نویسندگان: جوزف گلدستین و تیمورشاه
ترجمه: جواد زاولستانی
منبع: نیویورک تایمز
طالبان امسال مناطق بیشتری را در افغانستان اشغال کردهاند و همزمان با تهاجم نظامی تبلیغاتشان را نیز شدت بخشیدهاند. صدای تبلیغات آنان چیزی شبیه این است: ما از سالهای که در قدرت بودیم درسها آموختهایم و حاضریم اندکی معتدل شویم.
نمایندگان طالبان که به خاطر غیرقانونی اعلام کردن رفتن دختران به مکتب در دوران حاکمیتشان از سال 1994 تا 2001 بدناماند، نشان دادهاند که میخواهند با مقامهای زن دیدار و گفتوگو داشته باشند. موضعگیری سختگیرانهی آنان در گذشته در برابر موسیقی و عکاسی نرمتر شدهاست.
اما برای اینکه بدانیم اگر طالبان موفق شوند بخشهای بیشتر افغانستان را تصرف کنند چگونه حکومت خواهند کرد، ولسوالی باغران در ولایت هلمند را به عنوان یک نمونه از حکومت کنونی طالبان بررسی میکنیم.
قدرت در این ولسوالی به ندرت از دست طالبان خارج شدهاست. پالیسیهای سختگیرانه و خشن طالبان که در دههی نود میلادی اجرا میشد، هنوز هم با قدرت کامل در این ولسوالی اجرا میشوند. اگر مردان ریششان را بتراشند، زندانی میشوند و هنوز هم دستار مردم از سرشان برداشته میشود تا بررسی گردد که مویشان را چگونه کوتاه کردهاست. آیا موی او برانگیزاننده است یا نه؟ و در آنجا هنوز هم زنان برای سفر کردن و آموختن هیچ آزادی ندارند.
طالبان در باغران یک نیروی شورشی نیست، بلکه، خود حکومت است و از مدتها به این طرف، برای خود جای پای محکم ساختهاست.
عصمت الله باغرانی، یک دکاندار 45 ساله، گفت:« در باغران، احساس میکنید که شما در یک امارت کوچک طالبان زندگی میکنید. وقتی من از باغران بیرون میشوم، احساس میکنم که در یک دنیای متفاوت هستم.»
در باغران خدمات تلفن همراه وجود ندارد که این یکی از آرزوهای طالبان است. به جای آن، مردم از تلفنخانههای عمومی استفاده میکنند که در نزدیکی بازار ولسوالی موقعیت دارند.
پس از بیشتر از ده مصاحبه با مردانی که این تلفنها را جواب میدادند و کسانی که در پهلوی آنان بودند، تصویر کمتر دیدهشدهای از زندگی در یکی از مراکز امن طالبان ترسیم گردید. نیویورک تایمز با باشندگان باغران در لشگرگاه رو در رو نیز صحبت کرد.
احتمالا هیچ جای در افغانستان به اندازهی باغران کاملا در کنترل طالبان نیست. با توجه به اعتراف رسمی حکومت افغانستان، حکومت فقط کنترل چهار ولسوالی را از دست داده است. باغران نخستین ولسوالی بود که یک دهه پیش به دست طالبان افتاد.
عمر خان، یک دکاندار، گفت:«شما مجبورید که از قانون طالبان پیروی کنید و شما باید یک مرد خوب باشید و حتا به چیزهای بد فکر نکنید. شما باید طوری زندگی کنید که طالبان میخواهند: شما باید لباس مناسب بپوشید و بر سر تان دستار ببندید، ریش بگذارید و پنج بار در روز به مسجد رفته و نماز بگزارید. از گوش دادن به موسیقی دوری کنید و از گفتوگوهای غیرضروری با مردم بپرهیزید. شما نمیتوانید شبها برای بازی کارد ] قطعه/پر[ با دوستانتان یکجا شوید.»
با این حال، قانون طالبان هنوز هم دلچسب است یا دستکم برای افغانهای روستایی که رنج دههها جنگ را دیدهاند، قابل تحمل است. باشندگان بخشهای دیگر هلمند که در جنگ گیر ماندهاند، به امنیت باغران پناه بردهاند و از خطوط مقدم جنگ به آنجا کوچ کردهاند.
