نویسنده: عبدالخالق آزاد
افغانستان کنونی زادهی رقابت هند برتانوی و روسیه تزاری است. این رقابت از نیمهی اول قرن نوزدهم در جریان بازی بزرگ، تا سالهای ۱۸۶۵-۱۸۹۳م که بر مبنای توافق پس از آن، این خط بهنام خط حائل پذیرفته شده بود، ادامه یافت. اما پس از جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، میان اتحاد شوروی و ایالات متحده امریکا، این خطوط سرحدی تبدیل به یک منازعهی سیاسی گردیده و در ادامه به زخم ناسوری مبدل گردید که هر یک از قدرتها بر مبنای منافع سیاسی و جئوپولتیک خود در کشوقوس آن، در سطوح معین سهم گرفتند.
اما حاکمیتهای سیاسی در کابل، هیچگاه حاضر نگردیده است که متن آن همه معاهدات و بهخصوص خط شیرعلی را در شمالشرق، خط رجوی را در شمالغرب، خط فخری را در غرب، خط گلدسمید و مکمهن را در جنوبغرب و خط دیورند را در جنوب و جنوبشرق، در یکی از جراید رسمی کشور نشر و آن را در معرض افکار عامه قرار دهد.
بر خلاف ادعای زمامداران کابل، این کشور تاریخ ۵۰۰۰ ساله ندارد. تاریخ تأسیس این کشور به امضای آخرین معاهدهی سرحدی میان مارتیمر دیورند، نمایندهی هند برتانوی و امیر عبدالرحمانخان در سال ۱۸۹۳ برمیگردد که اندکی بیش از ۱۳۲ سال میشود. در جریان این مدت، سیاست زمامداران کابل (بارکزیها، محمدزاییها و غیره) نسبت به خطوط سرحدی شمالشرق، شمالغرب، غرب و جنوبغرب سکوت و اما نسبت به معاهدهی دیورند، در ظاهر انقیاد و یا قبول و در خفا به تحریکات مردم دو طرف خط پرداختهاند. این سیاست که بهگونهی آشکار قومگرایانه و ضدملی است، هیچگاه از تجزیهی بدخشان بزرگ، مرو تاریخی، خراسان و سیستان تاریخی در مطالباتش یاد نمینماید.
بازی بزرگ و آغاز منازعه
پیش از ورود برتانویها و تزارها، جهانکشایان زیادی این خط را متصرف و بر مردمان تحت سلطه، حاکمیت داشتهاند. اما اگر از غزنویان تا هجوم قوای مغول، ایلخانان، تیموریان، مغولهای بابری، صفویها و قاجاریها که مدتی بر غرب این خط حاکم بودهاند، مطالعه و بررسی گردد، بر این جغرافیا بیشتر ترکها و مغولها حاکم بودهاند. در حالی که آنها هیچگاه این دروازه و یا دهلیز رابط میان آسیای مرکزی و جنوبی را ترکستان و یا مغولستان نامگذاری و یا فرهنگ، زبان و باورهای اعتقادیشان را بر باشندگان بومی این سرزمین کوهستانی تحمیل نکردهاند. پیش از ورود برتانویها به شبهقاره هند و ظهور (حضور) روسیه تزاری در آسیای مرکزی، این خطهی جغرافیایی مورد منازعه، میان امپراتوری صفوی و امپراتوری مغولی هند بود. سقوط آن دو امپراتوری و ظهور دو قدرت بزرگ استعماری، سبب شد تا این جغرافیا به محل مورد منازعه برای دسترسی به آسیای مرکزی و یا شبهقاره تبدیل گردد.
در سال ۱۷۴۷م، زمانی که احمدخان سدوزی در قندهار به قدرت رسید، بهزودی کمپنی هند شرقی را در جریان قرار داد. انگلیسها که این قدرت محلی نوپا را برای تضعیف دهلی به نفع میدانستند، از آن استقبال کردند. حملات غارتگرانهی احمدشاه که اسباب اصلی تضعیف سلطنت مغولیه گردید، سرانجام پس از یک قرن، ۱۷۵۷-۱۸۵۸م، بخش وسیعی از شبهقاره بهدست انگلیسها قرار گرفت. قلمرو احمدشاه که بعد از مرگ تیمورشاه، پسرش، به میدان منازعهی قدرت میان فرزندانش مبدل شده بود، سبب شد تا یک قدرت محلی قدرتمند میان هند برتانوی و حاکمان کابل ایجاد گردد.
رنجیت سنگهه، سردار بیرحم سیک، در سال ۱۸۱۲ قلعهی اتک، در سال ۱۸۱۸ ایالت ملتان، در سال ۱۸۱۹ وادی زیبای کشمیر، در سال ۱۸۲۱ دیرهجات، در سال ۱۸۲۵ پشاور و بالاخره پنجاب را در سال ۱۸۴۳ تصرف کرد. در همین سال بخشهایی از بلوچستان نیز توسط قوای سیک تصرف شد. برتانویها آنچنان که از تهاجم احمدخان به دهلی حمایت میکردند، از توسعهطلبی حکام پنجاب و رنجیت سنگهه در جهت تضعیف اولادهی تیمورشاه و بهخصوص شاهزمان استقبال میکردند. سیاست پیشروی انگلیس به طرف آسیای مرکزی، سرانجام به امضای معاهدهی راولپندی میان کلادوید، نمایندهی برتانیه، رنجیت سنگهه، سلطان پنجاب، پشاور-کشمیر و شاه شجاع سدوزی گردید. این معاهده که به تاریخ ۲۶ جون ۱۸۳۸ میان جانبین امضا گردید، شاه شجاع قلمرو رنجیت سنگهه را بهرسمیت شناخته و تعهد سپرد که «سرکار شاه موصوف و سایر خاندان سدوزی را در ممالک مرقومهالصدر از کشمیر تا اراضی دو سمت رود اتک، پشاور، دیرهجات با تمام حدود ملتان…» هیچ دعوای نسلا بعد نسل و بطنا بعد بطن نبوده و نخواهد بود. شاه شجاع متعهد شد که در مورد شکارپور و علاقههای سند که در راست دریای سند واقع است، هر فیصلهای که بین رنجیت سنگهه و کلادوید به عمل آید، مورد قبول وی میباشد.
سیاست پیشروی انگلیسها به طرف کابل و استقرار قوای نظامی در کابل، قندهار، بامیان و غیره، روسیه تزاری را تحریک کرد تا با اعزام قوای قدرتمند نظامی به آسیای مرکزی واکنش نشان دهد. این واکنش سبب شد تا دو قدرت رقیب از سالهای ۱۸۶۵-۱۸۶۹ پس از مذاکرات پیهم، بالاخره کشوری نوتأسیس بهنام افغانستان کنونی را میان دو امپراتوری بهعنوان منطقهی حائل اعلام نمایند. تا این مقطع، خطهی مذکور نام مشخصی نداشت. در آن معاهده که کلارندن انگلیسی و گورچکوف روسی به نمایندگی از کشورهایشان امضا کردهاند، منطقهی حائل شامل اراضی تحت ادارهی شیرعلی که از امیر دوستمحمد به او میراث مانده، میباشد. بعد از آن معاهده، جنرال کافمان، فرمانده ترکستان، به اراضی شمالشرق امارت شیرعلی آمده و بعد از سروی و نظرخواهی از باشندگان محلی اعلام کرد که امیر کابل در بدخشان نفوذ نداشته و نفوذ او در ساحات آقچه، سرپل، میمنه، شبرغان و اندخوی نیز مشکوک است.
معاهدات عهد شیرعلی در جریان بازی بزرگ
در اوایل حاکمیت شیرعلی، روسها و انگلیسها موافقت کردند که از رودخانه پنج و آمو، از واخان تا خمیاب، بهعنوان سرحد بین امارت بخارایی زیر سلطهی روسها و امیر تحتالحمایهی انگلیس، خط سرحدی میان دو امپراتوری میباشد. اما از خمیاب تا رود تجن، نزاع لاینحل باقی ماند. برای هر دو امپراتوری تا این تاریخ، سرزمین بدخشان بزرگ در شرق و ساحهی وسیع مرو تا پنجده از اهمیت خاصی برخوردار بود. در جریان اوج بازی بزرگ، جاسوسهای دو طرف به دقت این نقاط را نظارت میکردند. روسها در جریان یکدهه، ۱۸۸۰-۱۸۹۲، واخان و اراضی متعلق به بدخشان بزرگ را دقیقا نظارت میکردند؛ زیرا ممکن بود از همین اراضی، قوای نظامی انگلیس وارد آسیای مرکزی گردد. در همین سالها بود که روسها از نواحی واخان، افسران استخباراتی انگلیس را که زیر نام سیاحت به کار استخباراتی میپرداختند، دستگیر میکردند. از این رو روسها بعد از دستگیری آنها به قدرت، وارد نواحی واخان گردیده، منطقه را تصفیه و یک قطعهی چینی را به زور از ساحه خارج و قوای امیر کابل را که به دستور انگلیس در این ساحه نزدیک میشد، کاملا از بین بردند. دو طرف برای تثبیت خط حائل، باریکهی واخان را اندازهگیری و بر مبنای برد نهایی توپ آن وقت، عرض حداقلی باریکه تا ۸۰ کیلومتر تثبیت و علامتگذاری شد. براساس آن معاهده، در سال ۱۸۸۵م بدخشان بزرگ تجزیه و شمال آن زیر ادارهی روسها و جنوب آن به امیر تحتالحمایهی انگلیس تعلق گرفت. اما ساحات چترال تا گلگیت و کشمیر که در گذشته به جنوب بدخشان مربوط بود، به هند برتانوی تعلق گرفته، درواقع بدخشان تجزیه و به سهپارچه تقسیم شد.
خط رجوی یا معاهدهی شمالغرب
در اوایل دههی ۱۸۸۰م، روسها ساحات وسیع مرو و خیوا را متصرف و بهگونهی تهاجمی به طرف پنجده حرکت و پل خاتون و قزلتپه را نیز تصرف کردند. عبدالرحمان بنا به دستور انگلیسها، برای جلوگیری از پیشقدمی روسها به طرف هرات، قوای نظامی قابل توجهی را که در عقب آن انگلیسها با قوت نظامیاش قرار داشت، به پنجده اعزام کرد. روسها به فرماندهی جنرال علیاف قفقازی در یک یورش برقآسا، قوای امیر را کشتار و ساحهی پنجده را تصرف و به امیر کابل و حامی انگلیسیاش اخطار دادند که ساحل غرب رودخانهی کشک را تخلیه نماید. قوای امیر و انگلیس از ساحه فرار و تا شهر هرات عقبنشینی کردند. در اینجا بود که انگلیس ساحات تصرفشده را از جانب روسیه بهرسمیت شناخته، در لندن با نمایندگان روسیه به توافق رسید تا جنگ و پیشروی متوقف و نمایندگان دو طرف روی اراضی سرحدات از خواجهسالار و سرخس تا پنجده به مذاکره بپردازند.
انگلیسها که در این ساحه بهگونهی خفتبار شکست خورده بودند، ابتدا لارد گرانویل و جنرال لمسدن را بهعنوان نماینده اعزام، اما پس از استعفای جنرال لمسدن، کرنیل رجوی را غرض مذاکره به ساحه فرستادند. نامبرده پس از مذاکرات مفصل روی اراضی مورد منازعه، معاهدهای را که بهنام خط رجوی معروف است، امضا و پنجده را نیز به روسها تسلیم کرد. در این معاهده ضمایم پنهان هم وجود دارد که نگارنده بنا به تب بلند منازعهی قومی، فعلا لازم ندیدم که به آن موارد اشاره شود. در اینجا بود که شمالشرق بدخشان تجزیه و جوامع همخون و برادر تاجیک و دیگر اقوام در دو طرف خطوط مرزی از هم جدا گردیده و در شمالغرب، مردمان همتبار و باهمبرادر ترکمن و هزاره از همدیگر جدا شدند.
معاهده گولدسمیت و مکمهن (خط سرحدی جنوبغرب) 1872 –1871
در جریان بازی بزرگ میان برتانیه و روسیه تزاری (دو قدرت رقیب)، یکی از معاهدات مهم که میان سلطنت قاجار و نمایندهی برتانیه امضا شد، معاهدهی معروف گلدسمید و مکمهن است. در این معاهده هدف انگلیس، ایجاد سپر حائل امنیتی برای محافظت از هند برتانوی در برابر نفوذ روسیه و فرانسه بود. در این معاهده، نماینده یا کمیسر دولت برتانیه، جنرال فردریک جان گلدسمید و نمایندهی شاه قاجار، میرزا علیاصغرخان، مقام بلندپایهی وزارت خارجهی سلطنت قاجار بود. از طرف زمامدار کابل، کسی بهعنوان نماینده، مانند دیگر معاهدات حضور نداشت. بر مبنای این قرارداد، سیستان تاریخی و بلوچستان به سهپارچه تجزیه گردید. براساس آن معاهده، خطوط مرزی از نیزارهای نزدیک دریاچه هامون هیرمند در شمال تا کوههای ملکسیاه در جنوب، تثبیت و علامتگذاری شد.
بخشهای بزرگی از مکران و بلوچستان به خان قلات که تحتالحمایهی برتانیه بود، تعلق گرفت؛ اما بخشهای دیگر آن به ایران قاجاری و امارت شیرعلی ضمیمه گردید. در این قرارداد، مرزهای امروز پاکستان (هند برتانوی آن عهد) و ایران را از نواحی خلیج گواتر تا کوهک مشخص ساخت. مناطق غربی هیرمند از نیزارهای هامون تا کوه ملکسیاه در شمال زاهدان به ایران و اما مناطق شرق هیرمند به کابل واگذار شد. در حالی که منازعهی تقسیم حقآبهی رود هیرمند تا اواخر سلطنت محمدظاهر ادامه داشت و سرانجام در سال ۱۳۶۱ طی معاهدهی بین محمدشفیق، صدراعظم وقت افغانستان و عباس هویدا، نخستوزیر ایران، موضوع حقآبه هم حل گردید.
معاهدهی گندمگ ۱۸۷۹
این معاهده که در سال ۱۸۷۹م میان نمایندهی سیاسی برتانیه، سرلوئیس کیوناری و امیر محمدیعقوبخان در روستای گندمگ، واقع در حوالی کابل امضا گردید، بعد از معاهدهی سهجانبهی راولپندی میان انگلیس، شاه شجاع و رنجیت سنگهه، از مهمترین معاهدات است که تا آن عهد زمامداران کابل شخصا پای آن امضا گذاشتهاند. براساس ماده نهم این معاهدهی ۱۰ مادهای، ساحات کرم، پشین و سیبی، میچینی، خیبر و ساحاتی که بین پشاور و جلالآباد واقع بود، علاوه بر انتظام امور قبایلی به هند برتانوی تعلق گرفت. علاوه بر آن، امیر کابل متعهد شد تا نمایندهی سیاسی برتانیه را در کابل پذیرفته و در مورد روابط خارجی به مشورهی او عمل کند. در بدل، حکومت برتانیه سالانه ۶۰۰ هزار روپیه به امیر و جانشینان او میپرداخت. در حالی که برتانیه بنا به برخی گزارشها در سال ۱۸۳۸، به شاه شجاع براساس معاهدهی راولپندی سالانه تا ۳۰ میلیون روپیهی هندی میپرداخت.
معاهدهی دیورند ۱۸۹۳ کابل
معاهدهی دیورند که در اساس ادامهی معاهدهی سهجانبهی راولپندی در سال ۱۸۳۸ و معاهدهی گندمگ در سال ۱۸۷۹ میباشد، پس از آن بین امیر عبدالرحمان و هند برتانوی امضا شد که خطوط سرحدی در شمالشرق، شمالغرب و جنوبغرب کشور تثبیت و جلو توسعهطلبی روسیه به طرف آسیای جنوبی مهار شده بود. از سوی دیگر، پس از گرفتن پنجده و سکوت عبدالرحمان در مقابل روسها، هر دو قدرت استعماری در مورد کشور حائل (افغانستان نوتأسیس) به توافق رسیده و انگلیسها در مورد امنیت سرحدات شمالغربیاش مطمئن گردیده بودند؛ لذا لازم دیدند تا برای ادارهی سه معبر استراتژیک، کرم، لندیکوتل، خیبر، کوژک و امنیت مرزهای شمالغربیاش با امیر دستنشانده (دستپرورده) در کابل، معاهدهی دیگری را امضا نمایند. پیش از آن، کارشناسان امور سرحدی انگلیس در جریان چهار سال توانسته بودند حدود مرزی ۲۶۴۰ کیلومتری را سروی، نقاط مرزی را مشخص و روی اراضی و سند مکتوب نشانی نمایند. این معاهده که میان شخص امیر و نمایندهی هند برتانوی، مورتیمر دیورند (وزیر خارجهی هند برتانوی)، به تاریخ ۱۲ نوامبر سال ۱۸۹۳ در کابل امضا گردید، بر خلاف دیگر معاهدات، اراضی مرزی به دقت مشخص و روی یک سند مکتوب تثبیت شده بود. این معاهده که در اساس، خطوط سرحدی میان واخان تا مرز ایران را مشخص و اراضی متعلق به هند برتانوی و امیر کابل را تثبیت کرد، براساس مفاد آن معاهده هر دو طرف متعهد گردیدند تا در اراضی متعلق به امیر کابل و امیر در اراضی مربوط به هند برتانوی مداخله ننمایند.
در این معاهده، سوات، باجور، چترال، دره ارنوی یا پاشگل، وزیرستان، داور، چاغی و چمن و بخشهایی از بلوچستان به هند برتانوی و اما ساحات این طرف خط دیورند به امیر کابل (عبدالرحمان) سپرده شد. همچنان انگلیسها متعهد شدند که سالانه مبلغ ۱۲ لک کلدار هندی به امیر و جانشینانش بپردازند. اما بعدها که در قیام هزارهها بر علیه استبداد امیر، قشلههای عسکری امیر توسط هزارهها تسخیر و سپاه امیر در بسیاری ساحات شکست خورد، مشاور انگلیسی امیر از کشور متبوعش خواست تا مستمری امیر را افزایش و به جای تفنگهای سرپُر (دهانپر)، تفنگ تهپر (کارتوسی) با مهمات به امیر کمک شود. بر مبنای آن درخواست، شش لک کلدار دیگر علاوه و ۱۰ هزار تفنگ کارتوسی برای تقویهی آتش قوای امیر، مهمات و لوازم با استفاده از حیوانات بارکش کوچیها به کابل ارسال شد.
