منبع: Eurasia Review
نویسنده: تمیم عاصی
برگردان: حمید مهدوی
دولتمردان و پالیسیسازان افغانستان سالها تلاش کردهاند با روی دست گرفتن گزینههای سیاسی و یک سلسله ترتیبات، به یک بندر دریایی دسترسی انحصاری داشته باشند و از طبیعت محاط به خشکهی کشور فرار کنند.
برای نخستین بار، این رییس جمهور سردار محمد داوودخان (1973 – 1978) بود که این برنامهی بزرگ را با حکومت تازهتشکیل شدهی پاکستان دنبال کرد، تلاشی که بهرغم تمایل طرف پاکستانی به دادن دسترسی انحصاری به افغانستان در بندرهای گوادر و کراچی در بدل به رسمیت شناخته شدن خط دیورند توسط افغانستان، ناکام ماند. رضا شاه پهلوی (1941–1979)، شاه سابق ایران، که دوست خوب شاه افغانستان، ظاهرشاه (1933 – 1973) بود نیز دسترسی انحصاری افغانستان به بندر چابهار، در بدل توافق درازمدت تقسیم آب دریای هلمند را پیشنهاد کرد؛ اما به دلایل سیاسی، اداری و اقتصادی این پیشنهاد هرگز عملی نشد.
اخیرا رییس جمهور غنی از یک برنامهی بزرگ تبدیل کردن افغانستان به پل زمینی آسیای مرکزی و جنوبی سخن گفته است. وی در کنفرانس اخیر لندن گفت که اولویت او پس از کنفرانس، کار روی پروژههای کلیدی زیربنایی برای بهبود ارتباطات منطقهای خواهد بود، پروژههایی چون سرک حلقهای افغانستان، خطوط راه آهن و مهمتر از همه، سرمایهگذاری در پروژههای کوچک و متوسط زیربنایی که افغانستان را به جادهی ابریشم امروزی و به یک مرکز ارتباطات منطقهای تبدیل میکنند.
نظر به ادعای بانک جهانی، افغانستان یکی از بدترین سیستمها در جهان را دارد و فاقد سیستم خطوط آهن است. افغانستان یک کشور محاط به خشکه است و از بندر دریایی نزدیکش فاصلهی طولانی دارد که 2000 کیلومتر برآورد شده است. سیستم جادهی فعلی بهدرستی نگهداری نشده است و صرف مردم شهری توسط سرک حلقهای با هم وصل شدهاند، سرکی که اعمار آن توسط کمکهای گستردهی کشورهای کمک کننده در یک و نیم دههی گذشته تکمیل شد.
حملونقل هوایی کشور بهدرستی حفظ و نگهداری نشده است. در این بخش سرمایهگذاری اندکی صورت گرفته است و فاقد یک چارچوب واضح سازمانی است. علاوه بر آن، بخشهای عمدهی کشور، بهویژه مناطق روستایی، به دلیل داشتن آبوهوای خشن و بارش برف، بهطور میانگین چهار ماه در یک سال با بخشهای دیگر کشور ارتباط ندارند. همهی اینها، موانع کلان بر سر راه سرمایهگذاران و متصدیان حملونقل هوایی بینالمللی اند و نمیگذارند آنها در زیربناهای افغانستان سرمایهگذاری کنند.
علاوه برآن، تنگناهای ژیوپلیتیکی، امنیتی و مهمتر از همه، تنگنای سرمایهی مالی برنامهی کلان و بلندپروازانهی داکتر غنی را مانع میشوند. افغانستان، اهرم سیاسی مورد نیاز برای وادار کردن همسایههایش یا قدرتهای منطقهای به توافق با شرایط افغانستان در ساخت زیربناهای سرکی که این کشور بدان نیازمند است و سرمایهی مالی از قبیل هزینههای مورد نیاز برای راهاندازی چنین برنامهی کلان را ندارد. سرمایهی سیاسی و مالی صرف میتواند از هند، چین یا سازمانهای مالی بینالمللی مانند بانک جهانی و بانک انکشاف آسیایی، در حالی که هردو در پروژههای زیربنایی منطقهای دیگر در آسیای مرکزی نیز دخیل اند، تأمین شوند.
این در حالی است که افغانستان هنوز با تروریزم منطقهای که در اصل از پاکستان برای دنبال کردن منافع ژیوپلیتیکی این کشور و مقابله با حضور هند در افغانستان سرچشمه میگیرد، دستوپنجه نرم میکند. افغانستان در شرف جنگ نیابتی بین هند و پاکستان، روسیه و ایالات متحده و مهمتر از همه، عربستان سعودی و ایران است. کشورهایی که همه منافع گوناگونشان را از طریق گروههای نیابتیشان دنبال میکنند. چین نیز به دلیل افزایش خشونتها در ایالت سینکیانگ این کشور، بهطور فزایندهای خودش را اثبات میکند، هرچند وسعت تمایلش به افغانستان هنوز واضح نیست. تمام این دینامیزمهای امنیتی و سیاسی منطقهای، زندگی رییس جمهور غنی را دشوار ساخته و آرزوهایش در آیندهی نزدیک را تقریبا دستنیافتی میسازند.