هستی خان، یک دهقان در باغران، گفت:«مردم از جنگ مداوم رنج میبرند، اما، ما از آن نوع مشکلات رنج نمیبریم.»
بعضی چیزها تغییر کردهاند. باشندگان این ولسوالی هنوز هم به یاد دارند که اعدام در ملأ عام که نمونهای از قانون ملی طالبان بود، در سال 2007 پس از آن متوقف شد که یک حملهی هوایی امریکاییها شمار زیادی از جنگجویان طالبان و باشندگان باغران را که برای اجرا و تماشای اعدام گردهم آمدهبودند، به قتل رساند.
اما اکثر محدودیتهای اجتماعی که طالبان را در دوران حاکمیتشان در سطح بینالمللی منفور ساخته بود، به صورت کامل در باغران عملی میگردد. زنان فقط زمانی میتوانند خانه را ترک کنند که شوهر یا اعضای مرد خانواده، آنان را همراهی کند و فقط اجازه دارند که پیش داکتر و یا دو یا سه جای دیگر بروند که طالبان اجازه دادهاند. هیچ مکتب دخترانه وجود ندارد و دسترسی پسران به آموزش نیز محدود است. طالبان در اینجا، مکاتب را تبدیل به مدرسه کردهاند که معمولا پسران سه سال در آن آموزش میبینند و سپس در کشتزارهای خانواده کار را شروع میکنند.
وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان که زمانی به خاطر لتوکوب زنان به دلیل بیرون شدن از خانه و لتوکوب مردان به دلیل گوش دادن و نواختن موسیقی مشهور بود، در باغران عملا گزمه میکنند. افسران نهی از منکر طالبان قیچی بهدست میگردند و موهای کسانی را که نامناسب بپندارند، در جا به زعم خودشان اصلاح میکنند. با وجود این تهدیدها، شمار زیادی در باغران خطر میکنند و به بازی کارد ]قطعه/پر[ ادامه میدهند. رادیو اما در همه جا وجود دارد و شنیدن آن به خاطر خبرها تحمل میشود. مردم به رادیوهای مانند بیبیسی پشتو، رادیو مشعل و حتا صدای امریکا گوش میدهند. یک مرد از باغران گفت:«قرار نیست ما به موسیقی گوش دهیم.اما بعضی وقتها که طالبان همه در داخل ]خانه/اتاق[ هستند، ما موسیقی گوش میکنیم.»
اما زندان اصلی باغران اکثرا 100 تن و بعضیوقتها دو برابر این رقم را در خود جای میدهد. این زندان جای خلافکارانی مانند نذیر احمد، 19ساله، است که سه روز به خاطر زلفهای مجعهدش زندانی شدهبود. او در مصاحبهاش در لشکرگاه، جایی که او برای پیدا کردن کار آمده، گفت:«این شکل/استایل مو را من دوست دارم.»
طالبان که بازوی تبلیغاتی قوی و یک ویبسایت خبری دارد، مصاحبههای مفصل با فرماندهانش در سراسر افغانستان را نشر میکند، اما به ندرت از باغران یاد میکند.
خاموشی طالبان دربارهی باغران شاید به دلیل اهمیت این ولسوالی در تجارت پرسود مواد مخدر برای شورشیان باشد. سالهاست که این ولسوالی مرکز تهیهی هیرویین است و بعضی مواقع توجه نظامیان حکومت افغانستان و پولیس مبارزه با مواد مخدر را جلب کردهاست. یک مرد محل به ما گفت که هر وقت که حمله شدت گرفته، طالبان دستور داده که کار تولید هیرویین را از این ولسوالی به بیرون انتقال دهند تا امنیت خراب نشود.
باغران کاملا هم از جنگ مصئون نماندهاست. سربازان غربی و ارتش افغانستان بعضی وقتها در داخل باغران حمله کردهاند. این حملهها اکثرا در جستجوی ملا عمر انجام شدهاند. اخیرا حکومت افغانستان اعلان کرد که ملا عمر در یک بیمارستان در پاکستان مردهاست.
