[su_label]منبع: الجزیره/ هلنا ملکیار[/su_label]
[su_label]مترجم: معصومه عرفانی[/su_label]
«درپاسکا» منطقهای بود که اسکندر کبیر در سال 329 قبل از میلاد، حملههای نظامی خود به آسیای مرکزی را از آنجا بهراه انداخت. در قرن 16، این شهر به نام «کهندژ» شناخته میشد: ارگ باستانی. «کهندژ» که امروز «قندوز» نامیده میشود، خلاصه شده است به نتیجهی اشتباهاتی که در جنگ واشنگتن در افغانستان رخ داده است.
زمانی که طالبان در 27 سپتامبر به قندوز یورش بردند، جهانیان و دولت افغانستان، شگفتزده شده بودند. حتا حامی اصلی طالبان، سرویس استخباراتی پاکستان (ISI)، چنین پیروزی سادهای را انتظار نداشت.
بااینحال، شورشیان به یکباره در دروازههای ولایت قندوز ظاهر نشدند. درطول حداقل 9 سال –و تحت نظارت نیروهای امنیتی بینالمللی و ایالات متحده-، آنها روستا به روستا و منطقه به منطقه در سراسر ولایت نفوذ کردند.
بااینحال، توانایی یا قابلیتهای استراتژیک آنها نبود که قندوز را به یک پیروزی آسان تبدیل ساخت. درعوض، مجموعهای از خطاهای بزرگ و مداوم از خطاهای دولت افغانستان و نیروهای بینالمللی بهرهبری ایالات متحده بود که این رویداد را تسهیل ساخت.
بازیهای احمقانه
دلیل آن هرچه باشد، اتهامات جدی وجود دارد که بازیهای قومی درجریان است. درواقع، قندوز و سایر ولایات شمالی قربانی آزمندیهای سیاستمداران کابل برای قدرتمندکردن اهرم فشار و طمع زورمندان محلی برای نفوذ بیشتر شدند.
درحالحاضر، مدتهاست که کارتهای قومی بهشکلی زیرکانه توسط آی.اس.آی و بهشکلی احمقانه توسط دولتمداران و سیاستمداران افغانستان به بازی گرفته میشود.
صحنهی این بازی، در اواسط دههی 1980، زمانی که دولت پاکستان تبدیل شده بود به مجرایی برای توزیع کمکهای ایالات متحده به مجاهدین افغانستان، آماده شده بود. پاکستان یک چشمانداز قومی پارچهپارچه و مختصر از گروههای مقاومت افغانستان به حامیان آمریکایی خود ارایه کرده بود. در این تصویر، پشتونها و تاجیکها در یک نزاع تاریخی و همیشگی نشان داده شده بودند.
رقابتهای قومی و نارضایتی، مانند بسیاری از دیگر کشورهای چندقومی درحال توسعه، پیش از جنگ نیز در افغانستان وجود داشت. اما دهههای 1960 و 1970، آغاز دورهای برای دولتی بیشتر مساواتطلبانه بود که در آن، مفهوم دولت وحدت ملی شروع به شکلگیری میکرد.
احزاب سیاسی اسلامی که بعدها تبدیل به سازمانهای جهادی شدند، در دههی 1960 شکل گرفته بودند. همچنین در آن زمان دستههای ملیگرایی وجود داشتند که تمام گروههای قومی میتوانستند عضویت آن را به دست بیاورند. این جماعتها از ایدئولوژی پان اسلامی اخوانالمسلمین الگوبرداری کرده بودند. در این میان، جمعیت اسلامی به رهبری برهانالدین ربانی و حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار، بخش عمدهی منابع مالی ایالات متحده را دریافت کرده و بزرگترین شبکهها را در افغانستان توسعه دادند.
در دوران مقاومت و بهویژه پس از پیروزی این گروهها در سال 1992، مبارزات ایدئولوژیک راه را برای آغاز جنگی سخت برای برتری و کنترل منابع باز کرد. در آن زمان، رهبران و فرماندهان مجاهدین بر مهارتهای بازی قومی برای بسیجکردن هوادارانشان تسلط پیدا کرده بودند.
گرایش فکری جنگطلب
در قندوز، مانند اکثر نقاط دیگر کشور، قدرت از بزرگان سنتی به فرماندهان تحت حمایت کشورهای خارجی که رهبری شبهنظامیان مسلح را برعهده داشتند، انتقال پیدا کرده بود. اما گرایش جنگطلب نخبگان جدید و فقدان دانش حکومتداری منجر به این شده بود که کنترل منابع و گسترش نفوذ، تنها اهداف آنها باشد.
قندوز، یکی از ولایتهای افغانستان است که بهواقع چندقومیتی است. پشتونها بزرگترین گروه را تشکیل میدهند و بهدنبال آن ازبکها، تاجیکها، هزارهها و همچنین تعداد کمتری از دیگر اقوام هستند.
قبل از جنگ اتحاد جماهیر شوروی، تعدادی از مالکان پشتون در راس ساختار قدرت در این ولایت بودند. قندوز با تلاش پیشگامان صنعت کشاورزی رونق گرفته بود و خانوادههای بانفوذ از دیگر گروههای قومی نیز از این شکوفایی بهره میبردند.
پیروزی مجاهدین در دههی 90، نخستین درگیریهای جناحی در قندوز را جرقه زد. فرماندهی محلی جمعیت اسلامی و حزب اسلامی و دیگر گروههای جهادی، در آن زمان برای کنترل مناطق مختلف این ولایت رقابت میکردند.
این از نمونههای جنگ داخلی برای «تاج و تخت کابل» بود که بهطور عمده میان حکمتیار و ربانی درگرفت. بیشتر فرماندهان تاجیک گروه دوم، زمانی که درنهایت در سال 1997 به پیروزیهای اندکی دست یافته بودند، توسط طالبان تارومار شدند. با خروج جمعیت، فرماندهان حزب اسلامی یا به نیروهای طالبان پیوستند و یا بیطرف ماندند.
