نویسنده: M.K. BHADRAKUMAR
ترجمه: مختار یاسا
منبع: آسیا تایمز
رسانههای غربی گزارشهایی را منتشر میکنند که رییس جمهور سابق، حامد کرزی، در حال طرح توطئه برای غصب قدرت است. این گزارشها بیمعنایند. خبرهگی و تجربهی چندین سالهی کرزی در کشورداری برایش خواهد گفت که بدون پشتیبانی آمریکا هرگز نمیتواند در قدرت بماند.
برگشت دوباره کرزی به قدرت بدون پشتیبانی آمریکا ناممکن است. حال، چرا از او حمایت کند؟
زمانیکه دورهی کاری رییس جمهور کرزی به اتمام رسید، حتا شرایط گفتوگو با بارک اوباما برایش مساعد نبود. کرزی عمدا پیمان امنیتی میان افغانستان و آمریکا را که به حضور و تاسیس مراکز نظامی در افغانستان اساس قانونی میداد، معلق نگهداشت.
او میخواست که تمام عملیات نظامی آمریکا در خاک افغانستان زیر نظارت کابل قرار بگیرد. کرزی و نوریالمالکی در عراق برادههای یک چوب هستند.
گذشته از آن، هرکسی که قدرت را در کابل غصب کند، مشروعیت بینالمللی نخواهد داشت و کرزی به خوبی از این نیاز شدیدش ــ حفظ اعتبار در جامعهی جهانی ـــ آگاه است. او یک چهرهی ملی ـــ حتا تاریخی ـــ است و چرا بخواهد جایگاه خودش را در یک کشور چندپارچه به یک رهبر فرقهیی تنزیل دهد؟
مهمتر از همه، کرزی به عنوان یک ملیگرای ثابت، نمیتواند یکپارچهگی و وحدت افغانستان را با خطر مواجه کند؛ درحالیکه، خوب میداند به میان تأسیس دولت نامشروع، تنها زمینهی مداخلههای گستردهی خارجی را فراهم خواهد ساخت.
با این همه، پرسشهای زیادی خلق میشوند که از این کارزارهای پرسر و صدای رسانههای غربی علیه کرزی، که سود میبرد. موضوع اصلی این است که هدف اصلی این کارزارهای رسانههای غربی خود کرزی نیست بلکه رییس جمهور غنی است.
هدف کارزارهای رسانههای غربی از این همه پرگویی بر غنی، ترسانیدن او و یادآوری مداومی است که بدون پوشش آمریکا نمیتواند حتا برای یک روز در کابل بر سر قدرت بماند.
نکتهی اصلی این است که غنی ماهیت اصلی یک محصول آمریکایی است. او در انتخابات ریاست جمهوری 2009 تنها سه درصد رای آورد و اما در سال 2014 توانست برندهی انتخابات اعلام شود، چون واشنگتن میخواست این مقام سابق بانک جهانی جانشین کرزی شود و پیشبینی کرده بود که او خودش با نداشتن پایگاه سیاسی کاملا وابسته به حمایت آمریکا خواهد شد. اگر ترغیب و خواست آمریکا نبود، پاکستان هرگز به آن اندازه آرای بیشمار پشتونها را به غنی نمیریخت.
اما از طرف دیگر، اگر واشنگتن از داستان کرزی چیزی را آموخته است، با غنی خودش را در معرض خطر قرار نخواهد داد. به خاطریکه مردم افغانستان شدیدا آزاد و مغرور هستند و دوست ندارند مرید باشند ـ آن هم به حیث کارگزار یک قدرت خارجی.