چین قبلا ابتکار عمل جادهی ابریشم را برجسته ساخته و 45 میلیون دالر امریکایی را به آن اختصاص داده است و این پروژهای است که در واقع نفوذ چین را در آسیای مرکزی بیشتر خواهد ساخت و از طریق آن یک اقتصاد پویا در ایالت ناآرام سینکیانگ ایجاد خواهد کرد. به علاوه، جاپانیها و کوریاییها نیز در تلاش بودهاند تا از طریق ابتکار عمل (جادهی ابریشم جدید آسیای مرکزی به علاوهی جاپان و کوریا)، از جمله پروژهی ارتباطات ترانسپورتی اروپا-آسیا (EATL) که همه موفقیت نسبی یا اندک در دگرگونی دینامیزمهای زیربنایی و تجارتی آسیای مرکزی داشتهاند، یک تعداد پروژههای زیربنایی را در آسیای مرکزی راهاندازی کنند. فقدان ارادهی سیاسی، فقدان سرمایهی مالی، زمین خشن و سخت و تأسیسات اداری ناشایسته باعث شدهاند تا این دگرگونی اندک باشد.
از سوی دیگر، افغانستان بهشدت بهدنبال راه «لاجورد» بوده است. این راه راهی است که افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان، گرجستان و ترکیه را از طریق جاده و خط آهنی وصل میکند که مناسبترین مسیر تجارت ترانزیتی در آسیای مرکزی، قفقاز، بالکان و اروپای مرکزی است و همچنین بهطور مؤثر آسیای جنوبی و کشورهای اروپایی را با هم وصل میسازد. اهمیت این مسیر برای افغانستان این است که این مسیر، یک مسیر جاگزین است و همچنین کوتاهترین، ارزانترین و امنترین راه به مناطقی است که در بالا ذکر شدهاند.
لاجورد از آقینه در ولایت شمالی فاریاب و تورغندی در ولایت غربی هرات افغانستان آغاز میشود و تا ترکمنباشی ترکمنستان ادامه مییابد و پس از عبور از دریای کاسپین، به باکو، پایتخت آذربایجان، میرسد و سپس باکو را با تفلیس، پایتخت گرجستان و همچنین به بندرهای پولتی و باتومی گرجستان وصل میکند و بعد به شهرهای قارص و استانبول ترکیه میرسد و در نهایت به اروپا پایان مییابد. اما این یک پروژهی درازمدت و بسیار پیچیده است و عملیاتی شدنش در بهترین حالت یک دهه زمان خواهد برد. در عین زمان، افغانستان ضرورت دارد تا راههایی برای کاهش وابستگی ترانزیتی و تجارتی به همسایههایش بیابد و دید کلان دکتر غنی را که برای یک دورهی پنج ساله انتخاب شده است، تحقق بخشد.
تاپی و اپتا، تلاشهای ناکام
یک مطالعهی موردی خوب در مورد تبدیل کردن موقعیت جغرافیایی افغانستان از یک دین به یک دارایی، پروژهی بدنام خط لولهی گاز تاپی است، پروژهای که پس از سالها هنوز راهاندازی نشده و پیوسته به دلایل مختلف و در رأس آنها ژیوپلیتیک، عدم موجودیت اتفاق نظر در مورد اجرتها و مالیههای مختلف، امنیت و عدم موجودیت وجوه برای تأمین مالی این پروژه به تأخیر انداخته شده است.
موافقتنامهی جنجالی ترانزیتی افغانستان و پاکستان (آپتا)، نمونهی خوب دیگر است که در سال 2011 در نتیجهی توافق میان دو کشور روی موافقتنامهی ترانزیتی 1965 ایجاد شد؛ اما از آن زمان تا کنون پیوسته تخریب شده و در سال 2013 بهخاطر موانع اداری و فقدان تعهد سیاسی در طرف پاکستانی برای عملی ساختن آن، دوباره در مورد آن گفتوگو شد. این دو نمونه صرف بر چالشهای ژیوپلیتیکی بهرهبرداری از موقعیت جغرافیایی افغانستان و تبدیل کردن آن به نقطهی اتصال آسیا دلالت دارند.