حکومت پس از 2001 باغران را در ظرف سه سال از دست داد. شورش طالبان آغاز شد و بزرگان محل از 15 افسر پولیس که در باغران حضور داشتند خواستند که وظایفشان را ترک کرده و به خانه برگردند. آنان یک بزرگ قبیله به نام حاجی ولی محمد را که کاکای یکی از افسران پولیس بود، خواستند و سربازان پولیس را قناعت دادند. پس از آن، طالبان کنترل تمام باغران را به دست گرفتند.
عمر خان، یک دکاندار 35 ساله در باغران گفت، «حکومت زیاد دوام نیاورد. مردم تازه با دموکراسی آشنا میشدند که طالبان بار دیگر آمدند.»
مقامهای طالبان، به ویژه آنهای که در کنفرانسهای بینالمللی اشتراک میکنند، در جریان سالهای زندگی در بیرون خیلی چالاک و زرنگ شدهاند و میگویند که جنبش طالبان خیلی معتدل شدهاست.
به طور مثال، گروه طالبان برای کنترل تلویزیون و ثبت موسیقی در تلفن همراه که بخشی از واقعیت زندگی در سراسر افغانستان شده، تلاش زیادی به خرچ نمیدهد. زنگ تلفن طالبانی (آهنگهای تبلیغاتی طالبان) خیلی معمول شدهاست. و بخش تبلیغاتی که ویدیو و عکسهای فرماندهانشان و بمبگذاران انتحاری را تهیه و نشر میکند، خود قانون زمان حاکمیتشان را که عکاسی و تصویر به شکل انسان را منع کردهبودند، به تمسخر میگیرد.
به نظر میرسد در جاهای که طالبان هنوز شورشیانیاند که برای به دست آوردن وفاداری مردم، با حکومت رقابت میکنند، محدودیتهای اجتماعی این گروه اندکی خفیف میشود، به ویژه در شمال کشور.
یکی از فرماندهان طالبان به نام فضل الله که در مناطق دوردست شمالغرب افغانستان فعالیت میکند، در یک مصاحبهی تلفنی گفت:«طالبان درک کردهاند که تحمیل قوانین اسلامی با اجبار، مردم را به ستایش از ما وادار نمیکند. حکومتداری خوب و عملکرد ما خواهد بود که مردم را به طرف ما جذب خواهند کرد.»
با آنکه رفتار خشن و سختگیرانهی طالبان در باغران فراگیر است، اما باشندگان باغران از رفتار طالبان خیلی کم شکایت میکنند. آنان از محرومیتهایی مینالند که بر زندگیشان مسلط شدهاند: نبود طبیبان خوب و نیاز به سفر به دیگر ولسوالیها برای خرید اشیای اصلی مورد ضرورتشان مانند روغن خوراکی. و تعدادی گفتند که آنان از نبود فرصت برای کودکانشان غمگیناند. بسیاری از کودکان آنان در کنار پدرانشان، در کشتزارهای تریاک کار میکنند.
بسیاری از کسانی که ما با آنها مصاحبه کردیم گفتند که اکثرا از حاکمیت طالبان راضیاند. بعضی با اصول خشن و سختگیرانهی طالبان موافقاند و برخی وادار به پذیرش شدهاند.
آقای باغرانی، دکاندار، گفت:«فکر میکنم شیوهی برخورد طالبان را دوست دارم. شما طوری زندگی میکنید که برای آن ساخته شدهاید.»
با این حال، همه نمیتوانند در زیر این حاکمیت به زندگیشان ادامه دهند. قوم هزاره تا حدودی در سالهای اخیر اجازه داشتند که از باغران عبور کنند و به بازارهای مهم منطقه برسند. اما در حدود یک ماه پیش، ناگهان وضعیت تغییر کرد: بزرگان هزاره و دیگر باشندگان باغران گفتند که فرمانده طالبان در این ولسوالی، غلام حضرت شاهدمل، هشدار داده که هزارهها دیگر نمیتوانند در این ولسوالی رفتوآمد داشته باشند. با این اقدام طالبان گام خطرناکی به عقب برداشتهاست و ترس آن میرود که اقلیتها هدف حملههای شورشیان قرار گیرند.
رابطه حکومت کابل و باغران نمادین است: حکومت تا حالا برای باغران ولسوال میگمارد. همهی آنها در بیرون از باغران کار میکنند. سلیم رودی، ولسوال باغران که در لشکرگاه زندگی میکند، گفت:«من هرگز به باغران نرفتهام. این وظیفه مسخرهاست.»
وظیفهی اصلی او این است که گهگاهی به دیگران یادآور شود که حکومت سالها پیش باغران را از دست داده است. او سال گذشته زمانی که یک مشاور امنیتی برای ولایت هلمند شکایت کرد که آقای رودی مانند دیگر ولسوالها گزارشهای منظم دربارهی عملکرد حکومت محلی نمیفرستد، چنین کاری کرد. «من به آن آدم گفتم: <مشاور امنیتی جالبی هستی. تو حتا نمیدانی که کدام ولسوالیها در کنترل حکومت است و کدام ولسوالیها در کنترل طالبان.»

جنرال دوستم سنگرشکن با فرزندان غیورت واقعأ مردانه وار در مقابل پنجابی ها و نوکرانش عملأ در صحنه ایستادگی کردی یک بار یگر درس تاریخی به پنجابی ها و نوکران کاسه لیس های پنجابی این بیغیرت های شناخته شده درس تاریخی دادی امروز۲۸ اسد یکهزار نفر در مقابل دولت می جنگیدند به دولت در فاریاب تسلیم شد دست از جنک کشیدن جنرال ها و نظامی های پاکستان را مردار کردند. ساحات وسیع سمت شمال کشور را بزمان کم قسمی که به مردم وعده نموده بودی بکمک نیروی مردمی شریف وطن و قوا مسلح غیور کشور مدبرانه سازماندهی کردی جای نهایت خوشی و سرفرازی به فرد فرد وطن دوست افغان است در قلب همه ملت شریف جایگاه خاص دارای در حفظ و امان خداوند باشی موفقیعت بیشتر برایت می خواهیم باید دولت بدون تعصب لسانی رتبه مارشالی را طی مراسم رسمی برایت منظور کند حق مسلمت است نباید از موفقیت هایت چشم پوشی کنند. هر افغان که یک پنجابی و یا غلامانش کاسه لیسان پنجابی مردار کند فرزند اصیل وطن است .این پنجابی های کثیف نجس در حق ملت افغان جنایت زیادی نموده وطن مارا بسیار به همکاری مشت کودن جاسوس غلام مانند غلام فاروق وردک خرم وردک گلبدین جاسوس جانان موسی زی سفیر بیغیرت افغانستان این پلید درین روزهای نزدیک نزد مولوی فضل الرحمن پنجابی قاتل هزاران افغان رفته عذر و زاری کرده ما را کمک کن بغیرت سفیر بدخت کدام پلید تو بغیرت را به صفت سفیر در اسلام آباد تعین کرده عزت و اعتبار مملکت افغان ها را فروختی تو کودن باید از وزارت خارجه از کار عاجل برطرف از تشکیلات وزارت کشیده شود. این طور سفیر چاپلوس دست پنجابی ها را مانند غلام فاروق وردک ببوسد به درد افغانستان نیمخورد باید مردانه از منافع افغانستان دفاع کند زنچو سفیر بدرد ملت نمیخورد.حاجی صبور
رهبر حزب اسلامی گلبدین نفر خاص حمید گل پاکستانی که مردار شد حال گلبدین مانند سگ دیوانه به هر در دروازه سر میزندهمه از وی نفرت دارد تا جای پا برای خود پیدا کند. بچه خوانده حمید گل منفور و غلام بودند به فرد فرد مملکت معلوم است تو نوکر مزدور پنجابی جنایت کار خاین به وطن و قاتل هزران هموطن بیگناه افغان هستی مردم افغانستان از چهره کثیف نجست مانند حمیدگل پنجابی نفرت دارند قاتل هزاران شهر بند افغان هستی منتظر روزی هستم مانند حمید گل پنجابی از دنیا روسیاه روی مردم مانند حمید گل برایت به خاطر جنایات که در تخریب شهر کابل و قتل مردم بیگناه به دستور حمید گل پنجابی لعین نمودی هزاران بار نفرین برایت خواهد فرستاد.حاجی صبور