سرانجام حکومت وحدت ملی و حزب اسلامی بهرهبری گلبدین حکمتیار موافقتنامهی صلح را امضا کردند. حکومت طی یازده ماده به حزب اسلامی تعهد کرده است تا رهبری و اعضای حزب اسلامی را از فهرست سیاه شورای امنیت ملل متحد و دیگر کشورها بردارد، زمینهی حضور این حزب را در در روند اصلاحات انتخاباتی فراهم سازد، ریاستجمهوری طی فرمان خاصی حکمتیار را احترام میکند، محل مناسبی را که حکمتیار برای اقامت انتخاب کند دولت امنیت و هزینهی آن را تأمین میکند، دولت مصئونیت قضایی حکمتیار و اعضای حزب را ضمانت میکند و نیز زندانیان و اسرای این حزب را که بهدلیل فعالیتهای سیاسی و نظامی زندانی شدهاند را در زودترین فرصت رها میکند و حضور رهبری حزب در تصمیمگیریهای مهم تأمین میشود. در مقابل، حزب اسلامی در چهار ماده: اسلحه بر زمین میگذارد و تشکیلات نظامی خود را منحل میکند و اسرایی که در قید این حزب هستند را آزاد میکند، این حزب با گروههای تروریستی رابطه بر قرار نمیکند و از آنها حمایت نمیکند و قانون اساسی کشور را میپذیرد.
تعهدات حکومت به حزب اسلامی طولانی و با جزئیات است؛ طوریکه حکومت تنها مرگ احتمالی حکمتیار را ضمانت نکرده است. منهای «مرگ» که هر انسانی؛ چه سیاسی یا عادی محکوم به آن است، حکومت برای جاودانگی رهبری حزب و اعضای آن در سیاست و تصمیمهای مهم کشوری قول و قرار فراوان داده است. در کنار قانون اساسی، موافقتنامهی صلح با حزب اسلامی دومین سند معتبر در کشور است که نشان میدهد حکومت رسما حکمتیار و اعضای حزب اسلامی را بالاتر از دیگر شهروندان در موقعیت بهتر قرار داده و امتیازاتی ویژه به این حزب قایل شده است. با آنکه موافقتنامهی صلح، رهبری و اعضای حزب اسلامی را از دیگر شهروندان متمایز کرده و در جایگاه بهتری قرار داده است، سوال اما این است که چنین سندی با تعهدات بلندبالایی که حکومت سپرده است، منجر به تأمین امنیت میشود؟ صلح بر قرار خواهد شد؟
حکمتیار یک عمر بر طبل مخالفت با حکومت و حامیان بینالمللی آن کوبیده است. سازشناپذیری او سبب شد همیشه در خفا زندگی کند. برای همین، حکمتیار بیش از بودوباش در جامعه، در مغارهها و کوهها زیست. با اینحال، حزب اسلامی یکی از بانفوذترین احزاب سیاسی در کشور بود/ است که از انسجام بهتری نسبت به دیگر احزاب برخوردار است. تردیدی وجود ندارد که صلح با چنینیک حزبی میتواند وضعیت جنگ را تغییر دهد و کشور را یک گام به صلح پایدار نزدیکتر کند. اما باید توجه داشته باشیم که در حالحاضر ما نه با یک «حزب اسلامی» بلکه با احزاب اسلامی روبهرو هستیم. حزب اسلامی به شاخههای متعددی منشعب شد که هر کدام آنها رهبران خود را دارند. بهعنوان مثال در کنار حزب اسلامی بهرهبری حکمتیار، عبدالهادی ارغندیوال و وحیدالله سباوون از جمله افرادی با نام و نشانی هستند که هر کدام آنها رهبری حزب اسلامی را به عهده دارند. بهغیر از حکمتیار دیگر شاخههای حزب اسلامی عملاً سهم و حضور برجسته در قدرت و سیاست کشور دارند. از این نظر، بود و نبود حکمتیار تأثیر چشمگیری بر وضعیت ندارد و گسترهی جنگ با آمدن حکمتیار محدود نمیشود. در بررسی وضعیت جنگ سهم حکمتیار بهصورت غیر واقعبینانه بزرگنمایی شده است. حکمتیار در حالحاضر «امیر» تماموکمال حزب اسلامی نیست، بنابراین اقتدار قدیم رهبری حزب را هم ندارد. حالا ما با چهرههای مطرح دیگر این حزب که عملاً بخش سیاسی این حزب را به پیش میبرند و قانون اساسی را هم پذیرفته و عملاً فعال هستند روبهرو هستیم. حکمتیار تنها شاخهی نظامی حزب اسلامی را مدیریت میکند. در موافقتنامهی صلح جز منحل کردن تشکیلات نظامی و سلاح بر زمین گذاشتن، سرنوشت تجهیزات نظامی این حزب روشن نشده است. صلح با حزب اسلامی حکمتیار زمانی تأثیرگذار بود که این حزب تسلیحات نظامی خود را به دولت تحویل میداد. چون دولت نهتنها امنیت رهبری و اعضای حزب را ضمانت کرده بلکه مصئونیت قضایی هم به آنها داده است. در موجودیت دولت، ضرورت حفظ و نگهداشت سلاح غیر قانونی و حتا برای صلح و ثبات یک تهدید است.
برای ختم جنگ و صلح هزینههای گزافی پرداختهایم و داریم میپردازیم. آنچه دولت به حکمتیار تعهد سپرده است غیر از ختم جنگ و هزینههای آن، یک نوع امتیازی است که حکومت به حزب اسلامی میپردازد. این موافقتنامه بهغیر از صلح تمایز و تفاوت هم هست که حکومت میان شهروندان کشور بهصورت آگاهانه ایجاد کرده و به آن جنبهی حقوقی و قانونی داده است.
سرنوشت نامعلوم صلح در موافقتنامهی صلح با حکمتیار
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
