الهام غرجی
بخش نخست
سیاست خارجی افغانستان در یک سال گذشته عرصه پر اتفاقی بوده است که بررسی جامع آن در یک یادداشت این چنینی مقدور نیست. اگر بحث سیاست خارجی افغانستان را در یک سال گذشته به منطقه محدود کنیم، مهمترین اتفاقهای آن شامل کنفرانس ریکا در کابل، کنفرانس پروسه قلب آسیا در اسلام آباد و شروع کار پروژه تاپی در کنار سفرهای متعدد و نشستهای دو جانبه سطح بالا میان افغانستان و برخی کشورهای منطقه میگردد. در سطح تحولات سیاسی، مهمترین اتفاق در این عرصه آغاز، و سپس به بنبست رسیدن، و اینک تلاش برای از سرگیری پروسه صلح بوده است. پروسه صلح محور اصلی رویکرد استراتژیک و امنیتی رهبری جدید افغانستان است که طرف اصلی آن پاکستان میباشد. ازین رو، پروسه صلح دولت وحدت ملی اساسا یک بحث سیاست خارجی است.
این یادداشت به ارزیابی اجمالی دیدگاه رهبری جدید و محور اصلی تلاشهای سیاست خارجی کشور، یعنی گفتوگوی صلح و چشم انداز توافق میان افغانستان و پاکستان در پس زمینه مسایل استراتژیک منطقهای در یک سال گذشته میپردازد.
دیدگاه رهبری حکومت وحدت ملی
محمد اشرف غنی در مراسم تحلیف خویش بهعنوان رییس جمهوری اسلامی افغانستان روابط خارجی حکومتاش را در پنح حلقه شرح داد که روابط با کشورهای منطقه حلقه اول آنرا میساخت. اینکه طرح روابط خارجی افغانستان در قالب حلقهها به چه معناست تا کنون واضح نیست. آیا این حلقهبندی اولویتهای روابط خارحی کشور را معرفی میکند؟ ربط منطقی و استراتژیک این حلقهها از دیدگاه نظری از چه قرار است؟ شاید هم این حلقه چینیها به لحاظ اجرایی و دیدگاه استراتژیک حامل هیچ دیدگاه جدیدی هم نباشد به همین دلیل پرسشهای مطرح شده درباره کلیت مفهومی این حلقهبندی تا حال بیپاسخ ماندهاند. در واقع، آنچه که میتوانست دیدگاه رهبری جدید را در عرصه سیاست خارجی مشخص نماید دکترین امنیت ملی کشور بود که تاکنون شرح نیافته است.
رویهمرفته، با بررسی تصامیم عمده رهبری حکومت وحدت ملی در یک سال گذشته میتوان دیدگاه رهبری جدید را در عرصه سیاست خارجی کشور دریافت. از آنچه در یک سال گذشته شاهدش بودیم، بر میآید که محور عمده تصمیمهای رهبری حکومت وحدت ملی در یک سال گذشته در عرصه سیاست خارجی، پروسه صلح بوده است. طوری که گفته شد، پروسه صلح اساساً بهعنوان یک بحث سیاست خارجی مطرح گردیده است؛ پروسه صلح محور اصلی رویکرد استراتژیک و امنیتی رهبری جدید افغانستان در خصوص چهگونگی تضمین ثبات سیاسی افغانستان در شرایط گذار امنیتی کشور است.
بهعنوان یک مبحث سیاست خارجی، پروسه صلح برای رهبری حکومت وحدت ملی، در چارچوب گفتوگو با پاکستان مطرح بوده است. محمد اشرف غنی در چند مورد با صراحت اعلام داشته است که افغانستان و پاکستان در یک جنگ اعلام نشده قرار دارند و حل مشکلهای امنیتی افغانستان از دیدگاه او بدون رسیدن به توافق با پاکستان ناممکن است. گرچند حامد کرزی رییس جمهور پیشین نیز از اهمیت نقش پاکستان در حل بحران افغانستان آگاه بود اما رویکرد کرزی با پاکستان از جهاتی متفاوت بود.
محمد اشرف غنی، برای وادار کردن پاکستان به گفتوگو در یک سال گذشته نه تنها دست به اقدامات بیپیشینه برای رفع تنش با پاکستان زده است، بلکه تلاش کرده است با نزدیک شدن به همکاران استراتژیک پاکستان در منطقه مانند چین و عربستان سعودی از تمام ابزار لازم برای تشویق پاکستان به حل بحران امنیتی افغانستان کار بگیرد. در اولین سفر خارجیاش بهعنوان رییس جمهوری اسلامی افغانستان، آقای غنی به عربستان سعودی سفر کرد و متعاقباً به چین رفت. عربستان و چین از حامیان عمده و استراتژیک پاکستان در منطقه به شمار میروند. برای گسترش دوستی با عربستان، حکومت آقای غنی در یک اقدام جنجال برانگیز در خصوص جنگ یمن در حمایت از عربستان سعودی اعلامیه داد. گرچند، این اقدام در فضای تحولات منطقهای که در اثر آن ایران از انزوای بینالمللی بیرون آمده، یک اقدام ناسنجیده بود و این کار در حالی صورت گرفت که حکومت پاکستان خود از ائتلاف به رهبری عربستان سعودی در یمن حمایت نکرد. حکومت آقای غنی همچنان کوشید تا روابطاش را با چین گسترش دهد تا از ظرفیتهای آن کشور هم برای سرمایهگذاری اقتصادی در افغانستان و هم برای میانجیگیری در پروسه صلح با پاکستان کار بگیرد.
دیدگاه رهبری جدید در افغانستان در خصوص سیاست خارجی معطوف به آوردن امنیت و زمینهسازی برای پتانسیالهای تجاری کشور در منطقه بوده است. رسیدگی به معضلهای امنیتی، پیششرط مهم برای طرحهای اقتصادی-منطقهای برای رهبری حکومت وحدت ملی است. چهگونگی تأمین امنیت در کشور نیازمند حل مسایل با پاکستان است که محمد اشرف غنی آن را در چارچوب پروسه صلح دنبال میکند. پروسه صلح در اصل پروسه گفتوگو با پاکستان برای حل و فصل مسایلی عمیق استراتژیک است که در چند دهه گذشته بستر تهدیدهای حیاتی برای امنیت ملی افغانستان بوده است.
پروسه صلح در پس زمینه استراتژیک روابط افغانستان و پاکستان
پیچیدگیهای روابط افغانستان با پاکستان شامل مسایل تاریخی نه تنها میان افغانستان و پاکستان که مسایل تاریخی در منطقهی جنوب آسیا میگردد. از دید تاریخی، مشکلهای امنیتی افغانستان ریشه در مثلث بحران استراتژیک میان افغانستان، پاکستان و هند دارد که پس از خروج استعمار از شبه قاره هند شکل گرفت. این زمینهای تاریخی، برای درک پیچیدگیهای امنیتی در افغانستان و منطقه بسیار مهم است.
محمد اشرف غنی از زمان اعلام پروسه صلح و رویکرد به پاکستان با صراحت اعلام کرد که به جنگ نیابتی در افغانستان اجازه نخواهد داد. اشاره آقای غنی به جنگ نیابتی فراتر از یک بیانیه سیاسی قابل تامل است. روابط هند و پاکستان تاثیر مهمی بر امنیت افغانستان داشته است. به لحاظ استراتژیک، پاکستان بهدلیل مناقشههای مرزی و سیاسی که پس از جدایی پاکستان از هند میان این دو کشور خلق شد، نگرانی دایمی از جانب هند دارد. این دو کشور اتمی (هند و پاکستان) بهعنوان کشورهای که سه بار تاحال درگیری مستقیم نظامی داشتهاند، تهدید حیاتی نه تنها برای همدیگر که برای کل منطقهی جنوب آسیا محسوب میشوند. پاکستان هند را دشمن دایمی میپندارد و از نیتهای استراتژیک آن در هراس است. گروههای تندروی سیاسی در هند خیال بازپسگیری سرزمینهای جدا شده یعنی بنگلادیش و پاکستان را در سر دارند و این مایه نگرانی پاکستان است.
پس از جدایی پاکستان از هند، افغانستان با مخالفت با عضویت پاکستان در ملل متحد بهعنوان میدان نبرد جدیدی برای هند و پاکستان تعریف شد. پس از آن، هر دو کشور به نقش و جایگاه افغانستان در معادلات منطقهای معطوف شدند. اختلافهای سیاسی و مرزی میان افغانستان این کشور را به فرصت استراتژیک برای هند و خطر حیاتی برای پاکستان تبدیل کرد. حاکمان گذشته افغانستان با مخالفت با خط دیورند حاکمیت پاکستان بر مناطق پشتون نشین متصل با افغانستان را تحت سوال بردند؛ چیزی که تاهنوز از طرف سیاستمدارانی مانند حامد کرزی به قوت مطرح میشود. داعیه پشتونستان با خلق خطر حیاتی به امنیت ملی پاکستان، عامل ائتلاف طبیعی میان هند و افغانستان گردیده است. این مسئله خطوط اساسی سیاست خارجی هند و پاکستان را رقم زده است که مطابق آن، هند پیوسته از دولت مرکزی افغانستان حمایت کرده است و پاکستان پیوسته علیه دولت مرکزی افغانستان کار کرده است. به این ترتیب، افغانستان به لحاظ استراتژیک در امتداد مسئله کشمیر بهعنوان میدان نبرد میان پاکستان و هند مطرح است.
مسئله پشتونستان و دیورند میدان رقابت هند و پاکستان در افغانستان را نیز مشخص کرده است. این رقابت بهصورت عموم معطوف به خریدن وفاداری رهبران پشتون است. چندی قبل آقای شوکت مهران در مقالهای درهمین روزنامه به سخنان نرندرا مودی و اشاره مکرر او به شخصیتهای پشتون تبار در سخنرانیاش در پارلمان افغانستان پرداخته بود. نقش پشتونها در میان رقابتهای استراتژیک پاکستان و هند تعیین کننده است. در حالیکه پاکستان میکوشد هند را در نظر پشتونها بهعنوان حامی ائتلاف شمال معرفی کرده و پشتونها را تحت تشکیلات مانند طالبان بر علیه منافع هند و دولت مرکزی افغانستان بسیج نماید، هند مدام از دوستی و روابط سنتی میان سران و شخصیتهای آن کشور و پشتونها حرف میزند. سیاستمداران هندی پیوسته از شخصیتهای پشتون مانند خان عبدالغفار خان و شاعران و هنرمندان پشتون تبار سینمای هند تمجید مینمایند تا روایت پاکستان از هند را در افکار عامه مردم پشتون به چالش بکشند. در چهارده سال گذشته، بخش اعظم برنامههای انکشافی هند در مناطق جنوبی و شرقی افغانستان اجرا شده است؛ جاهایی که پاکستان نسبت به حضور هند شدیداً حساس است. پاکستان ضمن هدف قرار دادن برنامههای توسعهای هند در مناطق جنوب و شرقی افغانستان از طریق گروه طالبان، پیوسته از دولت افغانستان در گفتوگوهای دو جانبه سطح بالا در خصوص اجازه دادن به فعالیتهای هند در این مناطق انتقاد کرده است. این موضوع در مصاحبه اخیر پرویز مشرف، رییس جمهور پیشین پاکستان با تلویزیون بی بی سی نیز مطرح شده بود. رقابت پاکستان و هند بر سر دل پشتون جنگ عاشقانه و بیپایانی را رقم زده است که جز زخم خونین برای پشتونها و بقیهی مردم افغانستان چیزی دیگری بهجا نگذاشته است.
در چهار دهه گذشته، پاکستان سیاست دوگانهای را در قبال پشتونها دنبال کرده است. از یک طرف آن کشور تلاش نموده است از طریق ترویج تندروی اسلامی و افکار ایدیالوژیک زمینهی رشد ناسیونالیزم قومی در میان پشتونهای داخل پاکستان را از بین ببرد، از جانب دیگر، تلاش ورزیده است برای ایجاد یک حکومت قومی تحت رهبری پشتونهای وفادار به پاکستان در افغانستان بهصورت گسترده سرمایهگذاری کند. سیاستمداران پاکستان بارها با صراحت از این سیاست بهعنوان یک اصل مهم در سیاست خارجی پاکستان در قبال افغانستان حرف زدهاند.
هند همیشه گفته است جنگ نیابتی در افغانستان ندارد. سیاست خارجی هند در افغانستان همیشه مبتنی بر حمایت از دولت مرکزی و رسمی افغانستان بوده است. از دید اصولی، حمایت هند از دولت رسمی افغانستان هیچ مشکلی ندارد. اما پاکستان تعبیر دیگری از این حمایت دارد. پاکستان حمایت هند از دولت مرکزی افغانستان را در قالب رقابت استراتژیک میبیند که در آن هند میکوشد با خلق روابط راهبردی با کابل معادلات استراتژیک میان دو کشور را به نفع خود بهم بزند. پاکستان نسبت به اتحاد هند و افغانستان بد گمان است و تا زمانی که موضوع خط دیورند میان افغانستان و پاکستان مطرح باشد، پاکستان نسبت به هرنوع حمایت هند از دولت مرکزی افغانستان مشکوک و از بابت آن نگران خواهد بود. از نظر پاکستان، مسئله دیورند و کشمیر در امتداد بازی استراتژیک واحد قرار میگیرند که هدف آن بیثبات ساختن پاکستان و در محاصره قراردادن آنکشور و وصل جغرافیای هند و افغانستان از طریق کشمیر و مناطق قبایلی پاکستان است. زلزلهای امنیتی که ممکن است به رانش مناطق قبایلی پاکستان به سمت افغانستان منجر شود، در کنار بلوچستان، به از دست رفتن کشمیر نیز برای پاکستان منجر خواهد شد. این همان سناریویی است که برخی سیاستمداران افغانستان در گذشته برای وصل شدن به آبهای بینالمللی آنرا مطرح کرده بودند. برخی حلقات سیاسی در هند نیز با رد کنترل پاکستان بر کشمیر، افغانستان را همسایه شمالی هند میپندارند.