باید گفته شود که برنامهی اصلی ایالات متحده در افغانستان تا ایجاد حضور نظامی درازمدت ادامه مییابد. جنگ سرد جدید با روسیه، تسریع استراتژی پلسازی و جادهسازی چین در آسیای میانه، همسویی و روابط در حال گسترش چین و روسیه در آسیا و اروپا، ظهور ایران، تهدید بالقوهی نیروهای رادیکال اسلامی در قفقاز شمالی و سنکیانگ ـ همه و همه، افغانستان را یک تیاتر بسیار مهم و تماشایی در استراتژیهای منطقهیی ایالات متحده میسازد.
سیاستهای غنی برای تسریع روند مصالحه با کمک جستن از پاکستان، اخیرا به طور فزایندهای ایالات متحده را در «حاشیه» قرار داده است، به ویژه، در کار دوجانبه چین و پاکستان برای تقویت گفتوگوهای صلح. رییس جمهور چین، شی جینپینگ با درخواست «مصالحهی زودهنگام» اعتبارش را به خطر انداختهاست.
اگر این روندها شتاب پیدا کند، ایالات متحده باید خوشحال باشد. اما از زمانیکه طالبان ترک کامل نیروهای آمریکایی را از افغانستان پیششرط اصلی خود برای صلح اعلان کردهاند، واشنگتن به شدت نگران است. در واقع، بیجینگ و اسلامآباد نیز به دیدن پشت آخرین سرباز آمریکایی در هندوکش چشم دوختهاند.
اسلام آباد اخیرا به شکل شگفتآوری، اعلام کرد که پاکستان و چین میخواهند «تضمینکنندگان» هر گونه تسویهی حساب (مصالحه) در افغانستان باشند. تا حال فرص بر این بوده است که بدون کمکهای مالی ایالات متحده، اقتصاد افغانستان حفظ نخواهد شد. اما در صورتیکه چین با ظرفیت بالقوهاش و به میان آمدن صلح، به مراتب به عنوان بزرگترین کمککننده افغانستان عرض اندام نماید و زمینهی آغاز پروژهی چندین ملیون دالری «راه ابریشم» را مساعد سازد، دیگر آن فرضیه نیز راه به جایی نخواهد برد. چین وعده کرده است که برای ساختن یک پل اقتصادی، 46 ملیون دالر را در پاکستان سرمایهگذاری کند.
باز هم، ملحق شدن افغانستان به استراتژی پل و جادهسازی چین، نفوذ منطقهای ایالات متحده را شدیدا تهدید میکند. چون با گردهمآمدن چین، افغانستان، پاکستان، ایران و روسیه در یک طرح زیربنایی واحد، روی مسایل ثبات و امنیت منطقهای، کاملا یک سازکار جدید قدرت را در منطقه ایجاد خواهد کرد. خلاصه اینکه، «محور» آمریکایی در آسیا (با این طرح) با چالش بسیار جدی در آسیای میانه مواجه شده است.
آشکارا، غنی خودش را میان یک صخره و زمین بسیار سخت یافته است. او در مورد مقاصد کرزی دچار احساس ناراحتی شده و این ناراحتی ذهنش را ناآرام کرده است. واضحتر اینکه، او به حراست و پشتیبانی آمریکا نیاز دارد.
هنوز، بقای سیاسی او نیز وابسته به آوردن صلح در کشور و آغاز حکومتداری معطوف به توسعه است، چیزی که بخاطر آن، او نیاز به مصالحه با طالبان دارد. هرچند، مصالحه با طالبان، کاملا به خواست و همکاری پاکستان بستگی دارد.
در مورد شامل شدن چین در این روند، غنی نه تنها به خاطری بالای چین به مثابه کشوری حساب میکند که بر پاکستان نفوذ دارد و سیاستهای آن کشور را ملایم سازد، بلکه، از چین میخواهد در اقتصاد افغانستان نیز سرمایهگذاری کند. چین برای غنی به یک شریک بیبدیل تبدیل شدهاست.
برخلاف پشت صحنهی این تناقضگوییهای عمیق که در محاسبههای غنی جریان دارد، جای تعجب نیست که او در روز یکشنبه هفتهی گذشته، یک ملاقاتکنندهی مهم از واشنگتن داشت: جنرال مارتین دمپسی، رییس ستاد مشترک نیروهای ایالات متحده.
