نیلوفر ناز و آواز!

اطلاعات روز

[su_label]محمد عزیزی[/su_label]


«آبی میرزا؛ گل صدبرگ کوهستان» و بانوی آوازخوان «مالستان»، بیش از دو ماه شد که پلک‌هاى پژمرده و پُرستاره‌اش را از دنیا بست و آهوى پرهیاهوی نگاه‌هاى خسته و وارسته‌ی نبض و نفس ملحون و مشحون از صدا و سرودش را از دره و دیار و درخت و دهکده و قريه و مزرعه و گل و گیاه و دشت و کوه و آسمان و زمین و شب و روز و آفتاب و مهتابى که در قريه‌ی «نوده»، یک عمر شاهد جوانی‌ها و آوازخوانی‌هایش بودند، برگرفت و هرچه درد و نج و اشک و اندوه و غم و غربت و اهانت و شماتت زمانه و روزگار را با خود به ابدیت خاموش خاک برد!
آبی میرزا، همچون برخی عصیانگران و سنت‌شکنان دیگر تاریخ؛ بسیار پیش از زمانه‌ی خود ظهور کرد و بر بستر بسیار فروتر از ظرفیت هزم هنر و آهنگش، در تجلايى از ترانه و حماسه و آهنگ آواز زنانه‌اش حضور یافت! سرگذشت زیست و زندگی غریبانه و اندوهناک این «دختر مالستانی» و در گذشت مسکوت و بی‌سرو صدای «گل اندام» بانوی آهنگ و آواز هزارگی؛ آیینه‌ی سرشت و سرنوشت حزین و حمیت عجین هر زنى در جهان، و نمایه‌ی روشن و پرده‌برافگن از غربت و غمی است که برگلوی هر بانوی آوازخوان چنگ انداخته و در چهاردیواری خواست و احساسات جامعه‌ی زن‌ستیز و مدنيت‌گريز افغانستان، مقهور و مغضوب نگهداشته است.
چهلمین روز در گذشت این بانوی ساختارشکن و سنت‌برافگن دنیای صدا و سرود و آواز و الحان محلی مالستانی، در سایه‌ی چهلم شهدای «جنبش روشنایی»، خاموش و فراموش سپری شد و در اين‌مدت، کمتر کسی از او گفت و نوشت و یا محفلی در دنیای پرغوغای شيفته‌ی آهنگ و آوازش، برای آن هنرمند فرزانه و پرآوازه‌ی غریب و غمناک گرفته شد؛ هرچند بودند معدود کسانی و دردمندانی که برگزاری محفل گرامیداشت برای آن «گل اندام» خاموش و خزان‌زده را در هر گوشه از جهانی که علاقمندان آواز و آهنگش زیست و زندگی می‌کنند، یاد کردند و پیشنهاد دادند؛ اما متاسفانه کمتر شنیده و خوانده و دانسته و ترجمه شد. گویا غبار غم‌ها و دردهای جاری بر جامعه‌ی هزاره، غلیظ‌تر و غمبارتر از آن بود که افول ستاره‌ی زمهریرزده‌ی بانوی آواز و آهنگ مالستانی را بنگرد و خاطره‌ی شب‌شکنی‌ها و ظلمت‌ستیزی‌های «آبى ميرزا» را بر جاى خالى‌اش در اين محنت‌کده‌ی خاک، با اشک‌های سوزان و روان شمع یادبودش، روشن و نورافگن نگهدارد!
«آبی میرزا»؛ در زمانه‌ی بسته و دل‌شکسته‌یی، صداى حزین و آهنگين عشق و هنرش را طنین داد که شالوده و شیرازه‌ی آن، بر مشی زن‌ستيز و منش مسلط مردسالار، سير و سيلان داشته و زن در آن، جز ابزار زحمت و زجر در خانه و مزرعه، و تامین آسایش و رهایش مرد در خانواده، حقی از حضور و ظهور در جامعه نداشت و آهنگ آواز دلگداز این «دلارام» درد و رنج، در ترانه‌های تراژیک معطوف به عشق و هنر هزارگی، عصیانى بزرگ بر تابوهای دینی، و طغيانى سترگ بر سازه‌هاى سنتی زمانه محسوب شد و به‌شدت مغضوب شد!