وضع منطقه – ژیوپلیتیک بر تجارت تقدم دارد
امروزه، امنیت و ژیوپلیتیک جاگزین هرگونه منافع اقتصادی و تجارتی در منطقه شدهاند. دکتر غنی و ارادهی اقتصادیاش در تغییر گفتمان کنونی امنیتی و ژیوپلیتیکی به یک پارچگی اقتصادی میان افغانستان و کشورهای همسایهاش، زمان سختی خواهد داشت. در حال حاضر، پالیسیسازان و طرفهای درگیر در مسایل سیاسی در منطقه به تروریزم، بنیادگرایی، جنگهای نیابتی و دیگر پدیدههای منفی میاندیشند. تغییر فضای بیاعتمادی در میان کشورهای همسایه و روی دست گرفتن یک سلسله اقدامات در راستای اعتمادسازی، اولین گامی است که میتوان برای تغییر این گفتمان و طرز تفکر برداشت. این تغییر میتواند با برداشتن گامهای کوچک آغاز شده و در نهایت به پیشرفتهای بزرگتر در زمینهی تسهیل داشتن یک دید مشترک تجارتی و ترانزیتی برای منطقه بیانجامد.
سرمایهی مالی و سرمایهگذاری– که آن را پرداخت میکند؟
شبکهسازی شاهراههای جادهای و خطوط آهن فراکشوری و چندینملیتی در اروپا، آسیا و افریقا از قبیل جادهی دوری– تیرا در بورکینا فاسو در نیجریه و جادهی کنکان– کوری باماکو بین گینه و مالی، نشان میدهند که چنین اقدامات بهطور میانگین به 100 تا 150 میلیون دالر نیاز دارند. افغانستان و همسایههایش، به استثنای هند و چین، توانایی تأمین مالی چنین هزینهای را نخواهند داشت. اینها سرمایهی مالی و تخصص تخنیکی است که افغانستان ندارد؛ اما کشورهایی مانند چین و هند میتوانند آن را تأمین کنند؛ اما این به تعهد قوی سیاسی و اقتصادی از سوی این دو کشور، بدون در نظرداشت منافع ژیوپلیتیکی آنها، نیاز دارد.
علاوه برآن، خبر خوش این است که بریک بانک و بانک انکشاف زیرساختها آسیایی که اخیرا در مورد آنها بین بریک (برازیل، روسیه، هند و چین) و کشورهای سازمان همکاریهای شانگهای در مورد آن توافق صورت گرفت، میتوانند هزینههای برخی از این پروژههای کلان انکشاف زیرساختها را پرداخت کنند.
چالش سازمانی– آیا افغانستان مجموعهی تأسیسات اداری لازم برای تبدیل کردن ایدههای اشرف به واقعیت را دارد؟
دکتر غنی به داشتن ایدههای عالی مشهور است. او یک فرد پرانرژی، پاک و پرتلاش است؛ اما از دههی 1960 ادارهای را به ارث میبرد که حتا برای انجام وظایف ابتداییاش، ظرفیت اندک داشته یا هیچ ظرفیت ندارد، چه رسد به راهاندازی پروژههای پیچیدهی انکشافی زیربنایی و چندینملیتی.
او برای اینکه چشماندازش مبنی بر یک اقتصاد یکپارچهی افغانستان با اقتصادهای منطقه را به واقعیت تبدیل کند، به یک ادارهی شایسته و بخش خصوصی پویا در افغانستان و منطقه ضرورت دارد. افغانستان در ردههای پایین ردهبندی سازمان شفافیت بینالملل قرار دارد و حضور حکومت مرکزی بهسختی از شهرهای بزرگ فراتر میرود تا پروژههای کلان انکشافی چندینملیتی را عملی سازد.
رویای پل زمینی و بندر دریایی– آیا شدنی است؟
افغانستان تا عملی شدن چشمانداز تبدیل شدنش به نقطهی اتصال و میدان آسیای مرکزی و جنوبی، راه درازی برای رفتن دارد. این کار به ارادهی سیاسی، میلیاردها دالر سرمایهی مالی، یک سرمایهی انسانی سطح بالا، یک بروکراسی پیچیده، خدا حافظی با سیاست گذشته و مهمتر از همه، به یک دید مشترک درازمدت در میان کشورهای مرتبط نیاز دارد که با تحقق بخشیدن به چنین دیدی، منافع اقتصادی و تجارتی را تحقق بخشند. دسترسی افغانستان به یک بندر دریایی و تبدیل شدنش به پل زمینی منطقه قطعا شدنی است؛ اما به یک دید جدید در سطح منطقه و بینالملل، همراه با توافق نظر منطقهای در مورد یکپارچگی اقتصادی و تجارتی در آینده نیاز دارد. اما سفر تحقق بخشیدن چنین دیدی دشوار و طولانی است.
