عمیق‌تر می‌شود و [حکومت] با خودسرایی‌ها و به‌هم بافتن‌ها مردم محل را که شاهد تصرف مناطق به دست ستیزه‌جویان هستند، [از خود] بیشتر بیگانه خواهد ساخت. به‌طور مثال، مقام‌های افغان، مانند سخن‌گوی وزارت دفاع، اصرار دارند که صرف چهار ولسوالی هلمند تحت کنترل طالبان است. برای مردم محل که مجبور به فرار بودند، این‌گونه ادعاها مضحک است. واقعیت در بسیاری از نقاط هلمند این است که درحالی‌که مقام‌های حکومتی دو سه ساختمان دولتی را در تصرف‌شان دارند، در دیگر مناطق ولسوالی‌ها طالبان آزادانه پرسه می‌زنند.
رحمت‌الله امیری، پژوهشگر مستقر در کابل که وضعیت در هلمند را از نزدیک دنبال می‌کند، تصرف مناطق توسط طالبان را با داستانی توضیح می‌دهد. او از منابع طالبان پرسیده است که چرا می‌خواهند لشکرگاه را تصرف کنند، باوجودی‌که این شهر ارزش استراتژیک اندک دارد. آن‌ها پاسخ می‌دهند: «دیگر کجا باقی مانده است؟».
ادامه دارد…

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه