کاروان حامل فارغان مرکز آموزشی پولیس میدان وردک در ناحیهی پنجم شهر کابل مورد حملهی انتحاری قرار گرفت. آمار رسمی: 32 سرباز و یک فرد ملکی جان باختند، 50 تن دیگر هم زخمی شدند. این حادثه مرگبار بود، شهر و شهروندان کابل در وحشت فرو رفتند. مردم با این نوع فجایع بیگانه نیستند اما این حمله پس از رویداد غمانگیزی که در ریاست رجال برجسته صورت گرفت، دومین رویداد مرگباری بهحساب میرود که در مدتی کمتر از سه ماه، آنهم در کابل، رخ داده است. مرگ دهها سرباز، آنهم در چند کیلومتری ارگ ریاستجمهوری تکاندهنده است. واکنشهای رسمی نسبت به مرگ دهها سرباز اما جای تأمل دارد.
انفجار و انتحار بخش جداییناپذیر از زندگی روزمرهی مردم شده است. مردم وحشتزده می شوند، رسانهها گزارش میدهند و حکومت همچنان خونسرد و کرخت است. واکنش مقامات رسمی به این حادثه، مثل هزاران فاجعهی دیگری که در چهارگوشهی این خاک صورت میگیرد، اینگونه بود. رییس حکومت وحدت ملی که کرسی سرقوماندانی اعلای قوای مسلح را به همه گوشزد میکند این حمله را «جنایت علیه بشریت» دانست و به وزارت داخله دستور داد تا چگونگی تصمیم انتقال فارغان مرکز مذکور را بررسی کند و در صورت هر گونه سهلانگاری اقدامات تعقیبی را روی دست بگیرد. آقای اشرف غنی، مرگ دهها سرباز کشور را شکست طالبان در میدان نبرد تلقی کرد و گفت طالبان با این جنایت، بیرحمی خویش را بیشتر از پیش به نمایش گذاشتهاند. غنی از علما و مردم خواست تا در نماز جمعه برای قربانیان این حادثه دعا کنند و صدایشان را علیه جنایات ضدبشری تروریستان وحشی از طریق منابر و مساجد بلند نمایند. پیام رییس اجراییه نیز حاوی تسلیت و دعا بود.
پیام سران حکومت وحدت ملی ناامیدکننده بود. چرا؟ چون، فاجعه رخ داد و دهها سرباز شهید شدند، نه بهخاطر تعقل و تعهد حکومت، بلکه در نتیجهی یک «سهلانگاری» تمامعیار. ناامیدکننده بود چون آقای غنی، اوج نمایش قدرت دشمن را نمادی از شکست او میداند. این چه نوع شکست است که دشمن با کشتن دهها سرباز، حریفش را زمینگیر میکند؟ «میدان نبرد»ی که غنی از آن سخن میگوید کجاست؟ صحرای آفریقا؟ کرهی مریخ؟… کمپنی، پل محمودخان، شاه شهید و سرک دارالامان میدانهای نبرد طالباناند. طالبان سالهاست که در همین کوچهها، در خیابانها و در شهرها علیه دولت میجنگند. در واقع، تاکتیک نظامی طالبان همینگونه است. طالبان در فضا یا در گوشهی متروکهیی از کرهی زمین نمیجنگند، آنها در همین نزدیکیها، در چند قدمی و در پشت دیوارهای ارگ ریاستجمهوری میجنگند. با اینوصف، انتقال دهها سرباز بدون کمترین آمادگی در مرگبارترین جاده، غیر از سهلانگاری چیزی دیگری میتواند بود آیا؟ مهمتر از همه، در چنین یک وضعیتی، با توجه به اینکه آقای غنی بارها گفته است طالبانی که چنین حملاتی را انجام میدهند هیچ نسبتی با اسلام و قرآن ندارند، چرا به علما، منبر و مسجد و نماز جماعت پناه میبرد؟ طالبان نسبتی با اسلام داشته باشند یا نه، این شیوه را برگزیدهاند. آیا روش مقابله با گروهی که چشم از دین و پیامبر گرفتهاند، برگزاری دعا و نماز کارساز است؟ وقتی مدیریت ضعیف باشد، با دشمن مماشات صورت بگیرد، قوماندان امنیهی میدان وردک سرشناسترین چهرهی نظامی طالبان را با موتر پولیس انتقال دهد، دعا و نماز چگونه میتواند جلو موترهای مملو از مواد منفجره را بگیرد؟ اگر علما، منبر و مسجد، دعا و تسلیت امنیت را تأمین میکند اینهمه جنرال، امکانات هوایی و زمینی که در اختیار اردو و پولیس است به چهکار آید؟
فردای این فاجعه، سرقوماندان کل قوا، کابل را به مقصد حج عمره ترک کرد. گویا میخواهد این ویرانی و تباهی عظیم را با حج عمره جبران کند. در چنین شرایطی، با رویکردی که رییس حکومت در پیش گرفته، بخت با مردم یار است که تا هنوز، هرچند به سختی نفس میکشند، اما زندهاند.
جبران مافات با حج عمره
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
