منبع: مجلهیRollingStone
نویسنده: Matthieu Aikins
بخش نخست
هلمند در جنوب افغانستان با داشتن دریای پهناورش که از لشکرگاه، مرکز این ولایت، شهر پوشیده از بوتهزار، دارای فلکهها و مارکیتهای شیشهای عبور میکند، نامدار است. زمانی که من در ماه آپریل از این شهر دیدن کردم، فضای آنجا طوری بود که گویا این وادی انتظار آمدن یک کشتی بزرگ را میکشد. در بازار، دکانها پر از اشیای خشک، ماشینهای دهقانی و موتورسایکل بودند. در چایخانههایی که پایینتر در قسمت جنوبی ولایت موقعیت دارند، جایی که افراد شب را در آن میگذرانند و هزینهی نان شب را پرداخت میکنند، مهاجران گارگر شب را سپری و هزینهی نان شب خود را میپردازند. بعضیها از مناطقی که دورتر از ایران و پاکستان اند، به اینجا میآیند. مکتبها خالی بودند. در ولسوالیهای در حال جنگ این ولایت، طالبان و پولیس به گونهی یکسان مسلح اند. هنگامی که من به هلمند سفر کردم، زمان برداشت محصول کشاورزان بود.
در سراسر این ولایت، صدها هزار نفر برای برداشتن بزرگترین محصول تریاک در تاریخ افغانستان، سهم میگرفتند. در سال جاری 224،000 هکتار زمین تریاک کشت شده بود که یک رکورد جدید است. این کشور بهصورت تخمینی 6،400 تن یا حدود 90 درصد تریاک جهان را تولید میکند. مسئلهی مواد مخدر در سطوح بالای دولت افغانستان درهم پچیده است و اقتصاد آن به گونهای همانند تجارت کوکایین در عصر اسکو بارِ کلمبیا است. سهم قاچاق کوکایین و تولیدات ناخالص کلمبیا در اواخر سال 1980 شش درصد افزایش یافت. در حال حاضر در افغانستان نظر به برآورد سازمان ملل، صنعت تریاک 15 درصد اقتصاد کشور را تأمین میکند و طوری به نظر میرسد که با رفتن غرب، افزایش مییابد. وندا فیلباب براون، عضو ارشد مؤسسهی بروکینگز که مصروف مطالعهی اقتصاد غیرقانونی در مناطق جنگزده میباشد، میگوید: «هر معنایی را که دولت مواد مخدر افاده میکند، اگر کشوری با این ویژگی وجود داشته باشد، آن افغانستان است. این در تاریخ بیپیشینه بوده است».
این حقیقت بیشتر تکاندهنده است که تجارت مواد مخدر بعد از تهاجم نظامی قوای ائتلاف به رهبری امریکا در افغانستان به گونهی انکارناپذیری وخیمتر شده است. این کشور در حال حاضر دو مرتبه بیشتر از سال 2000 تریاک تولید میکند. چگونه این همه مزارع تریاک در زیر بینی یکی از بزرگترین قوای بینالمللی و مأموریت توسعهی عصر ما وجود دارد؟ پاسخ این سوال تا حدودی مربوط به معاملهی رییس جمهور پیشین افغانستان، حامد کرزی، برای تحکیم قدرت و بخشی از آن مربوط به ارتش ایالت متحدهی امریکا میشود که فساد متحدان خود در ریشهکن ساختن طالبان را نادیده گرفته بود. قصه این است که در تعقیب جنگ علیه ترور، ما جنگ را بهخاطر مواد مخدر توسط متحدانی که کشور را به بزرگترین منبع هیرویین تبدیل کردند، باختیم.
هیچ جای دیگر آشکارتر از اینجا، یعنی هملند، نیست؛ جایی که یک هزار نیروی امریکایی و ائتلاف در جریان جنگ زندگیشان را از دست دادند و به این ترتیب، بزرگترین خسارات را در این ولایت متحمل شدند. ولایت هلمند به تنهایی خود تقریبا نصف تولیدات تریاک افغانستان را به خود اختصاص میدهد. پولیس و دولت بهصورت گسترده در تجارت مواد مخدر نقش دارند. اما به باور دولت افغانستان، تریاک تنها در مناطق تحت تسلط طالبان کشت میشود. جنرال عبدالقیوم باقیزوی، فرمانده پولیس هلمند گفت: «در ولسوالیهای نزدیک تریاک کشت نمیشود، تریاک در ولسوالیهای دور کشت میشود. آنجا امنیت نیست که شما از آن دیدن کنید».
با اینحال، روز دوم در شهر با یک معلم 28 ساله به اسم حکمت که نرم و ملایم صحبت میکرد، دیدار کردم. او میگوید که میتواند مرا به مناطق نسبتا امن در خارج از شهر لشکرگاه، مارجه که در آنجا تریاک کشت شده است، ببرد. حکمت میافزاید که خانوادهاش مصروف کسب و کار است. به هرحال، وی میگوید که فرصت دارد؛ دانشآموزان برای برداشت محصول بهکار رفتهاند.
روز بعد، من و حکمت از رودخانهی پهناور هلمند عبور کردیم. در جادهی اسفالت شده در مسیر غرب شهر به حرکتمان ادامه دادیم. خیلی سخت است که حالا تصور کنید، اما مارجه یک وقت یکی از مکانهای جنگی بود. در سال 2010 نیروهای بحری با استفاده از قوای هوایی بر مناطق تحت کنترول طالبان در اینجا عملیات میکردند. در حال حاضر، این منطقه صلحآمیز است؛ منطقهی سبز، با زمینهای کشاورزی هموار. زمان رانندگی در این مسیر، میتوانید درختان افقیشکل با حاشیههای ابری در سراسر این منطقه را ببینید. هوا گرم بود و عطر و بوی اوایل تابستان را داشت. مارجه توسط کانالهای متقاطع آبیاری میگردد. کنارههای آن با پوشیده از گیاه است. بچههای نیمهبرهنه در داخل آب سرد که از اثر خاکریزی قهوهای شده بود، خود را غوطهور میکردند.
حکمت میگوید، «این مناطق قبل از آمدن نیروهای بحری توسط طالبان اداره میشدند». وی که از روی علاقه تبسم بر لب داشت، گفت، «زمانی که نیروهای بحری اینجا بودند، خیلی خوب بود. امریکاییها به گونهی داوطلبانه برای مردم پول نقد میدادند که در پروژهها و قراردادهای ساختوساز سهیم شوند. نیروهای بومی ضدطالبان را تشکیل داده بودند و عساکری از کودکان تشکیل داده بودند که بر مزارع تریاک مالیات وضع کنند». ما مناطق وسیع خوفناکی را طی کردیم که یک وقت پاسگاه نیروهای دریایی بود، ولی حالا همهی آنها اینجا را ترک کردهاند».
در اصل، بیابانهای خشن خالی غرب دریای هلمند در مارجه، با تطبیق پروژههای بزرگ آبیاری، به زمینهای زراعتی مبدل شده بودند. این پروژهها در سال 1946 آغاز و با حمایت ادارهی انکشاف بینالمللی ایالت متحده (USAID)، منحیث بخشی از رقابتهای جنگ سرد برای تأثیرگذاری علیه روسیهی تزاری ادامه داشت. کوچیها از اطراف و اکناف کشور در این جا اسکان داده شدند و زمینها را با کشت گندم، خربوزه و انار حاصلخیز ساختند- چهار دهه قبل همزمان با شروع جنگها، کشت خشخاش نیز شروع شد.
در برگشت بر روی یک جادهی خاکی در مسیر خود از بین دیوارهای بلند گلی عبور کردیم و به ایستگاه رسیدیم. میرزا خان، کاکای حکمت که لباس بلند و گشاد بهتن داشت و دارای ریش پاک و منظم بود، از ما پذیرایی کرد. در پشت سرشان مزرعهی سبز تریاک وجود داشت. او و خوانوادهاش که تخمهای سیاه روشن را میپاشیدند، در ماه نوامبر محصولشان را میگیرند. او میگوید، «من از انقلاب کمونیستها به بعد تریاک میکارم».
پسر میرزا خان نیشتری که دارای چهار تیغه عمیق در نوکش میباشد را در دست داشت و در میان ساقههای بلندی که تا سینهاش میرسیدند، ایستاده بود. نیشترزنی کار پرزحمت و ظریفی است. وی در زمان چاک کردن، غوزهی تریاک را با دست چپ خود میگیرد و تیغهی نیشتر را با دست راست خود به غوزهی تریاک میزند. او میگوید، «غوزههای تریاک را به گونهی سطحی چاک میکنیم و نمیتوانیم بسیار عمیق تیغه را به داخل غوزه وارد کنیم و هرکدام این غوزهها را چهار یا پنچ بار چاک میزنیم».
غوزههای تریاک در بعدازظهرها چاک میشوند و شیرهی آن در جریان شب بیرون میآید و به مادهی سیاهگون مبدل میشود. هنگام صبح، نیشترزن بالای هر غوزه میرود و آنها را جمع میکند. پانزده کارگر در یک هفته در یک هکتار زمین کار میکنند. وقتی که تنها در هلمند 100،000 هکتار زمین تریاک کشت میشود، این حس بهوجود میآید که برای این همه مزارع تریاک نیروی کار هم ضرورت است.
در جریان دو روز دیگر، حکمت مرا به زمینهای اطرافی که تریاک کشت شده بودند، برد. در یکسوم حصهی یک جریب زمین، 6 نفر کار میکرد. در جریان سفر با یک دهقان کهنسال ریشسفید بهنام حاجی عبدالله جان ملاقات کردیم. از وی پرسیدم که چرا در منقطهی نسبتا امن مثل مارجه که تحت کنترول دولت میباشد، هراسی از کاشتن تریاک ندارد؟ وی میگوید، «دولت سرگرم مسایل مربوط به انتخابات میباشد». با ذکر انتخابات بهار گذشته، اضافه میکند، «دولت در فساد نقش دارد». حاجی عبدالله و دهقانهای دیگری که با آنها صحبت کردم، برایم توضیح دادند که از هر جریب زمین مبلغ 40 دالر به پولیس رشوه پرداخت میکنند. او با رضایتی که از کشت تریاک دارد، میگوید، «سال آینده، دو برابر کشت میکنم».
مارجه زمانی که نیروهای بحری آنجا مستقر بودند، عاری از کشت تریاک بود، بهخاطری که امریکاییها پول نقد برای مردم میدادند و کمپاین ریشهکن ساختن کشت خشخاش را بهراه انداخته بودند. حالا کمکهای خارجی تمام شدهاند و دولت بهخاطر مفاد شخصی خود، دهقانانی مثل میرزا خان و عبدالله را بهخاطر کاشتن تریاک، جریمهی نقدی میکند: قیمت گندم بسیار اندک است و مفاد کافی ندارد. بنابراین، در سال جاری، در تمام زمینهای زراعتی مارجه تریاک کشت شده است.
در برگشت به خانهی حکمت، از کاکای حکمت پرسیدم، آیا میتواند حاصل تلاش خود از کشت تریاک را به من نشان دهد؟ او با چمدانی که به اندازهی توب فوتبال بود، برگشت و آن را بالای فرش انداخت. دهن چمدان را که با یک رابر زخیم بسته شده بود، باز کرد و طعم بوی ترش، فضای اتاق را احاطه کرد. در داخل آن پر از تریاک پخته با رنگ قوی قهوهای و قطرات شبنم بود. وزن این مقدار تریاک حدود ده پوند است. از نیم جریب زمین همین قدر حاصل میگردد. او میگوید، ارزش این حدود 600 دالر است. «اگر شانس یارم باشد، ممکن از این مقدار تریاک مبلغ 60،000 کلدار بهدست بیاورم».
از میرزا خان پرسیدم، «آیا میدانی که ارزش این مقدار تریاک در خیابانهای لندن چقدر است؟» وی نمیدانست و من یک محاسبهی سریع انجام دادم. ده پوند تریاک به یک پوند هیرویین خالص تبدیل میشود. این مقدار را به 30 درصد خالص مبدل میکنند و آن را به گرام میفروشند که 1500 گرام میشود. «این مقدار بیشتر از 150،000 دالر ارزش دارد».
این یک نشانهگذاری 25،000 درصدی است. لحظهای به همدیگر نگاههای خیره داشتیم. میرزا خان خنده کرد. او سر خود را به گونهی حیرتانگیزی تکان داد. اتاق نشیمنشان مجلل و باشکوه بود؛ اما بدون مبل، برق و لولهکشی. بدون شک مقدار هیرویینی که وی در تولید آن نقش دارد، بعضی از انسانها را میکشد.
تریاک افغانستان از زمانی که دهقانان محصولات آن را میگیرند، یک سفر طولانی را با دخیل بودن شبکهی قاچاقچیان جهانی، مقامهای فاسد و شبهنظامیان قدرتمند آغاز میکند. در برگشت به مرکز ولایت- لشکرگاه- زمینهی مصاحبه را با یک قاچاقچی مواد مخدر فراهم ساختم که اصرار داشت مصاحبه در یک مکان بیطرف صورت گیرد. این شهر آرام است؛ اما تهدیدها در اطراف و اکناف شهر وجود دارند، هم از طرف مافیای مواد مخدر و هم از طرف شورشیان طالب.
در یک چایخانهی کوچک در خیابان نسبتا آرام، داخل اتاقی کوچک با فرش و دیوار بدشکل رفتم. در آنجا با یک شخص میانسال دارای ریش که کلاه عرقچین بهسر داشت، معرفی شدم. به سمیع زنگ زدم. برایم گفت که شخص قاچاقبر از والسوالی گرمسیر که نزدیک مرز پاکستان موقعیت دارد، میباشد. زمانی که جنگ با قشون سرخ آغاز شد، وی با میلیونها افغان دیگر منحیث پناهنده از کشور فرار کردند. او در یک کمپ در نزدیک شهرک چیگی در پاکستان بزرگ شده است. بعد از اتمام صنف یازدهم، به کسبوکار رانندگی شروع کرد و در مسیر چیگی و گرمسیر کار میکرد. در این زمان او از صحراها تریاک قاچاق میکرد. او برایم گفت، «پستهی پولیس در یکجای وجود دارد و جاهای دیگرِ صحراها برای قاچاقبران آزاد میباشند».
افغانستان محاط به خشکه است و تریاک به پنج کشور مختلف که در همسایگی افغانستان وجود دارند، قاچاق میشود. در سالهای اخیر، شاهراه شمالی که از طریق تاجیکستان به روسیه و اروپا وصل میشود، اهمیت ویژه کسب کرده است؛ اما شاهراه جنوبی که از بلوچستان میگذرد، هنوز مسیر عمدهی قاچاق مواد مخدر میباشد. از آنجا، تریاک به ایران قاچاق میشود، بعد به بندر بالکان، جزیرهی فارس و آفریقا انتقال داده میشود و قسمت بزرگ آن به اروپای غربی قاچاق میشود.
