روایت‌های گرسنگی (۵)

هاملت

تقریبا ده سال پیش به علت یک جنگ میان‌قریه‌ای، عبدالحمید و همسرش از «قُلِ خویش» بهسود به کابل آواره شدند. جنگ و دعوا بر سر زمین بود. عبدالحمید با کاکا و کاکازاده‌ها درافتاده بود و بعدها هردو فرزندان او نیز جانب دشمنان پدر را گرفتند.

از ده سال پیش که عبدالحمید از بهسود به کابل آمده بود، تا پیش پیش سقوط کابل بدست طالبان، تنها و تماما کراچی‌وانی می‌کرد. فرزندانش از او جدا شده بودند و یکی از آنان پنج سال است که لادرک است. همان‌روزها هم زودتر از سن‌وسالش پیر شده بود؛ اما بعد از سقوط که کاروبارش را از دست داد و بازار را به یکبارگی کراچی گرفت، ناگهان خمیده‌تر شد.

این روزها با همسر پیرتر از خودش در یک خانه‌ی سرد کرایی زندگی می‌کند. روزها کراچی‌اش را می‌برد و از بازار بوتل و کارتن و پلاستیک جمع می‌کند. او پول ندارد که وسایل کهنه بخرد و در کهنه‌فروشی کار کند، در کوچه‌ها نیمه‌گرسنه و خمیده خمیده می‌گردد که شاید بوتلی، پلاستیکی، سیمی، کتابی چیزی پیدا کند و ببرد بفروشد.

اما در هر کوچه آن‌قدر کهنه‌فروش است که چیزی رایگان به او نمی‌رسد. بسیاری از روزها او تماما بیکار و تماما بی‌درآمد تک تکِ کوچه‌ها را می‌گردد و در ساعات آخر روز گرسنه و درمانده توان بردن کراچی‌اش را هم ندارد.

همین چندی پیش یک روز در چهارراهی حاجی نوروز دشت برچی در کنار کراچی خالی‌اش ایستاده بود که ضعف کرد. پیرمردِ لرزان محکم لب جوی آسفالت افتاد و سروصورتش پر خون شد. می‌گوید: «لحظه‌ای همان‌طور ماندم. نمی‌دانم که آمد مرا بلند کرد ولی متوجه شدم که یک سراچه هم آمده و آماده است که مرا تا کدام شفاخانه برساند.»

سراچه او را به شفاخانه‌ سیدالشهدا می‌برد و او یک شب در شفاخانه می‌ماند. همسر پیرش شب همان‌قدر پول نداشته که برای پیرمردِ ازضعف‌افتاده نان و چای ببرد.

کابل دارد به سرعت یخ می‌شود. عبدالحمید ۶۵ ساله و همسر پیرتر از خودش نه سوخت دارد، نه پول دارد، نه کار دارد و نه توانایی. گذشته از این‌که زمستان را چگونه بهار کند، در حال حاضر نیز اگر شبی کسی نانی به آنان کمک نکند، فردا از گرسنگی مرده است.

می‌گوید پول ندارد که گاز بخرد. یک چای‌جوش بزرگ دارد که هر روز یک بار، یا گاهی هر دو روز یک بار در سماوار جوش می‌دهد و بعد آب جوش را کم‌کم با نان خشک می‌خورند. برای این‌که آب جوش یخ نشود، چای‌جوش بزرگ را بین لحاف می‌پیچند و یک جایی می‌گذارند که شاید فردا هم با نان یخ آب گرمی داشته باشند.

شب‌ها پیش نانوایی‌ها می‌ایستد تا شاید کسی پیدا شود و به او نانی بدهد. بعضی اوقات، مخصوصا از آن روزی که او به زمین افتاده بود و سروصورتش پرخون شده بود، همسر پیرش هم می‌آید تا متوجه باشد که او باز هم زمین نیفتد.

می‌گوید پیش نانوایی‌ها هم حالا چیزی حاصل نمی‌شود. فعلا اوضاع آن‌قدر بد شده که دست مردم هم کم‌تر به جیب‌شان می‌رود. «در اوایل خوب بود. شب‌ها مردم که پشت نان می‌آمدند نصف نانی، یک نانی و گاهی چند نانی به من می‌دادند. ولی فعلا کار و کاسبی نیست و مردم نان خودشان را به  سختی پیدا می‌کنند و چیز چندانی به من نمی‌رسند.»