واضح است که سناریوی وصل هند و افغانستان از طریق کشمیر و مناطق قبایلی پاکستان در شرایط فعلی غیر واقع بینانه و با در نظر گرفتن قدرت نظامی پاکستان امر ناممکن است، اما فروپاشی داخلی بالقوه در پاکستان میتواند آنرا ممکن سازد. به همین دلیل پاکستان از فعالیت هند در افغانستان و نزدیکی آنکشور با رهبران پشتون هراس دارد. فروپاشی داخلی، همان خواب وحشتناک پاکستان است که منطق ملیتاریسم این کشور را بهعنوان فلسفهی وجودی و دولت عمیق آن پی ریخته است.
اشاره محمد اشرف غنی به جنگ نیابتی در واقع اشاره به تعارضاتی میتواند قلمداد شود که دینامیک منازعه افغانستان را در محیط استراتژیک منطقهیی جنوب آسیا شکل میدهد. مسئله دیورند بخشی از این دینامیک است. دیورند یک دیلیمای امنیتی کامل برای افغانستان است. گرچند حاکمان افغانستان کوشیدهاند از مسئله دیورند بهعنوان ابزار فشار بر پاکستان در مذاکرات برای توافقهای امنیتی استفاده کنند اما طرح مسئله دیورند خود بهعنوان تهدید دایمی برای امنیت ملی افغانستان و پاکستان تبدیل شده است.
دیورند گرچند از آغاز بهعنوان یک تهدید برای پاکستان مطرح بود، اما اینک با تحولات گستردهای که در چهار دهه گذشته در روابط افغانستان و پاکستان رخ داده است، به فرصتی برای پاکستان برای تعقیب اهداف منطقهایاش تبدیل شده است. اتحاد استراتژیکی که مسئله دیورند میان هند و افغانستان ایجاد کرد، مداخلات گسترده پاکستان در امور افغانستان را رقم زد که طی نزدیک به چهار دهه گذشته بهصورت مداوم در آجندای پاکستان در منطقه قرار داشته است. پاکستان با استفاده از فرصتی که تجاوز شوروی بر افغانستان در اختیارش قرار داد توانست معادلات استراتژیک میان افغانستان و پاکستان را سرچپه کند. پاکستان با حمایت از گروههای مجاهدین به فرصت بینظیر برای غلبه استراتژیک بر افغانستان دست یافت تا با کمک به فروپاشی کامل تاسیسات دولتی و امنیتی افغانستان از مخالفت این کشور با عضویت پاکستان در ملل متحد انتقام بگیرد. هرچند دولت کمونیستی با مساعد کردن زمینه تجاوز شوروی در افغانستان بزرگترین اشتباه استراتژیک را در افغانستان رقم زد، جنگ کور مجاهدین بر علیه حکومت داکتر نجیب الله و رد طرح مصالحه ملی آن، سرنوشت جنگ را به نفع غلبه پاکستان بر امور افغانستان رقم زد. جهاد از نظر حکومت داکتر نجیب جنگ پاکستان بر علیه دولت ملی افغانستان بود. جهاد در نهایت شرایط را طوری دیگرگون کرد تا موافقتنامه خروج نیروهای شوروی از افغانستان را که با وساطت ملل متحد تهیه شد و در اپریل ۱۹۸۸ به اجرا درآمد،پاکستان (بهجای مجاهدین) با دولت افغانستان امضا کند.
داکتر نجیب الله در خصوص پروژه جهاد پاکستان در افغانستان در یکی از سخنرانیهایش میگوید: «پرسش این است: وطن را به پنجابیها واگذار کنیم، یا نکنیم؟» بازی تاریخ چنین شد که اینک بیست سال پس از کشته شدن داکتر نجیب بهدست عمال پاکستان، و پس از هدر دادن چهارده سال فرصت برای بازسازی دولت افغانی که از حمایت بزرگترین قدرت جهان برخوردار بود، این پرسش روی میز محمد اشرف غنی قرار بگیرد. گرچند، ممکن است پرسش به این شکل مطرح نباشد، اما بدون شک غنی با انتخابهای دشواری در برابر خواستهای پاکستان در گفتوگوی صلح مواجه است.
ادامه دارد…
