بخش جهانی بیبیسی در گزارشی از وضعیت باشندگان ولایت غور مینویسد که فقر و بیکاری در حدی گسترش یافته است که والدین مجبور میشوند فرزندان خود را بفروشند و نوزادان بهدلیل سوءتغذیه مادران پس از تولد میمیرند.
خبرنگار بیبیسی در توصیف وضعیت فقر و گرسنگی در شهر فیروزکوه، مرکز ولایت غور نوشته است: «وقتی نانوایی محلی نزدیک چهارراهی باز میشود، صاحب آن میان جمعیت نان خشک توزیع میکند. در چند ثانیه، نانها تکهتکه میشوند و مردان برای بهدستآوردن آن هجوم میبرند. لحظاتی بعد ازدحام دیگری شکل میگیرد. مردی با موتورسایکل میآید و فقط یک کارگر برای حمل آجر میخواهد. اما دهها مرد به سمت او هجوم میبرند. در دو ساعتی که آنجا بودیم، فقط سه نفر کار پیدا کردند.»
گزارش میافزاید که وضعیت فقر و بیکاری در روستاهای اطراف، بدتر است.
عبدالرشید عظیمی که دو دختر دوقلوی هفتساله بهنامهای راضیه و راحله دارد، میخواهد یکی از آنان را بفروشد.
عبدالرشید دوقلوهایش را در آغوش میگیرد و با گریه میگوید مجبور است تصمیمهای دشواری بگیرد؛ «حاضرم دخترانم را بفروشم. فقیر و بدهکارم و هیچ کاری از دستم برنمیآید.»
او میافزاید: «با لبهای خشک، گرسنه و تشنه از کار برمیگردم. بچههایم میگویند بابا نان بده. اما من چه بدهم؟ کار کجا است؟»
او یکی از دخترانش را در آغوش میگیرد و میبوسد و با گریه میگوید: «تنها راه برای سیر کردن بقیه بچههایم این است که یک شان را بفروشم.»
کیهان، مادر دوقلوها میگوید: «غذای ما فقط نان و آب جوش است، حتا چای هم نداریم.»
دو پسر نوجوان این خانواده در شهر کفش واکس میزنند. یکی دیگر زباله جمع میکند که مادرشان از آن برای سوخت استفاده میکند.
سعیداحمد، یکی دیگر از باشندگان غور بهدلیل فقر، یک دختر پنجسالهاش را فروخته است.
سعیداحمد میگوید: «شائقه، دخترم، دچار آپاندیس شده بود و کیست جگر هم داشت، بهدلیل اینکه پول درمان نداشتیم، مجبور شدم او را به یکی از اقوام خود بفروشم تا با آن پول تداوی شود.»
عمل جراحی شائقه موفقیتآمیز بوده و هزینهی درمانش از ۲۰۰ هزار افغانی که بهعنوان قیمت او پرداخت شده، تأمین شده است.
سعیداحمد میگوید آنان آخرین بار، دو سال قبل از طرف یک مؤسسه، کمک غذایی شامل آرد و روغن دریافت کرده بودند.
محمدهاشم، دیگر باشندهی غور میگوید چند هفته قبل، نوزاد ۱۴ ماههاش بهدلیل «گرسنگی و کمبود دارو» جان باخته است.
یک متنفذ محلی میگوید مرگ کودکان بهدلیل سوءتغذیه در دو سال اخیر بهشدت افزایش یافته است.
خبرنگار بیبیسی نوشته که در قبرستان این منطقه، تعداد قبرهای کوچک تقریبا دو برابر قبرهای بزرگ است.
او هنگام بازدید از شفاخانه ولایتی غور در شهر فیروزکوه، متوجه شده است که یک نوزاد دوقلو دو ماه زودتر از موعد به دنیا آمده؛ یکی دو کیلو و دیگری فقط یک کیلو وزن داشته و نوزاد سنگینتر حتا قبل از اینکه اسمی برایش انتخاب شود از بین رفته است.
فاطمه حسینی، پرستار بخش نوزادان گفته است که مرگومیر نوزادان در این ولایت به ۱۰ درصد رسیده و در اکثر موارد ضعف و سوءتغذیه مادران دلیل اصلی آن است.
جمعهخان ۴۵ ساله که در یکونیم ماه گذشته فقط سه روز با دستمزد روزانه ۱۵۰ تا ۲۰۰ افغانی کار پیدا کرده، میگوید: «سه شب پشت سر هم بچههایم گرسنه به خواب رفتند. همسرم گریه میکرد، بچههایم هم همینطور. مجبور شدم از همسایه پول قرض بگیرم تا آرد بخرم.»
او میافزاید که «من همیشه با این ترس زندگی میکنم که مبادا بچههایم از گرسنگی بمیرند».
خواجهاحمد یک کارگر عادی است که خبرنگاران بیبیسی با او مصاحبه کردهاند.
این پیرمرد که روزانه ساعتها سر جاده منتظر مینشیند تا شاید کسی او را برای کارگری ببرد، قبل از اینکه بتواند چند کلمه حرف بزند، شروع به گریه میکند.
او میگوید: «ما گرسنهایم. بچههای بزرگترم مردند، پس باید خودم کار کنم تا خانوادهام را سیر کنم. اما من پیر هستم و کسی به من کار نمیدهد.»
سازمان ملل متحد در گزارشی از وضعیت فقر در افغانستان میگوید از هر چهار نفر، سه نفر نمیتوانند نیازهای اولیه زندگی خود را تأمین کنند. بیکاری گسترده است، نظام صحی تحت فشار شدید قرار دارد و کمکهای بینالمللی فقط بخش اندکی از نیازها را برآورده میکند.
طبق گزارش ملل متحد، افغانستان پس از رویکارآمدن طالبان، با «بالاترین سطح گرسنگی» در تاریخ خود مواجه است؛ حدود ۴٫۷ میلیون نفر، بیش از ۱۰ درصد جمعیت تنها یک قدم با قحطی فاصله دارند.
