جنگ سری خطرناک بین ایران و پاکستان که توسط مواد مخدر تمویل می‌شود

اطلاعات روز

بخش دوم

منبع: www.thedailybeast.com

نویسنده: عمر فاروق

برگردان: جواد زاولستانی

پیش از آن‌که بین ایران، پاکستان و افغانستان تقسیم شود، بلوچستان سرزمینی در حدود وسعت ایالت کلیفورنیا بود. مرز ایران-پاکستان 650 مایل طول دارد و در سال 1871 میلادی توسط بریتانیا کشیده شد. این مرز از بحیره‌ی عرب آغاز می‌شود و با گذر از مناطق کوهستانی و بستر رودخانه‌ای خشک، به یک صحرای باز در نقطه‌ای می‌انجامد که مرز بین افغانستان، ایران و پاکستان را تشکیل می‌دهد.

بلوچ‌ها در ایران به زبان فارسی صحبت نمی‌کنند، بلکه مانند بلوچ‌ها در پاکستان به زبان بلوچی تکلم می‌کنند. بلوچ‌ها در ایران جزو اقلیت سنی مذهب اند. به‌جای پوشیدن لباس‌های سبک غربی که مردان در تهران می‌پوشند، بلوچ‌های ایالت سیستان و بلوچستان ایران، مانند هم‌تایان‌شان در پاکستان، شلوار و پیراهن بر تن می‌کنند. اعضای خانواده‌ی تعداد زیادی از آنان در دو سوی مرز زندگی می‌کنند و فرهنگ تنها چیزی نیست که بین آن‌ها مشترک است: هم بلوچ‌های ایران و هم بلوچ‌های پاکستان، با حکم‌رانان‌شان مناسبات پر دردسر و اکثر اوقات، خشونت‌بار دارند.

ایالت بلوچستان پاکستان که تقریبا به تنهایی نصف وسعت خاک آن کشور را تشکیل می‌دهد، فقیرترین، بی‌سوادترین و توسعه‌نیافته‌ترین ایالت پاکستان است. ولایت سیستان و بلوچستان ایران که اکثر بلوچ‌های ایرانی در آن زندگی می‌کنند‌ نیز‌ از هر لحاظ عقب‌مانده‌ترین ولایت ایران است. در حدود نصف بلوچ‌های ایران بیکار اند. فعالان حقوق بلوچ‌ها می‌گویند که این محرومیت، نتیجه‌ی سیاست‌های دوام‌دار تهران برای به حاشیه‌راندن بلوچ‌هاست.

در زمان حاکمیت شاه، بلوچ‌ها از پوشیدن شلوار پیراهن در مکتب منع شده بودند و چاپ و نشر به زبان بلوچی در فهرست سیاه قرار گرفته بود. بعد از انقلاب ایران، این تبعیض رنگ مذهبی به خود گرفت. پس از آغاز یک پروژه‌ی توسعه‌ای به‌جای مسجد سنی‌ها در مشهد،‌ خیزش علیه دولت ایران در سال 1994 زبانه کشید. در مدت دو یا سه سال، ایران بیش‌تر از 60 آخوند سنی را یا زندانی کرد، یا آن‌ها مجبور شدند از ایران فرار کنند. تعداد زیادی از این آخوندها با استقبال عربستان سعودی و کویت مواجه شدند. در این کشورها، برخی از آن‌ها به‌طور منظم در شبکه‌های تلویزیونی عربی‌زبان ظاهر می‌شوند و علیه رژیم تهران سخن می‌رانند. در اواخر دهه‌ی 1990، بعضی از بلوچ‌های ایران دست به اسلحه بردند و شورش‌شان را با این روایت توجیه کردند که آنان سنی‌هایی هستند که علیه تبعیض قومی و مذهبی حکومت شیعی ایران می‌رزمند.

در بحبوحه‌ی این آشفتگی مذهبی و سیاسی، قاچاق مواد مخدر رونق گرفت. 70 درصد تریاک جهان از همین ‌مرز قاچاق می‌شود و از همان آغاز، قاچاق‌چیان مواد مخدر و جهادی‌های بلوچ که علیه حکومت ایران می‌رزمیدند، با هم روابط صمیمی ایجاد کردند.

حمله‌ی ایران در کوهلهو در ماه نوامبر سال 2013، یکی از بهترین نمونه‌های مستندسازی شده در این جنگ مخفی است. هدف خاص این حمله، خانه‌ای در این روستا بود که بعد از دهه‌ی 1990 و زمانی که یک بانک‌دار ایرانی به‌نام مولا بکس درخشان سپاه رسول را تشکیل داد، میزبان جهادی‌‌ها بوده است. یک آخوند سلفی که شخصا او را می‌شناسد، می‌گوید که مولا بکس با طالبان افغانستان درآمیخته است و بیش‌تر کارهایش را با قاچاق مواد مخدر تمویل می‌کند. ژورنالیستان محلی دیده‌اند که جنگ‌جویان او سربازان ایرانی را با چشمان بسته، در موترهای نوع تویوتا در جاده‌های کوهلهو نمایش داده‌اند.

ملا عمر، رهبر جیش‌العدل، کارش را با سپاه رسول آغاز کرد. او و دیگر جنگ‌جویان که قدرت قاچاق‌چیان را دو برابر کردند، دوستان‌شان را از زندان قلعه‌مانند تربت، قادر به فرار از زندان کردند.

مولا بکس در سال 2006 کشته شد. نیروهای ایرانی با بهانه‌ی انجام معامله‌ی مواد مخدر،‌ او را فریب داده بودند. اما یک گروه قدرت‌مندتر جهادی پیش از آن در ایران‌ در حال ظهور بود.

به تاریخ 14 دسامبر 2005، مردان مسلح بر سر راه کاروان موترهای رییس جمهور ایران، محمود احمدی‌نژاد، در هنگام دیدارش از سیستان و بلوچستان کمین کردند. راننده و یک محافظ موتر اول کاروان کشته شدند. احمدی‌نژاد از این کمین جان سالم بدر برد؛ اما شدیدا خشم تهران برانگیخته شد.

این حمله توسط عبدالمالک ریگی که در آن زمان 22 ساله بود، سازمان‌دهی شده بود. چهره‌ی بچگانه و ترسناک ریگی، تبدیل به نماد جهاد بلوچ‌ها در ایران شد. ریگی در ایران زاده شده بود و در نوجوانی شاهد اعدام‌های دسته‌جمعی رژیم ایران بود. روزی او اعدام هشت مرد جوان بلوچ را تماشا کرد که در حضور همگان به هشت جرثقیل بسته شده بودند. او بخشی از دلیل اقدام مسلحانه‌اش علیه رژیم ایران را به آن لحظه ربط می‌داد. در سال 2007، ریگی به یک رسانه‌ی غربی گفت که هدف گروه او سرنگونی رژیم ایران نیست، بلکه افزایش خودمختاری سیستان و بلوچستان و حفاظت اقلیت‌ها در برابر «سلطه‌ی مذهبی استبدادی شبه‌فاشیزم [یا] نازیسم» تهران است. در ظرف شش ماه پس از کمین بر سر راه احمدی‌نژاد، گروه ریگی، جندالله، چندین حمله‌ی بی‌باکانه را در شاهراه‌های نزدیک مرز انجام دادند، ده‌ها تن غیر‌بلوچ را کشتند و افسران گارد جمهوری ایران را گروگان گرفتند.

تا پایان سال 2009، بمب‌گذاری‌های انتحاری جندالله، تعدادی از عبادت‌کنندگان شیعه را در جنوب‌شرق ایران و 42 تن، به‌شمول معاون فرمانده نیروهای زمینی گارد انقلابی ایران‌ را در منطقه‌ی پیشین به قتل رساندند. مقام‌های خشمگین ایرانی، ایالات متحده و بریتانیا را متهم به پشتیبانی از آن‌ها و پاکستان را متهم به بی‌تفاوت نشستن در برابر آن‌ها کردند. دوازده گارد انقلابی ایران که به تعقیب ریگی آمده بودند، در عمق خاک پاکستان دست‌گیر شدند. در محافل عمومی، پاکستان حضور ریگی در خاکش را انکار می‌کرد. اما در خفا، مقام‌های پاکستان دفعتا به کمک ایرانی‌ها شتافتند تا ریگی را پیدا کنند و به جست‌وجو در مناطق مرزی نزدیک تربت متمرکز شدند.

نیروهای پاکستانی در جریان یک حمله در سال 2008، عبدالحمید ریگی، برادر عبدالمالک ریگی را پیدا کردند. رحمان ملک، وزیر داخله‌ی پاکستان در آن زمان‌ گفت: «هر اتفاقی که در ایران می‌افتاد، آن‌ها می‌گفتند که به‌خاطر پاکستان است. اما ما تلاش خود را به خرچ دادیم و ثبوت آن، سپردن عبدالحمید ریگی بود.» در مدت دو سالی که عبدالحمید در توقیف ایران بود، جزئیات مهمی از چگونگی فعالیت جندالله داده بود. به تاریخ 23 فبروری 2010، هنگامی که عبدالمالک ریگی سوار بر یک هواپیمای مسافربری قرغیزستانی از دبی عازم بشکیک بود، ایران پرواز را تغییر جهت داد‌ و مجبور به فرودآمدن در میدان هوایی شارجه کرد. رهبر جندالله در آن‌جا دست‌گیر شد.

پیش از اعدام ریگی در ماه جون 2010، تلویزیون ایران «اعترافات» او را نشر کرد‌ که در آن جزئیات چگونگی پشتیبانی غرب و پاکستان از جندالله را افشا می‌کرد. در این اعترافاتش، ریگی از ناصر بولیدی به‌حیث میانجی اصلی‌اش با پیمان اتلانتیک شمالی (NATO) یاد کرد. ریگی گفت که او با امریکایی‌ها در پایگاه‌های‌شان در افغانستان ملاقات کرد و ترتیبات این سفرها توسط بولیدی و یاسین اهوازی که در اروپا زندگی می‌کند، چیده می‌شدند. یاسین اهوازی- عرب ایرانی- و ناصر بولیدی از دهه‌ها بدین‌سو، منتقدان برجسته‌ی رژیم تهران بوده‌اند. وقتی من به بولیدی که در سویدن زندگی می‌کند،‌ زنگ می‌زنم و از ارتباطاتش با جندالله می‌پرسم، قاه قاه می‌خندد. او هر‌گونه ارتباط با جندالله را رد می‌کند.

در بیرون از ایران، «اعترافات» ریگی ادامه‌ی سنت پیشینه‌دار اعتراف‌گیری از زندانیان توسط ایران پنداشته شد. با این وجود، شواهدی وجود داشتند که نشان می‌دادند، استخبارات ایالات متحده در درون گروه ریگی منابعی داشت و برخی‌، از تمرکز جندالله بر انجام حمله در داخل ایران آگاه بودند.

بخشی از بودجه‌ی 400 میلیون دالری درخواست‌شده برای اداره‌ی استخبارات مرکزی ایالات متحده (CIA) در سال 2007، توصیه‌ای را برای برقراری ارتباط با گروه‌های مسلح ضد‌تهران، مانند جندالله، ‌در بر داشت. به نظر می‌رسد که در حلقه‌های استخباراتی، برخی این راه را تعقیب می‌کرده‌اند. بر اساس یک تحقیق روزنامه‌ی نیویورک تایمز، توماس مک‌هل، یک کارآگاه که با اداره‌ی میدان هوایی نیویورک و نیوجرسی کار می‌کرد، ارتباطات گسترده‌ای با جندالله برقرار کرده بود که از سال 2007 آغاز شده بود. مک‌هل در نیویورک، نیوجرسی، نیروی رزمی مشترک علیه تروریزم (Joint Terrorism Task Force) که چندین اداره‌ی فدرال و دولت را در بر می‌گیرد و زیر نظارت اف‌بی‌آی (FBI) کار می‌کند، کار کرده بود. مک‌هل، اطلاعاتش را به سیا (CIA)،‌ اف‌بی‌آی (FBI) و وزارت دفاع ایالات متحده (Pentagon) سپرده بود. گزارش‌های او نشان می‌دهند که او از نیت جندالله برای انجام حمله در ایران از قبل آگاه بوده است؛ اما واضح نیست که آیا او جزئیاتش را نیز می‌دانسته است یا نه. زمانی که سیا (CIA)‌ پی برد که روابط او با جندالله خیلی نزدیک است، روابطش با مک‌هل را قطع کرد. اما اف‌بی‌آی و بعدها پنتاگون، باز هم شش سفر او به داخل پاکستان و افغانستان را تمویل کردند. او در آن‌جاها با اعضای جندالله ملاقات می‌کرد. این روابط تا اواخر سال 2013 دوام یافت. این در حالی بود که وزارت خارجه‌ی ایالات متحده، جندالله را در سال 2010 یک گروه تروریستی اعلان کرده بود.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه