عبدالرحمان رحمانی
ذهنیت غالب در کشور این است که پالیسی دولت افغانستان در سیزده سال گذشته و همچنان حکومت وحدت ملی در قبال طالبان ناکام بوده است. همین ذهنیت را میخواهم در این نگاشته تقویت کنم و در ضمن راهکار و پیشنهاد نیز داشته باشم. پالیسی دولتهای مرکزی از دیر زمانی زیر سوال است. جنگهای «گوریلایی» (پارتیزانی) یا همان «چریکی» به زبان عامیانه بُرد و باخت ندارد. در چنین نبردهایی، بیرحمترینها برندهتر هستند. وقتی دشمن هویتش مجهول باشد، موقعیت ثابت نداشته باشد، صف و تعدادش مشخص نباشد، مرکزیت و فرماندهی نداشته باشد، با چنین دشمنی جنگیدن کار سادهای نیست.
در زمان جهاد افغانستان، از هفت تنظیم مشهور هیچکدام نتوانستند تمام گروهها و احزاب شامل جنگ را گردهم آورد و یک مرکز فرماندهی مشترک ایجاد کند. با وجود کمکهای اقتصادی، معرفی راهکارهای دیپلماسی و کمکهای نظامی سیلآسای روسیه به رژیم کمونیستی، رژیم هرگز نتوانست نیروهای پراکندهی مجاهدین را شکست دهد. دولت کرزی در سیزده سال گذشته و حکومت وحدت ملی نیز با چنین یک سرنوشتی گرفتار هستند. طالبان افغانی، شبکهی حقانی، شورای کویته، شورای پشاور، طالبان پاکستان و لشکر جنگوی در درون پاکستان، گروههای تندرو بینالمللی مانند القاعده، داعش و بوکوحرام نیز فرماندهی مشخص ندارند؛ اما فعالیتهای پراکندهیشان مردم را به ستوه آوردهاند.
در آن زمان، روسیه بارها اعلان کرد که بهصورت کامل نیروهایش را از افغانستان خارج میکند؛ قسمی که نیروهای نظامیاش را از یوگوسلاویا، چکسلواکی، ناروی و کرهی شمالی در 1945 و از فنلند در 1950 خارج کرد. اما یگانه عاملی که روسیه تا سال 1988 از افغانستان بهصورت کامل نیروهایش را خارج نکرده بود، این بود که قبل از خروج مسالمتآمیز از افغانستان، از غرب میخواست بهصورت مسالمتآمیز دست از حمایت افغانستان بردارد. در آن زمان تیوری «ایالتسازی شمال افغانستان» از سوی روسیه بهشدت زیر کار بود که ایدهی وجود نیروهای استالین را در افغانستان، حداقل در مزار شریف، تقویت میکرد.[1] اما اعلان خروج نیروهای روسیه از افغانستان هیچگونه تأثیر روی استراتیژی جنگی مجاهدین نمیگذاشت و جنگ روزبهروز گسترش مییافت و همهروزه مردم بیگناه و بیدفاع افغانستان قربانی میشدند.
اکنون نیز ایالات متحدهی امریکا بارها از خروج کامل نیروهایش از افغانستان خبر داده است و اما با هربار پخش خبر خروج نیروهای خارجی، جنگ در افغانستان بیشتر تشدید شده و طالبان به حملاتشان افزودهاند. به گونهی مثال، در آستانهی سپردن مسئولیت جنگی از نیروهای بینالمللی به نیروهای امنیتی افغانستان، امنیت ملی افغانستان خبر از دسترسی شبکهی حقانی به سلاحهای سنگین ضدتانک و هلیکوپتر میداد.
در زمان اشغال روسیه، افغانستان 275 هلیکوپتر در داخل کشور و 100 هلیکوپتر حمایتی در خارج از کشور داشت. غولهای آهنی در درون افغانستان، در کابل، بگرام، مزار شریف، قندهار، شیندند و جلالآباد مستقر بودند؛ در حالی که هلیکوپترهای حمایتی که در صورت نیاز هلیکوپترهای داخلی را کمک میکردند، در ماری، ترمز، کشکه و دوشنبه خفته بودند.[2] این در حالی است که تا سال 1987 از میان 1000 هواپیمای تخریب شده، 80 درصد آن هلیکوپتر بود. بزرگترین تهدید در برابر هلیکوپترها، سلاح «استینگر» (Stinger SAM) بود که از سوی ایالات متحدهی امریکا برای مجاهدین کمک میشد. از زمان معرفی استینگرها در 1986، عملیاتهای نیروهای رژیم با کندی مواجه شدند و هلیکوپترها آهسته آهسته کاراییشان را از دست دادند. هلیکوپترها در کشورهای کوهستانی مانند افغانستان با محدودیتهای نظیر نشست و برخاست در مناطق خاکی و برفی، نشست در مناطق کوهستانی، اجرای مانور در درههای باریک و تاریک و قطع ارتباط رادیویی در مناطق کوهستانی مواجه اند؛ اما بهترین و تأثیرگذارترین عملیاتها را به منصهی اجرا درمیآورند. هلیکوپترها به عنوان «برادران بزرگ» نیروهای زمینی در هوا، در مجموع جانمایهی نیروهای امنیتی هستند. بدون هلیکوپترها اجرای عملیاتهای ویژه با چالش مواجه شده و در موقعیتهای حساس باعث شکست نیروهای دوست و پیروزی دشمن میشود. هلیکوپترها قابلیت انتقال سربازان در شرایط دشوار جوی، تاریکی شب و حالات کمینگیر شدن قوای دوست را دارا اند و شهکار نظامی را در عملیاتهای شبهنگام به رخ میکشند. عملیاتهای شبهنگام بزرگترین خسارت مالی و جانی را به دشمن وارد میکنند. دشمن در این عملیاتها غافلگیر شده و مثل کورها زمینگیر میشود. عملیاتهای شبانه که با هماهنگی کامل اجرا شوند، در نهایت باعث کشته شدن یا دستگیری دشمن میشوند. وقتی از هماهنگی صحبت میکنیم، بدون شک، تأمین ارتباط مخابرهای میان نیروهای زمینی و هوایی، موجودیت حمایت هوایی، کشف و بررسی ساحهی عملیات توسط طیارههای کشفی، پرتاب روشنانداز برای هلیکوپترها و در نهایت، ارتباط میان همهی قوای ماشینی و انسانی شامل عملیات، منظور است. نیروهای امنیتی افغانستان برای نخستین بار است که به اجرای چنین عملیاتهای ویژهای دست مییابند. در زمان اشغال افغانستان توسط روسیه، نیروهای رژیم کمونیستی از قابلیتهای جنگی بالایی برخوردار بودند؛ اما عملیاتهای پیچیده و ویژهای که امروز نیروهای امنیتی افغانستان، آنهم در نبود نیروهای خارجی اجرا میکنند را هرگز نیروهای رژیم کمونیستی اجرا نمیتوانستند؛ زیرا در آن زمان تکنالوژی هلیکوپترهای کشافی معرفی نشده بود. قشون سرخ، بهشمول نیروهای امنیتی رژیم کمونیستی، با شعار «دایرهی مرگ» که توسط هلیکوپترهای بمبافگن ایجاد کرده بودند، بزرگترین صدمه را به مردم افغانستان در مجموع و نیروهای مجاهدین بهخصوص وارد کردند. اما با معرفی استینگر از سوی ایالات متحدهی امریکا، دایرهی مرگ از هم پاشید و صدها میلیون دالر خسارت به استرلین وارد شد. جنرال والتر واکر، فرمانده نیروهای بریتانیایی در جنگ سرد گفته بود، «صد مرد با هلیکوپتر، بهتر از هزار مرد عمل میکند. برای من یک کندک مجهز با 6 چرخبال، از یک فرقهی بدون هلیکوپتر ارزشمندتر است.» اما استینگرهای امریکایی مؤثریت هلیکوپترهای محبوب والتر واکر را به کابوس شب و رویای ترسنده در افغانستان مبدل کرد. مؤثریت هلیکوپترها را زیر سوال برد و اگر ادعا کنم که استینگرها 80 درصد در شکست روسیه در افغانستان نقش داشتهاند، مبالغه و مغالطه نکردهام.
با آنچه گفته آمدم، بهتر است یک مقایسه میان راهکار مخالفان دولت در آن زمان و وضعیت فعلی افغانستان داشته باشیم. جهاد مردم افغانستان یک پیام مشخص داشت؛ «جنگ مسلمان علیه کافر» و در پی پیروزی مسلمان بر کافر، همهی مردم افغانستان، زن و مرد، بسیج شدند. در زمان حاضر نیز طالبان یک پیام دارند، «جنگ مسلمان علیه کافر» و در پی پیروزی مسلمان بر کافر، طالبان بهمراتب تاکتیکیتر، با استراتژی و برنامهریزی خاص وارد عمل شدهاند. طالبان برخلاف دولت افغانستان، میان «حرف» و «عمل»شان هماهنگی ایجاد کردهاند. از طریق پخش شبنامهها به شیوهی سنتی گرفته تا پخش تبلیغات از طریق شبکههای اجتماعی، فیسبوک، تویتر و یوتیوب، بهصورت گسترده در میان دو قشر روشنفکر و بیسواد نفوذ کردهاند. برای مردم افغانستان که روزانه 32 بار «الحمد» میخوانند و بیشتر از 100 بار «الله اکبر» میگویند، چه کسی میتواند بهتر از طالبان پیام «اسلامیت و مسلمانی» داشته باشد؟ وقتی برای روستاییان بارها تلقین شود که «افغانستان در شکست دادن کافران تاریخ دیرینه دارد»، وقتی پیامی به ویژگی ترانهی مذهبی از طریق بلندگوها در میان مردم با صدای رسا و بلندِ «کافران و دستنشاندههایشان همواره در پی تخریب دین هستند»، پخش شود، وقتی در وزیرستان جنوبی و وزیرستان شمالی که مردمشان بیشتر به کابل نگاه میکنند و بیشتر از کابل انتظار کمک دارند تا اسلامآباد، پیامی به ویژگی و بزرگی «اسلام شکستپذیر نیست» عرضه شود، جای شکی باقی نمیماند که دولت افغانستان و همکاران بینالمللیاش دستپاچه شده و از طریق تلویزیونهای خصوصی که به نحوی فرهنگ بیگانه را ترویج میکنند و در پی مبتذل کردن ذهنیت سنتی مردم افغانستان آستین بالا زدهاند، پیامهای ضدطالبانی پخش کنند و مایک مولن بگوید، «سرزمینی که استراتژی، تاکتیک و پلان و عملیات عقب دروازههای تمایز دوست و دشمن پنهان میشود»، همانگونه که رژیم کمونیستی هرگز نتوانست در مقابل «پشتونوالی» پیامی مطابق به میل و رغبت مردم افغانستان، بهخصوص قوم بزرگوار پشتون ایجاد کند، دولت افغانستان در سیزده سال گذشته و حکومت وحدت ملی در 71 روز و جامعهی جهانی، بهخصوص ایالات متحدهی آمریکا، قادر نبودهاند به بزرگترین قومی که در نبرد علیهشان قرار دارد، پیامی فراتر از، «برادران ناراضی»، «مخالفان سیاسی» و «افغانستان بار دیگر خانهی امن تروریستان نخواهد شد»، داشته باشند. این در حالی است که پشتونوالی پیام «عزت و شرم، انتقام و افتخار، وفاداری و صداقت، احترام و تکریم به بزرگان و مهماننوازی» دارد. طالبان از «عزت» زنانشان که توسط نیروهای خارجی با «تلاشی بدنی» مورد اهانت قرار میگیرند، دفاع میکنند و نمیگذارند هیچ افغانی «شرم»سار باشد. برای «انتقام»، از کودکانی که به ضرب گلولهی خارجیها و کافران کشته میشوند، «افتخار» میآفرینند و اینگونه «وفاداری، صداقت و احترام»شان را در برابر بزرگانی که مورد دشنام و اهانت قرار میگیرند، ثابت میکنند تا در خانههای امن مردم خودشان مورد «مهماننوازی» قرار بگیرند.[3]
راهکار دولت افغانستان در قبال طالبان چگونه باید باشد؟ دولت افغانستان مسلح شدن شبکهی حقانی را به اسلحهی ضدتانک و طیاره باید جدی بگیرد. برگشت استینگرها میتواند خسارتهای هنگفت مالی به نیروهای امنیتی افغانستان وارد کند. هر هلیکوپتر از 15 تا 20 ملیون دالر هزینه میکند. دولت افغانستان از ضایع شدن 20 ملیون دالر در برابر یک موشک 20 هزار دالری باید اقدامات جدیای را روی دست گیرد. خلبانها و عملههای پروازی تنها انسان نیستند، هرکدام ماشینهایی اند که یک تا سه میلیون دالر ارزش دارند. ارزش عملههای پروازی را در برابر وحشیهای طالب باید جداً مد نظر بگیرد. به باور من، صلح با زاری و تضرع به یک کشور نمیآید. دولت افغانستان نیازمند استراتژی جدیدی در قبال طالبان است. دولت افغانستان باید پیامی فراتر از «پشتونوالی» ایجاد کند. به وعدههایش نسبت به مردم وفا کند. در عوض حیفومیل ثروت و دارایی عامه، به کشاورزان کمک کند تا از کشت تریاک دست بشکند. با سران اقوام و قبایل در دوسوی مرز از نزدیک تماس برقرار بکند و پیامی را که فراتر از «پشتونوالی» باشد، برایشان بدهد. نیروهای امنیتی را تقویت کند و پاسخ تفنگ را با تفنگ بدهد. در برابر مثلث شوم «ترور، تریاک و تفنگ» صادقانه مبارزه کند. دولت افغانستان نیازمند عمل است تا شعار. پیامهای بازرگانی و پخش آن در مرکز نمیتوانند مشکل مردم افغانستان را حل کنند. دولت افغانستان در برابر مردم افغانستان، چه شهری و چه روستایی، مسئولیت برابر دارد. در این میان روستاییان بیشتر از شهرنشینان آسیبپذیر اند و دولت افغانستان برای جلب حمایت روستاییان، برنامههای عمرانی و حیاتی زیادی را باید روی دست گیرد. ساختوساز جادهها، پلها و بندهای برق در ولایتها، از سفرهای خارجی مهمتر هستند.
ــــــــــــــــــــــــــ
War In A Distant Country Afghanistan: Invasion and Resistance, Page 66ـ1
2ـ «جنگ در کشور دورافتاده، افغانستان. از اشغال تا مقاومت.» نوشتهی دیوید سی ازبی، ص 65
3ـ Narrating The “Exit” From Afghanistan, Edited By: Steven R. Corman, Page 71
[1] War In A Distant Country Afghanistan: Invasion and Resistance, Page 66
[2] «جنگ در کشور دورافتاده، افغانستان. از اشغال تا مقاومت.» نوشتهی دیوید سی ازبی، ص 65
[3] Narrating The “Exit” From Afghanistan, Edited By: Steven R. Corman, Page 71
