فرهاد خراسایی
این روزها تصویرهای از زندگی و ساختمانهای دولتی از ولایت دایکندی در شبکههای اجتماعی دست به دست میشود که گویای فقر مردم و عدم توجه دولت به بازسازی در این ولایت میباشد. تصویری نشان میدهد که مدیریت معارف یکی از ولسوالیهای آن در یک ساختمان کهنه میباشد و تصویر دیگری، گویای ایناست که اداره یکی از ولسوالیهای آن در یک قلعهای که دیوارههای گلی دارد و از اثر کهنگی به یک ویرانه میماند، قرار گرفته است. مردم در این ولایت، از نبود برنامههای توسعهای، بخصوص جادهسازی شکایت دارند. فقر و عدم توجه به این ولایت نمونهای از فقر و انزاوای روستاهای کشور میباشد. حکومتها در افغانستان به توسعه روستایی کمتر توجه نموده. نشانههای مدنیت را میتوان تنها در بزرگ شهرهای افغانستان دید. توسعه روستاها در محور توجه دولتها نبوده است. اگر در زمینه توسعه روستایی کاری صورت گرفته، عادلانه نبوده و در بعضی موارد تبعیض آمیز بوده است. در این میان، مناطق مرکزی بخاطر سیاست تبعیضآمیز بیشتر از سایر مناطق کشور از خدمات دولتی محروم بوده است. ساختار خشن جغرافیایی و عدم توجه دولتها به مناطق مرکزی باعث شده است که مردم مناطق مرکزی با دشواری و رنج بیشتر زندگی نمایند و از دسترسی به خدمات اجتماعی محروم باشند.
هرچند این مردم عملاً در انزاوای مدنیت نگهداشته شده اند و دولتها توجه کمتری را برای بهبود شرایط زندگی در مناطق مرکزی نموده اند، اما ساکنان این مناطق، هرگز تن به ذلت و جهالت نداده و برای بیرون رفت از وضعیت دشوار زندگی شان تلاش کرده اند، نه دستی به گدایی بلند کرده و نه به زیر یوغ جهالت قرار گرفته اند. در ضمن، با آنکه نان از خوان همت خویش خورده اند؛ در پی مدنیت، علم پروری و دانشافروزی هم شده اند. سرگذشت تلخ هزارهها و ستم تاریخی را که این مردم سپری کرد است و مبارزه عدالتخواهی و مدنیتخواهی این مردم، قابل تقدیر است و میتواند الگوی باشد برای رقم زدن زندگیی با همت و مدنیت خواه در این سرزمین.
حال سوال این است، مردمی که چنین آمادگی و روحیهی برای تغییر و پیشرفت داشته باشند، آیا شایسته است که محروم نگهداشته شوند و رنج و محنت به آنها تحمیل شود؟
نه تنها این مردم شایسته رنج و محرومیت نیست، بلکه تمامی شهروندان این سرزمین این حق را دارند که برای شان خدمتگزاری شود و از خدمات دولتی بهرهمند باشند. دولت به عنوان هیات حاکمه جامعه، مسئولیت دارد که به نیازهای جامعه رسیدگی کرده و خدمات دولتی را به طور عادلانه به شهروندانش ارائه دهد. اما، متاسفانه هنوز این دیدگاه انسانگرایانه و شهروندمحور در فرهنگ سیاسی افغانستان شکل نگرفته است.
در سیزده سال گذشته خدمات دولتی به طور عادلانه و متوازن در کشور ارائه نشده است. باوجودی که استقبال از خدمتگزاری دولت در مناطق مرکزی بالا بوده و مردم خواهان تطبیق برنامههای توسعهی بوده اند، اما این مردم از خدمات عادلانه محروم نگهداشته شده اند. فرزندان این مردم از امکانات لازم آموزشی محروم اند. بسیاری از ساختمانهای مکتبها در مناطق مرکزی، گلی و خام میباشند و تعدادی زیادی حتی ساختمان ندارند. دانشآموزان زیر درختها و مکانهای غیر معیاری درس میخوانند.
در حالی که در مناطق جنوب و مناطق دیگر کشور چنین نیست. هرچند دولت ساختمانهای مجلل را برای مکتبها ساخته، حتا امتیاز بیشتری را به این مناطق اختصاص داده است. اما بازهم نتوانسته است فرهنگ معارفستیزی و مدنیتستیزی را در این مناطق تضعیف نماید. حال زمان آن فرا رسیده که دولت باید سرمایه گزاریها و خدمات را به طور عادلانه و متوازن انجام دهد. مناطقی که زمینه توسعه و خدمتگزاری در آن بیشتر میباشد مورد توجه قرار دهد.
