نوید یزدانپرست
مجلس نمایندگان که با رد ده تن از نامزدوزیران حکومت وحدت ملی، ضرب شصت محکمی به حکومت نشان داده بود، از تعطیلات بازگشته و با آرایش جدیدِ هیأت اداری، آماده و منتظر فهرست جدیدی از نامزدوزیران از سوی حکومت است.
در اینسو نیز چانهزنیها و رایزنی و مشاوره برای معرفی نامزدان جدید، در سطوح مختلف آغاز شده است روند پرچالشی که سیاستمداران افغانستان به دلیل نبود احزاب قدرتمند، همیشه با آن روبهرو بودهاند.
این روند این بار برای رهبران و احزاب سیاسی هزاره پرچالشتر از هر زمان دیگر است؛ زیرا در دور قبل به جز وزیر امور مهاجران، همهی نامزدهای دیگر هزارهها و نیز ازبیکها رد صلاحیت شدند و این اقدام مجلس در مرحلهی اول شوکی جدی به هزارهها وازبیکها وارد کرد.
ممکن است هیچ یک از نمایندگان مجلس، در هنگام رایدهی رویکرد و تعصب قومی نداشتهاند و ظاهرا هرکدام بیخبر از دیگری، به صورت سری و انفرادی به تک تک نامزدان رای دادهاند. اما آنچه در عمل از صندوق رای نمایندگان بیرون آمد، چیزی نبود که هزارهها و ازبیکها بتوانند بهسادگی از کنار آن بگذرند.
نتیجهای که از صندوق خانهی ملت بیرون آمد، نامزدان دو قوم بزرگ افغانستان را از رسیدن به کرسی وزارت محروم کرد. نامزدانی که در ارائهی برنامه و تحصیلات اکادمیک و گذشتهی نیک، همطراز تمامی نامزدان دیگری که رای گرفتند، بودند.
بررسی تمامی جوانب و چندوچون رویکرد دفعهی قبل مجلس در حوصلهی یک مقاله نیست و از طرفی هم در این مورد صحبتهای بسیاری شدهاند و بازهم خواهند شد. چرا که گفتن و شنیدن و بحث و گفتوگو نیکوترین راهحل مسایل و مشکلاتی است که افغانستان با آن روبهروست. افغانستان امروز شانسی اگر دارد، همین است که درِ گفتوگو باز است و مسایل در سطوح مختلف و به کرات طرح و حلاجی میشوند.
در این مجال اندک، حرف بر سر رویکرد رهبران و احزاب سیاسی هزاره و چالشها و پیامدهای احتمالی اقدامات آنها در معرفی چهرههایی است که به عنوان نامزدوزیران جدید از سوی آنها معرفی خواهند شد.
در دور قبلی سید منصور نادری با معرفی پسرش به عنوان وزیر، نشان داد که افق نگاه او هنوز از خانواده و فرزندانش فراتر نمیرود. این حرف هرگز به این معنا نیست که فرزند آقای نادری صلاحیت و اهلیت نامزدوزیر شدن را نداشته است، بلکه آنچه افکار عمومی از این رفتار او فهمید، همین بود.
محمدکریم خلیلی، رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان و معاون پیشین رییس جمهور، یکی از اعضای حزب خود را نامزد کرد و محمد محقق فردی را از درون حزب و فرد دیگری را بیرون از حزب در فهرست نامزدوزیران جا داد.
جدا از اینکه هیچکدام از اینها نتوانستند برکرسی وزارت تکیه زنند، بازتاب آن در افکار عمومی اما متفاوت بود. معرفی چهرههای جوان که یکی از آنها حزبی هم نبود، صف طویلی از جوانان هزاره را که تحصیلکرده و متخصص اند، خوشحال و امیدوار کرد. امیدوار به اینکه از این پس در انتخاب حداقل یکی از رهبران سیاسی هزاره، تخصص و توانایی کاری و تحصیلی اهمیت دارد و تنها وابستگی حزبی ملاک و معیار نیست. ادامهی این رویکرد که نشان دهد جوانبودن و تخصصگرایی برای آقای محقق یک برنامه و استراتژی است، نه یک اقدام مقطعی، بدون شک، طیف وسیعی از جوانان تحصیلکرده و مؤثر را بر محور او گرد خواهد آورد.
این اقدام آقای محقق برای بسیاری از کنشگران سیاسی، با اقدام جسورانهی شهید عبدالعلی مزاری، رهبر فقید حزب وحدت مقایسه شد؛ وقتی که او جنرال خدایداد، یعقوب لعلی و عبدالواحد سرابی را از سوی حزب وحدت به عنوان وزیر معرفی کرد. همین اقدام او نشان داد که نگاه مزاری به قدرت، دولت و امور بروکراسی و دولتداری از تمامی معاصرانش متفاوت است و همین تفاوتها بودند که او را ماندگار کردند.
روایتهای موثقی وجود دارند که در آن زمان نیز اعضای حزب وحدت شدیدا به این اقدام آقای مزاری اعتراض کردند و تأکید داشتند که آنها جهاد کردهاند و کرسیهای سیاسی سهم حزب وحدت، متعلق به آنها اند. اما مزاری زیر بار این فشارها نرفت و افکار عمومی و خواستههای مردم را بیشتر احترام گذاشت.
اتفاقا این روزها به دلیل همزمانی با بیستمین سالگرد شهادت عبدالعلی مزاری، مردم در نقاط مختلف شهر با تصاویر او بر میخورند و در هفتههای گذشته هزاران نفر در مراسم یادبود او شرکت کردند و باران و سرما نگفتند و به احترام او ساعتها نشستند.
چهرههای مختلفی در بارهی او و کارها و اندیشههای او در گذشته حرف زدند؛ از رقبای پیشین تا یاران قدیم، اما آنچه مهم است، این است که مردم تنها گوش ندارند، مردم چشم هم دارند و میبینند و مقایسه میکنند.
توجیه مزاری در معرفی وزیران غیرحزبی، این بود، کسانی در دولت بروند که مهارت لازم را برای چرخاندن چرخهی بروکراسی دولت داشته باشند و این به نفع همه است. وقتی دولت توانا و کارا باشد، نفع سیاسی آن را کسانی خواهند برد که از لحاظ سیاسی در ساختن و تشکیل آن نقش داشتهاند و شانس آنها برای دولت بعدی و بعدی افزایش خواهد یافت.
اما اگر دولتی ناکام شود نیز دودش بیشتر از همه به چشم سیاستمدارانی میرود که بانی آن بودهاند. سوال اساسی که حالا رهبران و احزاب سیاسی هزاره با آن مواجه اند، این است که آنها کدام گزینه را انتخاب میکنند؟ اقدامات استراتژیک و بلندمدت، یا بازی موقت و مقطعی؟ به عبارت دیگر، انتخاب آنها در گزینش نامزدوزیران، نشان خواهد داد که آنها به کدامسو نگاه دارند، به گذشته یا به آینده؟ و نیز نشان خواهد داد که آنها در عمل با مزاری چه نسبتی دارند و چقدر منطق و نگاه او را در سیاست دنبال میکنند؟
