اسد بودا
1- ناسیونالیسم از ابداعات عهد جدید است؛ ابداعی که برای مردمان ساکن در جغرافیای واحد، گذشته، اکنون و آیندهی مشترک تعریف کرد. دولتـملتها برای ملتشدن و دستِ کم خلق فضای اجتماعی کاذبی بهنام مردم، عناصر تاریخیـ خیالی را که بتواند ساکنان یک سرزمین را گرد هم بیاورند برجسته کردند. ناسیونالیسم اروپایی، عقلیگری یونانی و حقوق رومی را با تاریخ محلی و ساختار اجتماعیـاقتصادی فئودالی گره زد و افسانهی ناسیونالیسم را واقعیت بخشید. اروپا افسانه است، واقعیتِ تاریخی ندارد ولی تفکر شهرگرای یونانی، نظام حقوقی رومی و ساختار اجتماعی فئودالی واقعیتاند.
۲- گسترش ساختار سیاسی دولتـملت در جهان اسلام، نیز با ظهور جنبشهای ناسیونالیستی همراه بود. جهان عرب، اسلام را به عنوان تاریخ ناسیونالیسم عرب قرائت و آن را با گذشتهی تاریخی قبایل و طوایف پیوند زد. این هردو، تجربهي واقعی بود و میتوانستند به عنوان گذشتهي تاریخی و زبانی ناسیونالسم عرب را سر پا نگهدارند، زیرا اغلب متون مهم ادبی، اجتماعی و فلسفی به زبان عربی نگاشته شده بودند. از نظر آنها «عربیت» چتر فرهنگی بود که امکان حل منازعات را از طریق گفتوگو ممکن میساخت. برخی از کشورهای آفریقایی تلاش کردند میان اسلام و گذشتهي تاریخی خود پیوند ایجاد کنند. برای مصریها فرعون همان قدر اهمیت تاریخی و هویتی داشت که محمد و خلفاء. ایجاد این پیوند اما آسان نبود. مصریها، نه تنها گذشتهی تاریخی خو را بازخوانی کردند، بلکه آثار مهم فکری غربِ ساختهشده و افسانهای را نیز ترجمه و به زمان حال خود بدل کردند.
۳- ناسیونالیسم ترکیه، قید اسلام را زدند و فتوحات اسلامی عثمانیها را گذشتهی ترک تفسیر کردند. آتاترک، باسازی ناسیونالیسم ترکی را از زبان آغاز و الفبای عربی را به لاتینی تبدیل کرد. تاریخ درخشان عثمانیها، آثار تاریخی و باستانی بهجا مانده از قدیم در ترکیه که بخش زیادی از آنها ربطی به ترکها ندارد، تاریخ شکوهمند ترکها تفسیر شد و معماری و آثار تاریخی خلاء زبانی را ترمیم کردند. ناسیونالیسم ایرانی خود را بر مبنای مذهب شیعه ـ میراثِ ایلخانان مغولـ و زبان فارسی تعریف کرد. هرچند مناسک جمعی چون جشن مهرگان و غیره را ابداع کرد، اما بعد اجتماعی این ناسیونالیسم را شیعهگری تشکیل میداد و زبان فارسی در حد یک فرم و حد اکثر میانجی انتقال ایدهها محدود ماند. در یک طرف مقتلخوانی بود که با تجربهي جمعی و همبستگی عاطفی همره بود، در سوی دیگر برنامههای زبانی و شعری که از سطح نخبگان فراتر نمیرفت. صدای روضهخوانی کافی در شهر تهران بهمراتب بلندتر از صدای لیلا فروهر و گوگوش و آوازخونان دیگر بود و کتاب مفاتیحالجنان و نهجالبلاغه پر فروشتر از شاهنامه و کافکای هدایت و اشعار نیما و فروغ. این زنجیرهی ناهمخوان در نهایت با انقلاب اسلامی پاره و مذهب بر زبان پیروز گردید. ایدهی کشور اما تا حدی در ایران پا گرفت و دروغهای ناسیونالیسم ایرانی و مدنیت دو هزار و پنجصد ساله را توجیه میکرد.
