در پی دو حملهی انتحاری در جلو دروازهی وزارت دفاع، 24 تن جان باخته و 90 تن دیگر هم زخمی شدهاند. عصر دیروز، هنگامیکه کارمندان وزارت دفاع در حال خارج شدن از این وزارت بودند مورد حمله قرار گرفتند. بیشتر قربانیان حملهی دیروز پولیس و کارمندان وزارت دفاع بودهاند. دو مقام امنیتی (آمر حوزهی دوم پولیس و فرمانده لوای حمایهی وزارت دفاع) نیز در این حادثه کشته شدهاند.
طالبان مسئولیت این حمله را به عهده گرفتهاند. رییس حکومت وحدت ملی این حمله را محکوم کرده و گفته است دشمنان افغانستان یکبار دیگر نشان دادند که در برابر پیشرفت کشور قرار دارند. اشرف غنی گفته است دشمنان افغانستان در میدانهای جنگ توانایی مقابله با نیروهای امنیتی را از دست داده و به همین دلیل دست به حملات تروریستی میزنند.
انفجار دیروز نشان داد که جنگ از پشت دروازهی وزارت دفاع شروع تا دورترین مناطق کشور جریان دارد. البته این نخستینبار نیست که تروریستها در نزدیکی ارگ ریاستجمهوری دست به حملات انتحاری و انفجاری میزنند؛ چند ماه قبل نیز حادثهی مشابهی در محل انفجار دیروز اتفاق افتاد. تکرار این حملات در امنترین نقطهی کشور و آنهم در پشت دروازهی وزارت دفاع؛ صرفنظر از اینکه خلاهای هولناک امنیتی را نشان میدهد، اندک آرامشی که تاکنون وجود داشت را هم از شهروندان میگیرد. حملاتی که قربانیان آنها به دهها تن میرسد، ناگزیر این پرسش را خلق میکند: وزارت دفاع بهعنوان نهاد پاسبان کشور و مسئولین آن که قرار است امنیت کشور را تأمین کنند، اکنون حتا از حفظ جان خود هم ناتواناند، پس برای تأمین امنیت شهروندان چشم به چهکسی باید دوخت؟
ناامیدکننده است. مأیوسکنندهتر از همه اما واکنش رییس حکومت وحدت ملی در قبال اینگونه حوادث است. بیشتر قربانیان انفجار دیروز را نیروهای پولیس تشکیل میدهند. با اینحال، محکوم کردن این حمله آنهم با چنین یک لحن و استدلالی که رییس حکومت وحدت ملی اختیار کرده، دردناک است. حداقل دو سال است که اشرف غنی محکوم میکند و آنهم با «شدیدترین الفاظ»؛ آیا این محکومیت میزان حملات و تلفات را اندکی پایین آورده است؟ هربار حادثهیی اتفاق میافتد و آمار تلفات بالا میرود، سران حکومت میگویند دشمنان افغانستان در میدانهای جنگ شکست خوردهاند. دشمنی که بتواند بر وزارت دفاع کشور حمله کند و جان دهها پولیس و مقامهای امنیتی و شهروندان عادی را بگیرد، آیا بهنظر میرسد که یک دشمن شکستخورده باشد؟ آیا جنگ جاری در کشور میدان مشخصی دارد؟ ما با دشمنی طرف هستیم که از خانههای مردم و کوچه و بازار، سنگر ساختهاند. جنوب تا شمال و شرق و غرب کشور میدانهای نبرد دشمن است. دشمن در کجایی این مناطق شکست خورده است؟ طالبان با گذشت هر روز دست به حملات بیشتر میزنند و ولسوالیهای کشور یکی پی دیگری بهدست آنها سقوط میکنند. واگذاری ولسوالیها و شاهراهها به طالبان و سقوط مناطق بهدست آنها بهبهانهی «عقبنشینی تاکتیکی»، آیا معنایش شکست دشمن است؟
گسترش جغرافیای جنگ و افزایش حملات طالبان به یک معنا حکایت از قدرتمند شدن طالبان دارد. بنابر گزارشها طالبان با امکانات و تجهیزات پیشرفتهیی مجهز شدهاند و حمایتهای بیرونی از آنها هر روز بیشتر میشود. اینک، آیا نمایش قدرت طالبان بهمعنای ضعف نیروهای امنیتی است یا بیانگر کارشکنیها و خیانتهایی که از سوی مسئولین صورت میگیرد؟ گزارشهایی که از وضعیت جنگ در هلمند منتشر شد نشان میدهد که شمار نیروهای امنیتی چند برابر طالبان است. با اینحال، برخی از ولسوالیها و پاسگاههای پولیس نه در نتیجهی حملات طالبان، بلکه در پی معامله به طالبان فروخته شده است. حمله بر کاروان دانشآموزان پولیس میدان وردک در پل کمپنی نیز در نتیجهی یک خیانت صورت گرفت نه اینکه لزوماً طالبان در آنجا از آن قدرتی برخوردار بوده که کنترل آن ناممکن بوده باشد. بهتر است مسئولین بهجای پریشانگویی و محکومیتهای بینتیجه، خلاهای درونی و امنیتیشان را بر طرف کنند.
بس نیست پریشانگویی؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