این جنرال شجاع با خودش طرح بزرگی (ماستر پلان) را آورد که استراتژی مشترک افغانستان- ایالات متحده برای مبارزه با گروه نوظهور دولت اسلامی (داعش) در افغانستان است. بر اساس معلومات پنتاگون، دمپسی و غنی روی «امکان تشکیل یک شبکه علیه تهدید فرامنطقهای دولت اسلامی» بحث کردند.
در یک بحث فشرده، جنرال دمپسی به غنی گفت که افغانستان باید به یک مرکز منطقهای بدل شود تا نیروهای ضد تروریزم آمریکا در منطقه با همکاری آن بتوانند با تروریزم مقابله کنند و همچنان پایگاهی باشد که از طریق آن شرکای منطقهای در مبارزه با تروریزم، تقویت شوند.
به گفته دمپسی، «اینها (افغانها) شرکای قابل اعتبار و خوبی در امر «مبارزه با تروریزم» هستند و میتوانند کلیدی برای هدفگیری دولت اسلامی در سراسر جنوب آسیا باشند.»
یقینا، دمپسی این را نیز واضح ساختهاست که مبارزه با تروریزم، یک نبرد درازمدت خواهد بود و تا یک نسل ادامه خواهد یافت.
سپس دمپسی به رسانهها گفت که دولت اسلامی « تهدید مداومی است و باید با حوصلهمندی و تلاشهای خستگیناپذیر در یک دورهی زمانی هدف قرار بگیرد.» در واقع، او بعد از ملاقات با غنی، بسیار خوشحال بود و پاسخ غنی را اینگونه خلاصه کرد:«دیدگاه او (غنی) این است؛ ببینید: <من (غنی) شریک علاقهمند شما در منطقهای هستم که شما شرکای علاقهمند ندارید.>»
در عین زمان، جنرال جان کمپبل، بالاترین مقام نظامی آمریکا در افغانستان، روز یکشنبه به رسانهها اظهار داشت که دولت اسلامی از زمان «پیدایش»ش در افغانستان یک «ظهور عملیاتی» داشته است.
اینکه اوباما شخصا بدون ضیاع وقت ماموریت موفقانهی دمپسی در کابل را پیگیری میکرد، جای تعجب ندارد. اوباما به روز چهارشنبه همان هفته، یک کانفرانس ویدیویی بیپیشینه را با غنی برقرار کرد و روی مبارزه علیه دولت اسلامی (داعش) گفتوگو کردند.
ایالات متحده از اینکه حضور درازمدت نظامیاش در افغانستان تا زمانی که غنی در کابل بر سر قدرت است با خطری مواجه نخواهد شد، بسیار خوشحال است. غنی به نوبهی خودش، با آگاهی از این که او میتواند تا آخر بالای حمایت آمریکا-حتا در صورتی که نصف طرفداران کرزی علیه او در کابل گردهم آیند- حساب کند، احساس راحتی دارد.
اما مسئلهی روشنی که بازهم نامعلوم میماند این است که طالبان ماموریت دمپسی را چهگونه خواهند یافت؟
ایالات متحده شاید به صورت موثری در چرخ گفتوگوهای تازهی صلح که پاکستان و چین آنرا حمایت میکنند، سنگ اندازی کند. دمپسی که هرگز نتوانسته توهینش به نظامیان پاکستانی و آیاسآی را به خاطر زبان دوگانهیشان در جنگ افغانستان پوشیده نگهدارد، چند هفته پیش از آغاز دوران بازنشستگیاش، با خنده از صحنه دور میشود.
او برای غنی شکی باقی نگذاشت که خروج امریکاییها مسئلهای نیست که نگرانش بود. غنی نکته را گرفت- تشکر از کرزی.