۴- ناسیونالیسم پاکستانی از ریشه بر اسلام استوار است. اگر پاکستان در حال حاضر بیش از آنکه کشور باشد یک اردوگاه نظامیـاعتقادی و «صنعت ترور» است، بدین دلیل است که اسلامگرایی گذشته، اکنون و آیندهی مشترک این مردم تعریف میشود. پاکستان نه تاریخ مشخص دارد، نه زبان مشخص. به همین دلیل چارهی جز اتکا به اسلام و باوهای انتزاعی و غیر قابل تعریف ندارد. ناسیونالیسم افغانی اما، ناسیونالیسم بر حذف و مبتنی بر هیچ است. نه جایگاه دین و مذهب در این ناسیونالیسم مشخص است، نه جایگاه فرهنگ و زبان و تاریخ. هنوز مشخص نیست که با اسلام چه نسبتی داریم؟ میدانیم که فردوسی، ناصر خسرو، ابن سینا، فارابی، بیرونی، مولانا، خیام، سنایی و دیگر متفکران و ادبیانی که ناسیونالیسم ایرانی آنها را گذشتهی خود تعریف میکنند، در جغرافیای کنونی ما متولد شده اند، اما هنوز معلوم نیست که آیا اینها گذشتهی تاریخی ماست یا خیر؟ اگر هستند چرا با تاریخ رسمی ما با آنها دشمنی دارد و کاربرد آن را نفاق ملی می پندارد و اگر نیستند چرا؟ چرا وزارت فرهنگ ما با آنها دشمنی دارد؟ بامیان چهطور؟ اگر گذشته تاریخی ما نیست چرا و اگر هست چرا ویرانگران آن از سوی تاریخ رسمی حمایت میشوند؟ آن امر امر مشترکی که ما را به عنوان یک ملت گرد هم آورد چیست؟ معرف گذشته، اکنون و آیندهی مشترک
ما چیست؟
۵- این ناسیونالیسم استوار برهیچ جز جنگ و خشونت فرجامی ندارد. بنیادهای فرهنگی و سرمایههای مشترک معنایی و سمبلیک از سوی دولت نادیده گرفته میشود. در برابر عوامل نفاق و خشونت برجسته میگردد و کتابهای مجعول و بیمحتوای چون پتهخزانه و تذکرهالاولیای سلیمان ماکو و تواریخ خورشید جهان، فرهنگ و ادب تاریخی ما تعریف میشود. اساسا بحث بر سر مجعولبودن این کتابها نیست، هرکتابی را کسی نوشته است ولی آیا این متون ظرفیت آن را دارند که بنیاد حیات مشترک قرار گیرد؟ ناسیونالیسم افغانی نه تنها برای حفظ گذشته نکوشید، بلکه دار و ندار گذشته را از بین برد. نامهای تاریخی، حتا نام زادگاه مولانا را پاک کرد. آثار باستانی را ویران کرد. هیچ سرمایهی معنایی در ناسیونالیسم افغانی وجود ندارد. طرفداران زبان پشتون ملیونها دلار در جیب میزند و گوشت و خون آنها از مالیات مردم است، اما نه تنها کتابی به زبان پشتون نمینویسند، بلکه به رغم سالها زندگی در غرب، انگیزهی ترجمهي یک کتاب را هم ندارند. نمیشود ملتی را بر بنیاد هیچ ساخت. در حال حاضر نه هدف جنگ ما مشخص است، نه هدف صلح ما. مجاهدین برای هیچ جهاد و ویرانگری کردند. طالبان برای هیچ کشتار راهاندازی کردند و آدمها و تاکها و آثار باستانی را درو کردند. برای پاکستان میجنگیم، تصور میکنیم برای آزادی خود میجنگیم. آن طالبی که در جلریز هزاره میکشد، بخشی از دست گاه صنعتترور پاکستان است ولی بر جنازهی هزاره میخندد و خوشحال میشود که بر دشمن پیروز شده است. هر ناسیونالیسم با جعل و تحریف و ابداع همراه است ولی ناسیونالیسم استوار بر هیچ، فرجامش هیچ است و جز تباهی و ویرانی و آدمکشی پیآیندی ندارد.