الحان فروزان و وزانی که از گلوى گداخته و گُر‌گرفته‌ی «گل اندام» برخاست و با تکثیر در جامعه به «آبى میرزا» شهرت يافت و او را در افغانستان به «دختر مالستانی» و در منطقه به «دلارام آغی» معرفت داد، ترقه‌یى در سکوت و بی‌صدایی زنانه، و جرقه‌یی در شب خاکستری و بى‌ستاره‌ی زمانه بود، که همچون باران نرمریز بهاری، از يک‌سو اگر موفق شد تا دل‌ها و جان‌های شيفته و افروخته را سيرى‌ناپذير و پرتاثير از عشق، از عطش، از عاطفه، از شادی، از اشتياق، از نشاط، از انبساط، از شکوفایی، از شيدايى، از ترنم، از تبسم، از ترانه، از حماسه، از نظم، از آهنگ، از هنر و از فرهنگ، تراژیک و فولکوریک سبز و سیراب کند؛ در سوى ديگر، توانست خواب و خيال اندیشه‌های سنگی و سنت‌زده را نيز برآشوبد و فرایند زن‌ستیزی‌ها و تجددگریزی‌ها را در آتش آشفتگی، بر تابه‌ی تابوشکنی بنشاند!
برآمدن آواز یک بانو در آهنگی از عشق و هنر در فضای بسته‌ی جامعه‌یی تا گاوماهی غرق در سنت و حمیت، تمرُّد آگاهانه و شجاعانه‌یی بود که در آن روزگار ساکت سیاهسری و پرده‌نشینی زنف فقط «آبى ميرزا» اين بانوی خوشنوا و بى‌پرواى مالستانی، توانست دل شوريده و شيدايش را به دريا بزند، سد سکوت را بشکند، برپای ضبط صوت بنشیند، به قیمت قربانی نام و نشان خود آواز بخواند، و رنج و حسرت دیرپای زن را از نيلوفر ناز و آوازش، در دل یک تاریخ خاموشى و فراموشی، حزین و دلنشین فریاد کند؛ منت و ملامت بپذیرد، اهانت و شماتت بشنود، تهديد و تحقير شود، با شحنه و شیخ درآویزد، زندان و زجر ببیند، و یک عمر با درد دلگزای تنبیه و تنهایی، تاوان گران آهنگ و آوازى را بپردازد که دیگران، از آن‌روز تاکنون و تا همیشه‌ی تاریخ؛ از شنیدن و نيوشيدنش، جان می‌گیرند و در بی‌قراری‌های شوق، دل‌فشارى‌های عشق، روان‌غباری‌های غم، روح‌آزاری‌های اندوه، خستگی‌های فراق، جگرگدازی‌های جدایی، توان‌فرسایی‌های انتظار، لحظه‌شماری‌های وصال، شیداگری‌های حال و شورشگری‌های خیال، شریک لحن و لفظ و سوز و ساز آن می‌شوند!
هرچند برخی‌ها به‌خصوص نزدیکان و وابستگان «آبی میرزا»، آوازخوانی این بانو و ثبت صدا و آهنگ‌هایش را تلویحا به انکار گرفته و به «صفدر مالستانی» نسبت مي‌دهند! برخی هم با بی‌خبری از گذشته‌ها در تناقضی میان تایید و انکار، آهنگ‌های دوگانگی «آبی میرزا» را «بازخوانی و اجرای آن توسط هنرمندان جدید» دانسته و «ادامه‌ی سبک آن بانوی هنرمند می‌خوانند!!» اما واقعيت اين است که از همان آغاز دهه‌ی پنجاه که اولین بار پای ضبط صوت در میان آمد و آهنگ‌هاى هنرمندان مشخص و مشهور نسل اول هزاره همچون صفدرتوکلی، خان‌محمد دلبری، سرور سرخوش و… در ترکیبی از دمبوره و دوبیتی در هر منطقه و محله راه یافت، پدیده‌ی پویا و پرتمناى معروف به «آبی میرزا» نیز با ترانه و ترنم نرم و نوازش‌گر آمیخته با غیچک و دمبوره، به دنیای آهنگ و آواز پیوست و «فیته»های دوگانه‌خوانى «دختران مالستانی»، در ایوان احساس هر شنونده‌یی، یک سرو گردن بالاتر از همه به ناز و نواز نشست!
