نویسنده: مارگارت والترز
انتشارات: آکسفورد
مترجم: معصومه عرفانی
بخش چهل و پنجم
فمنیسم در سراسر جهان-6
زنان در روسیه و اروپای شرقی، اغلب فمنیست غربی را رد میکنند و اصرار دارند که تاریخ فعالیتهای خودشان، مرهون فمنیسم غربی نیست. برای مثال، در روسیه زنان سنت طولانی متفاوتی از فرضیات و نظرات (در این زمینه) دارند. در دهۀ 1870، گروهی از دانش آموزان و کارگران سوسیالیست شامل تعداد زیادی از زنان، که خود را حلقۀ «چایکوفسکی» مینامیدند، بحث کردند که تنها با پایان یافتن استثمار نظام استعماری بود که زنان از «فشار دوگانۀ» کار منزل و کار در کارخانه ها رهایی یافتند. بعضی زنان به گروهی تروریستی علیه حکومت مستبدانۀ «سزار» پیوستند و سهمی تاثیرگذار داشتند. بسیاری از زنانی که در یک سری اعتصابها در مسکو در 1875 فعال بودند دستگیر شدند. محاکمۀ آنها تبلیغات زیادی در پی داشت. چنانکه روزنامه نگاری با سایهای از احساسات نوشت:
«جمعیتی شگفت زده به چهرههای تابناک این زنان جوان نگاه میکردند که با لبخندهای کودکانۀ شیرین خود، در راه خود به مکانی بی بازگشت و بدون امید بودند… مردم به خود گفتند، ما به اوایل عصر مسیحیت بازگشته ایم.»
پس از انقلاب 1905، بسیاری از زنان در نزاعی برای دستیابی به حق رای در انتخابات «دوما» درگیر شدند. گرچه تاریخدانان بحث کردهاند که این نهضت گستردۀ زنان خیلی زود میان کسانی که نگرانی اصلی آنها نزاعهای طبقاتی بود و فمنیستهای به اصلاح «بورژوا» که بیشتر علاقمند به مسئله «سرکوب جنسیتی» بودند، تقسیم شد. یک اتحادیۀ همکاری متقابل زنان کارگر، در 1907 تاسیس شد (مردان اجازۀ پیوستن به آن را داشتند). اتحادیه برای دسترسی به زنان طبقۀ کارگر فعالیت میکرد و آنها را به پیوستن به اتحادیههای تجاری و حزب سوسیال دموکرات تشویق میکرد.
در یک کنفرانس بین المللی زنان سوسیالیست که در 1907 در اشتوتگارت برگزار شد، کلارا زتکین تحلیلی ارائه داد که سوسیالیستها را به مبارزهای جهانی برای حق رای تشویق میکرد که به باور او قدمی رو به پایان دادن به نزاعهای طبقاتی بود. او اظهار داشت که برای زنان طبقۀ کارگر، حق رای، «سلاحی در میدان جنگی است که آنها باید برای دفاع انسانیت بجنگند؛ تا بر حکومت طبقاتی و استثمار غلبه کنند. این به آنها اجازه میدهد تا از طرف پرولتاریا اشتراک گستردهتری برای دستیابی به قدرت سیاسی به هدف گذار از نظم سرمایه داری و شکل دادن به نظم سوسیال داشته باشند. تنها نظمی که راه حلی اساسی برای مسایل زنان ارائه میدهد.»
فعالان، ملاقاتهایی ترتیب دادند و برای تشویق زنان طبقۀ کارگر برای شرکت در کنفرانسها و فعالیتها تلاش میکردند. در 19 مارچ 1911، نخستین مراسم روز بین المللی زن، با هزاران زنی که در ملاقاتها و تظاهراتها شرکت میکردند، در آلمان برگزار شد. در 1913، این روز در روسیه نیز تجلیل شد.
گاهی ادعا میشود که تظاهرات روز زن در 1917 در پترزپورگ –با دادخواست برای «نان و صلح»-، سرآغاز انقلاب بود. از طرفی، بعضی از فمنیستهای روسی، بحث میکنند که انقلاب بولشویک، سود مستقیم اندکی برای زنان به همراه داشت؛ و بسیاری از مردان، و تعدادی از زنان، اصرار داشتند که علایق و منافع زنان، با مردان یکسان است و مردان و زنان نباید از هم جدا شوند. پس از انقلاب، زنان دسترسی بیشتری به تحصیلات داشتند و از آنها انتظار میرفت که شغلهایی تمام وقت را به عهده بگیرند. گرچه رستورانها، خشکشوییها و مراکز نگهداری روزانه در شهرها باز بودند، به نظر میآمد هنوز از زنان انتظار میرفت که بار سنگین دوگانه (کار در منزل و بیرون) را به عهده بگیرند. در دهۀ 1920، الکساندرا کولونتای، به عنوان یکی از روشنفکرترین، صریح ترین و ماندگارترین و جالبترین نویسندگان در مسایل زنان شناخته شد.
پس از از هم پاشیدن اتحادیۀ جماهیر شوروی در 1991، حداقل تعدادی از زنان، از بازگشت به خانههایشان شاد بودند. گرچه زنان ممکن است در گذار به سرمایه داری شکست خورده باشند، برخی از آنها از شانس اینکه به شکل تمام وقت همسر و مادر باشند استقبال کردند.
فمنیستها، اخیرا آغاز به شناسایی و بررسی مشکلاتی کرده اند که در مقابل زنانی از مناطق فقیرتر و کمتر توسعه یافتۀ جهان که به کشورهای سرمایه دار غربی برای کار سفر کرده اند قرار دارد. زنان از مکزیک و کشورهای آمریکای لاتین به ایالات متحده و از روسیه و اروپای شرقی برای یافتن شغل به اروپای غربی و بریتانیا و از الجزیره و ماراکو به فرانسه رفتند. دختران آسیای جنوب شرقی اغلب در خاورمیانه –بحرین، عمان، کویت، عربستان سعودی- در جستوجوی کار بودند. تعدادی از آنها مهاجران قانونی بودند؛ آنها که دارای مدرک قانونی نبودند به طور خاص آسیب پذیر بودند. زنان زیادی به عنوان خدمتکار، پرستار کودک و پاک کار و سایر حرفههایی که نیاز به مهارت نداشتند، در خانههای مردم سالخورده و بیمارستانها کار میکردند یا شغلی با مزدی ناچیز در رستوران میگرفتند. اما بسیاری دیگر، اجتناب ناپذیر است که به سمت روسپیگری کشیده شده و در روسپی خانهها گرفتار میشدند. زنان فیلیپینی اغلب به عنوان «همسران پُستی»، اغلب برای مردان در ژاپن و ایالات متحده، استخدام میشدند.
بعضی از زنان غربی که برای حق زنان برای کار در خارج از خانه و برای دستیابی خودشان به «آزادی از کار طاقت فرسای خانگی» مبارزه میکردند، در جستوجوی یافتن کمکی ارزان قیمت برای کارهای منزل بودند. برای بعضی از زنان مهاجر –خوش شانس-، مهاجرت راهی برای بهبود زندگی هایشان است. اما اغلب کارگران مهاجر –که اغلب فاقد شرایط و توانایی هستند و گاهی به سختی به زبان کشور جدیدشان صحبت میکند-، با دریافت مزدی ناچیز، از هر لحاظ، تنها و بدون حمایت رها میشوند.