با آن هم می‌گوید: «ولی هنوز گرسنه نمانده‌ایم. آب جوش را که خود ما گرم نگه می‌داریم، نان خشکی هم مردم می‌دهند.» ولی از وضعیت خانه، از لب‌های خشک، از دست‌های لرزان و از آنچه که خود آنان می‌گویند پیدا است که این زوج پیر چیزی بیشتر از نان خشک و آب گرم ندارند. فقط گاهی همسایه‌ای، مریض‌داری، خییری اگر نذر و صدقه‌ای به او بدهند، آنان غذایی دارند.

از کمک‌هایی که قرار است به مستحقین شوند هم به این دو چیزی نرسیده است. «در دوران جمهوریت چند جوان مرا چندین بار پیش چهار-پنج وکیل بردند. آنان هر بار وعده کردند که کمکی به من می‌کنند؛ اما هیچگاه وکیلی به من کمک نکرد. حالا هم که در خانه‌ی قبلی‌ام در کوچه‌ی دیگری بودم چندین بار پیش وکیل گذر رفتم. به من وعده داد که مرا در لیست می‌گیرد و به من کمکی می‌کند، اما به من هیچ کمکی نکرده است. حالا که در این خانه آمده‌ام [از خانه‌ی قبلی بیرون‌شان کرده‌اند] از آن وکیل قبلی دور شده‌ایم و وکیل کوچه‌ی این‌جا را نمی‌شناسم. تازه به سختی اگر این را پیدا کنم و خمیده‌خمیده پیشش بروم، تا آن وقت ممکن است از این خانه هم ما را بیرون کنند. سه ماه است که نتوانسته‌ام کرایه‌‌ی خانه بدهم، لابد اگر باز هم نتوانم بدهم صاحب‌خانه بیرون‌مان خواهد کرد.»

می‌گوید هرچند که پیر است و به خصوص پس از سقوط بسیار پیر شده است، ولی هنوز تندرست و محکم است. می‌تواند کراچی ببرد و هرشب تا چندین ساعت جلو نانوایی‌ها بایستد. اما از این به بعد که شب‌ها سرد و سردتر خواهد شد نمی‌داند که می‌تواند بایستد یا نه.

حالا بیایید ما به دو ماه دورتر فکر کنیم. زمستان در پیش است. هوا هر روز سرد و سردتر می‌شود. پیرمرد همین‌طوری ادامه می‌دهد و بالاخره برای این‌که از گرسنگی نمیرد لقمه‌نانی پیدا می‌کند. در یکی از شب‌های سرد زمستان پیرمرد برای نصف نان خشکی ساعت‌ها روی یخ و زیر باران ایستاد می‌شود. همسرش در خانه آب جوشش را با لحاف گرم نگه می‌دارد که شوهرش بیاید و سردی بدر کند. شبی هوا ناگهان تا منفی چند درجه سرد می‌شود و پیرمرد هنوز خانه نیامده است. تصور کنید پیرمرد برمی‌گردد، در راه پاهایش به یخ یا دست‌هایش به آهن سرد کراچی می‌چسپد و اندک‌اندک از نفس می‌افتد. همسرش می‌آید که شوهرش دیر کرده یک جایی نیفتاده باشد و او را خانه ببرد. به یکبارگی در راه چشمش می‌خورد که پیرمرد با چند نان خشک که می‌خواسته خانه بیاورد و با هم بخورند، در راه یخ زده است. یا هم برعکس، شبی پیرمرد با لقمه‌نانی خانه بیاید که همسرش را در کنار آب جوشی که می‌خواسته گرم نگه دارد گرسنه یخ زده است.

دور از تصور نیست. شواهد بسیاری موجود است که مردم گرسنه‌اند. در حال حاضر یکی هم همین زوج پیر در چنین وضعیتی‌ اند. این همه گرسنگی اما در پایتخت حاکمانی‌ است که از هر طرف پول می‌گیرند تا فقرا را سیر کنند، در پایتخت حاکمانی‌ است که به وجدان‌شان و به ایمان‌شان و به عقایدشان قسم می‌خورند تا بگویند که مردم در رفاه‌اند و گرسنگی شایعه است.

مردم با موی سفید، با قد خمیده و با دست و پای لرزان آخرین توان‌شان را به‌کار می‌گیرند که نان خشکی پیدا کنند اما ممکن است زمانی به خانه برسند که دیگر برای همه‌چیز دیر شده باشد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
1 دیدگاه