القای این ادعا که گويا «آبی میرزا»، مجازی در دنیای این آهنگ و آواز بود و اصلاً وجود و نمود عینی و حقیقی نداشت و صاحب امتیاز این آواز، همان صفدر مالستانی بود که چند سال پیش(بهار١٣٩١) در همین کابل، دیده از دنیا بست و به رحمت ایزدی و ابدی پیوست، جای شگفتی و شک از یک‌سو؛ و دریغ و حسرت از سوی دیگر است! شگفتی و شک از این‌که انکار «آبی میرزا» و نسبت دادن آهنگ‌ها به «صفدر مالستانی»، بعد از در گذشت آن مرحوم(صفدر)، صورت می‌گیرد و تعلق امتیاز این آهنگ‌ها به آن شادروان، در حکم نوشداروی بعد از مرگ، مدعاى محض نفسى و شخصى بوده، هیچ حُجیتی ندارد!
دریغ و حسرت از این‌که حوزه‌ی هنر و فرهنگ افغانستان به‌خصوص جامعه‌ی هزاره، تا کجا از گهریابی‌ها و ارج‌گزاری‌ها به هنروران سنتى و آهنگ‌سرايان بومى خود دور، و از دسترسی به یافت و شناخت سیره و سوره‌ی حال و احوال هنر و اثر آن گذشتگان و فرزانگان بی‌بدیل آهنگ و آواز، مهجور است! مرحوم «صفدر مالستانى» با همان صدای استثنایی‌اش، آهنگی را در همصدایی با استاد «صفدر توکلی» نيز اجرا کرده، اما کیست که حداقل برود و گنجينه‌ی خاطره‌ی استاد توکلی را در گوشه‌یی از همین شهرکابل بکاود و بپرسد که با «صفدر مالستانی» چه‌وقت و چطورآشنا شد؟ کی و در کجا این آهنگ مشترک را با وی ثبت کرد؟ و مالستانى مرحوم، از همصدایی‌ها و همخوانی‌هایش با «آبی میرزا»، چیزی با او گفت یا نگفت؟
چه کسی در مدت طولانی چهار دهه حیات هنری «صفدر مالستانی» به‌خصوص در واپسین سال‌هاى زندگى‌اش در همين کابل، به سراغش رفت و يک مصاحبه‌ی زنده با آن مرحوم انجام داد و داوری و دیدگاه معرفتی- هنری او، از «آبی میرزا» را یافت و شناخت؟ چه کسی از او پرسید که با آن صدای منحصربه‌فردش، چرا در ده سال اخیر آزادی بیان و آهنگ‌سرایی هر آوازخوان، حداقل یکبار آن غیچک غریب غماز و دمبوره‌ی دلنوازش را در رسانه‌ها به صدا در نیاورد و يکى از همان آهنگ‌های چهار دهه پیش را بازخوانی و راززدایی نفرمود؟ چه کسى از آن همنوای «دلارام» درباره‌ی بلوای مذهبیان و «مخصوص» شدن و زندان رفتن «گل صدبرگ تابستان» در حکومت وقت، معلومات خواست و معمای سربه‌مُهر هنر آهنگ و آواز دختر عصیانگر و دلاوری را که آهنگ‌های شیرین و حزینش، بخشی ستودنی و فراموش‌ناشدنی فرهنگ فولکلوریک هزاره را در سبک مشخص و مختص «مالستانی»، به تاریخ سپرده و هویت بخشیده است، گشود و برگی بر تاریخ فرهنگ و هنر و آهنگ و آواز و الحان هزاره افزود؟
به هرحال؛ اگر آهنگ‌ها همه تک-صدایی بودند و همخوانی و دوصدایی در میان نبود، می‌شد پذیرفت که مرحوم «صفدر مالستانی»، سراینده و خواننده‌ی این آهنگ‌های منسوب به «آبی میرزا» است؛ اما در کنار حدود هفت آهنگ تک-صدایی، حداقل ده آهنگ دوصدایی مشهور و منسوب به «دختران مالستانی» نیز از همان ابتدا(آغاز دهه‌ی پنجاه) تاحال موجود است و (حتا اگر بازخوانی هم شده باشد، نعل‌بالنعل و نقل مطابق اصل) با هر بیت و لحن و لفظ و آواز، گواهی می‌دهد که اگر صاحب یکی از صداها «صفدر مالستانی» بوده، بدون شک صاحب امتیاز صدای دیگر، همان «آبی میرزا» یا «دلارام» یا «دخترمالستانی» بوده است، که مرحوم «صفدرمالستانی» را همخوانی و همنوایی فرموده، با شهامت و شجاعت ستودنی و مثال‌زدنی خود، سنت‌ستیزی کرده، ساختار شکسته، آوازخوانده، هنر و اثر آفریده و راه بر انکار هر یار و اغیارى بسته است!
هرچند که الفاظ و کلمات بسیاری از دوبیتی‌هایی که درین آهنگ‌ها گفته و خوانده شده، به‌دلیل انتقال از نوار به دیجیتال، چندان مفهوم و مشخص نیست؛ اما برخی از آن‌ها را منباب نمونه می‌آوریم و برای خواننده و اجراکننده‌ی این آهنگ‌ها بالخصوص «آبی میرزا» بهشت برین می‌خواهیم. یاد و خاطرات خوش دلارام ابدی و بهشتی، و پژواک بلند آهنگ و آواز شیرین و دلنشین دختران مالستانی؛ همیشگی و شنیدنی و جاودانی!
***
بنال او دمبورهِ بیچاره‌ی مه
بنال او جگر صدپاره‌ی مه
بنال او تا خدا رحمش بیایه
سخی جان بشکنه زولانه‌ی مه
*
ستارهِ صبحدم گشته خدایا
دلم دریای غم گشته خدایا
ز بس که گریه کردم از غمایت
زمین خشک نم گشته خدایا
*
به کلک‌انگشترت مُهر سلیمان
به دختر دل ندی میشی پشیمان
میان صد جوان ایستاده باشی
ملامت کرده میمانه به میدان
*
پیش قلا شبتل‌کاری ره قربان
قلوخ پورتی سری موری ره قربان
قلوخ پورتی سری موری چه باشه
بغل‌کشی و روی‌ماخی ره قربان
*
شما که پیره می‌گردین بگردین
به دور قله می‌گردین بگردین
منم با یار خود دستا به گردن
شما بی‌فایده می‌گردین بگردین
*
نفس جان زنده‌ی نامت شوم من
اسیر چشم بادامت شوم من
ازو خانه که می‌آید صدایت
بلا گردان آوازت شوم من
*
مسلمانا ببینین دخترگ را
به زخم تازه می‌ندازه نمگ را
مسلمانا به دختر دل نبندین
که بازی می‌دهد چرخ فلگ را
*
سفر پشت قلایش می‌کنم مه
شیرین گفته صدایش می‌کنم مه
نفس جان از قلا بیرون بیایه
سروجان را فدایش می‌کنم مه
*
نگار جان عمر ناچیزم فدایت
میان هر دو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهانی
شود مژگان چشمم خار پایت
*
گل صدبرگ مالستانم ای یار
فرار ملک کوهستانم ای یار
از آن روزی که گشتم از وطن دور
به والله من پریشان حالم ای یار

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه