نویسنده: مارگارت والترز
انتشارات: آکسفورد
مترجم: معصومه عرفانی
بخش چهل و دوم
فمنیستهای سراسر جهان-3
بعضی از زنان ساکن آن مناطق، سازمانهایی برای رسیدگی به مشکلات اساسی و ضروری خود ترتیب داده بودند: اتحادیههای ساکنین، آشپزخانههای عمومی، سازمان مصرف کنندگان و گروههای حقوق بشری. فقر، مراقبتهای بهداشتی ضعیف و سقط جنینهای غیر بهداشتی، منجر به بالارفتن نرخ مرگ مادران میشد. (نرخ مرگ مادران، در بولیویا 390 و در پرو 265 در هر 100000 تولد تخمین زده شده بود). در بعضی کشورهای آمریکای لاتین، سقط جنین حتا زمانی که برای حفظ جان مادر ضروری بود ممنوع شده بود. اما در پِرو، علیرغم حضور دولتی مستبد، یک «وزارت زنان» ایجاد شد، همچنین یک وکیل عمومی برای زنان تعیین شد و قوانینی علیه خشونت خانگی تصویب شدند.
از دهۀ 1970 به بعد، در سائوپائولو، تمرکز جدیدی بر مسایل بهداشتی وسلامت وجود داشت. زنان برای استریل کردن آب، و راههای شناسایی و جلوگیری از بیماریهای کودکان آموزش داده شده بودند؛ توصیههای کنترل بارداری در دسترس قرار گرفت؛ گروههایی برای ارائۀ حمایت متقابل برای به راه انداختن طرحهای تعاونی درون اجتماعات تشکیل شدند و تبلیغ و تلاش برای خانه سازی بهتر جریان داشت. در دهۀ 1980، «جنبش زنان کارگر روستایی» توسط زنان در سرتائو، منطقهای فقیر و بی آب در شمال برزیل، تاسیس شد. زنان که بهعنوان کارگران کشاورز تنها نصف دستمزد مردان به آنها داده میشد، برای شامل شدن در برنامههای مقابله با خشکسالی مبارزه میکردند. آنها موفق شدند برای شرکت در کنفرانس زنان سازمان ملل متحد در شهر پکن در 1955، پول جمع آوری کنند.
قانون اساسی 1988 برزیل که حداقل متن تاثیرگذاری داشت، علاوه بر مسایل دیگر، مزد برابر، مرخصی زایمان طولانی مدت برای زنان و تعیین حداقل دستمزد را تضمین میکرد. اما – از آنجا که بسیاری زنان ایدۀ اندکی برای احراز حقوقشان داشتند- سازمانی به نام «تمیس» برای آموزش زنان تاسیس شد. آنها تا آنجا پیش رفتند که یک پروژۀ خلبانی و یک ایستگاه پلیس که تنها قضایای تجاوز و خشونت را رسیدگی میکرد راه اندازی کردند که به سرعت با ایجاد مراکز مشابه دنبال شد. همچنین از 1975، یک «جنبش ملی کودکان خیابانی» و گروههای زنان آغاز به فعالیت کردند که تلاش داشتند کمکهای پزشکی، تحصیلی و حقوقی به میلیونها کودکی که زندگیای دشواری را پیش میبردند، در مقابل تجاوزهای جنسی آسیب پذیر بودند و اغلب توسط پلیس با آنها بدرفتاری میشد ارائه کنند. علاوه بر این، زنان سیاه پوست در برزیل نیز در مورد دشواریهایی که بهطور خاص بر آنها تحمیل میشد با صراحت سخن میگفتند: خشونتهای نژادی به انواع مختلف، سیاستهای بهداشت عمومی و تبعیض در بازار کار.
در 1975، ملل متحد یک «کنفرانس بین المللی سال زنان» را در مکزیکو سیتی برگزار کرد و فمنیستها را از سراسر جهان گرد هم آورد. زنان از سال 1981، از سراسر آمریکایی لاتین و کارائیب، هر سه سال در جلساتی منظم «برای ایجاد همبستگی، تدبیر فرمهای نوآورانۀ اعمال سیاسی، گفتمانی دقیق با طرح استادانه برای به چالش کشیدن سرکوبهای جنسی و محرومیتهایی براساس جنس» ملاقات میکردند. این جلسات هر بار در کشورهای مختلفی برگزار میشد: کلمبیا، پِرو، برزیل، مکزیک، آرژانتین، السالوادور و شیلی.
بعضی زنان احساس میکردند که احزاب چپ تمایل به بی اعتبارساختن فمنیسم بهعنوان محصول بورژوازی و امپریالیست دارد؛ در حالی که احزاب راست و کلیسا با آن بهعنوان تهدیدی برای ارزشهای خانوادگی مسیحیت مبارزه میکردند. گفتوگوها در این ملاقاتها اغلب با هیجان، اشتیاق و خشم همراه بود. شرکت کنندگان، مانند دیگر فمنیستهای کشورهای لاتین، علاقمند به حقوق برابر و توزیع اقتصادی مجدد بودند اما همچنان مسایل چالش برانگیز دیگری که به باور آنها اغلب نادیده گرفته میشد مطرح میکردند: خشونت خانگی، آزارهای جنسی، تجاوز در قالب ازدواج. در حقیقت، برخی از فمنیستهای آمریکای لاتین معتقدند که مهمترین دستاورد آنها، یک سری قوانین برای مجازات خشونت علیه زنان بوده است. در برزیل، گروههای زنان برای بنیاد نهادن «شورای حمایت از زنان» به دولت فشار میآوردند که در نهایت دادگاه عالی را متقاعد کرد به غلبه بر رای هیئت منصفهای متشکل از مردان، که مردی را که همرش را کشته بود تبرئه کرده بودند. آنها بحث میکردند که «در چنین جرایمی، آنچه از آن دفاع میشود، ناموس نیست، بلکه خودستایی و تکبر مردی است که همسرش را جزو دارایی خود میداند».
ترتیب دهندگان این ملاقاتها، در طول سالها، بهمنظور شامل کردن بیشترین تعداد زنانی که امکانش وجود داشت، برای واردکردن گروههایی برخاسته از مردم عادی تلاش میکردند (با این توجیه که هرزنی که خود را بهعنوان یک فمنیست در نظر بگیرد، یک فمنیست است). در سراسر دهۀ 1990، آنها آغاز به برقراری روابط خارجی کردند. فمنیستهای سراسر آمریکای لاتین برای گردآوری زنان برای بحث و گفتوگوهای پیش از «کنفرانس جهانی پکن در مورد زنان در 1955» تلاش میکردند، با این حال، مجبور بودند تا با مشکلاتی دیگر نیز درگیر شوند. آنها مجبور بودند بپذیرند که نابرابریهای طبقاتی، نژادی و گرایشهای جنسی، نقطۀ مرکزی –و بغرنج- هر تحلیل فمنیستی هستند. زنان سیاه پوست از 16 کشور آمریکای لاتین و کارائیبی با هم برای آماده سازی سندی برای کنفرانس بیجینگ ملاقات کردند.
در اواخر قرن، زنان جوانتر، تعدادی از فعالین سابق دانش آموزی، دیگران برخاسته از برنامههای فمنیستی دانشگاهی، بیشتر به جنبش علاقهمند میشدند و اغلب، احتمالا براساس طبیعتشان، نسبت به بزرگترها منتقد بودند. آنها بر این دیدگاه پیشگامانۀ سابق که «تنوع» را به رسمیت میشناخت و حتا آن را تجلیل میکرد، حمله میکردند. آنها بحث میکردند که این باور، نسخهای ابتدایی از پلورالیسم است و اغلب همانگونه که دلالت بر عدم پذیر نابرابری دارد، اجازۀ شناخت صحیح و دقیق دیگران و تجربیات آنها را نیز نمیدهد.