بسیاری از فرماندهان محلی، پس از شکست طالبان در سال 2001، به شهرت بازگشتند. اگرچه برخی از اعضای حزب اسلامی به مقامات رسمی دست یافتند، بیشتر پستهای امنیتی به فرماندهان جمعیت داده شد.
فرماندهان ارشد و درجه دوم جمعیت اسلامی، احساس میکردند آنها حق دارند تا سهم خود از قدرت را مطالبه کرده و از آن بهره ببرند؛ چراکه در طول مبارزات نظامی آمریکا علیه طالبان و القاعده در سال 2001، آنها نیز در نیروهای زمینی خدمت کردهاند.
پشتونهای این ولایت (قندوز) احساس میکردند به حاشیه رانده شده بودند. آنها این را بهعنوان انتقام زورمندان تاجیک در جواب جنایاتی که طالبان در زمان فتح قندوز انجام داده بودند، میدیدند.
زمین، یکی دیگر از نقاط مشاجره شد. همچنان که پناهندگان به کشور بازمیگشتند، آنها دریافتند که املاکشان توسط فرماندهان و نزدیکانشان مصادره شده است. بهخصوص پشتونها فکر میکردند راه چارهای ندارند. دیگران در سیستم حمایتی نخبگان قدرت جای داده شده یا جذب شده بودند.
چند فرماندهی درجه دوم سابق طالبان که دیگر بخشی از گروه شورشیان نبودند، تلاش میکردند تا حمایت بازیکنان بینالمللی (بهویژه ارتش آلمان که در قندوز عضو تیم بازسازی ولایتی بود) را درمورد مسایل مالکیت زمین و بهدستآوردن قراردادهای پروژههای توسعهای تضمین کنند. اما آنها به نفع قوماندانهای شبهنظامیان رد شدند.
اراذل و اوباش قانونی
با ظهور مجدد طالبان که مسلماً با کمک بخشی از مردم ناراضی محلی اتفاق افتاده بود، ایالات متحده و دولت افغانستان، در سال 2009 برنامههایی را برای ایجاد نیروهای شبهنظامی محلی بهعنوان همکار و کمک برای نیروهای امنیت ملی درحال توسعهی افغانستان راهاندازی کردند.
این برنامهها موقعیت مناسبی برای بسیاری از بازیگران سیاسی در کابل فراهم کردند تا نفوذ خود در این ولایات را تقویت کنند. اما این برنامه در اصل باعث شده بود تا فعالیت شبهنظامیانی که به فرماندهان محلی خود وفادار بودند، قانونی شود.
درحالیکه یک برنامهی شبهنظامی مجزا توسط ریاست امنیت ملی و سرویس استخباراتی درحال اجرا بود، وزارت داخله برنامههای پلیس محلی افغانستان (ALP) را راهاندازی کرد که توسط ایالات متحده تأمین میشود.
بخش عمدهای از 1125 جایگاه پلیس محلی در قندوز، به فرماندهان طرفدار جمعیت و تعداد اندکی از دیگران رسید که تفاوت چندانی با اراذل و اوباش نداشتند. گفته میشد آنها در تجارت مواد مخدر و اسلحه درگیر هستند.
چندین سازمان داخلی و بینالمللی، خلاصهای از قتلها، شکنجهها، ضربوشتمها، آدمرباییها و حتا تجاوزهای جنسی انجام شده توسط شبهنظامیان، مخصوصا در استانهای شمالی، ثبت کردهاند.
قبل از حملهی قندوز، والی جدید که توسط رییسجمهور اشرفغنی بهمنظور اجرای اصلاحات او در این ولایت انتخاب شده بود، با مخالفتهای شدیدی از سوی فرماندهان شبهنظامی مواجه شد. والی که از زمان انتصاب خود در ماه دسامبر گذشته، در اجرای برنامههای اصلاحات شکست خورده بود، بر انحلال این نیروهای خودسر تاکید داشت.
ازقضا، نیروهای پولیس محلی و دیگر نیروهای شبهنظامی در میان نخستین گروههایی بودند که با شروع حملات طالبان بر ولایت قندوز در ماه گذشته، از آنجا فرار کردند.
اکنون برخی از سیاستمداران غیرپشتون ادعا میکنند که شورای امنیت ملی، بدنهی مشورتی رییسجمهور، بهعنوان بخشی از برنامهای فوقمحرمانه، فرماندهان پشتون را در ولایتهای شمالی مسلح کردهاند. بهگفتهی آنها این برنامه برای مقابله با تاثیر و نفوذ دو گروه جمعیت اسلامی و نفوذ طالبان در منطقه اجرا میشود.
اگر حقیقتی هم در این اتهام وجود داشته باشد، رویداد قندوز نشان داد که سرویس امنیت ملی مهارت خود در این بازیها را بیشازحد تخمین زده بود. علاوهبراین، چشمانداز و استراتژی غنی برای توسعهی حکومتداری محلی، بدون نشانههایی از سیاست دولت حامد کرزی، شانس بیشتری برای موفقیت خواهد داشت.
بهدرازا کشاندن بازیهای سلطهی سیاستمداران کابل یا جنرالهای راولپندی و تنشهای قومی در افغانستان، نه به سود افغانستان خواهد بود و نه شرکای بینالمللی آن. در سطح تودهی مردم، افغانها به این بازیها باور ندارند. قندوز دیگر «دراپسکا» نیست و افغانستان نیز هرگز نباید بار دیگر بهعنوان سکوی پرشی برای فزونخواهیهای داخلی و خارجی استفاده شود.
