لویه جرگه در تاریخ افغانستان ابزار حکومت ها برای توجیه سیاست های شان بوده است. حکومت اشرف نیز دست به برگزاری لویه جرگه زد تا تعامل اش با طالبان، به خصوص آزاد سازی زندانیان طالبان را توجیه کرده مشروعیت ببخشد. از نظر ساختار حقوقی و نهادی رئیس جمهور غنی می توانست مساله آزادی زندانیان طالبان را موکول به پارلمان و نهادهای قضایی کند؛ و یا اصلا حکم آزادی آن ها را بی درنگ امضا کند. در کنار کارهای بی پرسان دیگر، این یکی هم پشت کارش می رفت، و کسی هم نیست که پرسان کند. حرف عامیانه که “افغانستان کشور بی پرسان است”. از نظر حقوقی نیز لویه جرگه قابل توجیه نیست. وقتی که پارلمان منتخب باشد، لویه جرگه چه کاره است. اصلا، رئیس جمهوری چه کاره است که هر زمانی دلش خواست جرگه دایر کند…
حالا صرف نظر از این انتقادها از یک زاویه دیگر می توان به سیاست افغانستان نگاه کرد:
یک. از زمان امضای توافقنامه امریکا با طالبان تا کنون مساله آغاز مذاکرات با طالبان و رهایی زندانی ها مطرح بوده است. اما شما یک صفحه طرحی واضح و روشن از پارلمان خواندید؟ کسی چهار خط مسوده حقوقی به رای گذاشت؟ جواب منفی است. سیاست تنها جیغ زدن و نمایش های مضحک در پیشگاه دوربین رسانه ها و داد زدن در پشت میگرافون ها نیست، سیاست بیان نظاممند است که “ثبت دفتر” شود و رهنمود ایجاد کند. این گونه سیاست اصولی می شود و از خیابان و شاخ کوه به “خانه ملت” میاید. برای همین گروه های پارلمان، مسوده تهیه می کنند، لابی می کنند، و به تصویب می رسانند. پارلمانی که مبنای حزبی نداشته باشد و اساس اش آجندای سیاسی احزاب با برنامه نباشد،در واقع، گله ای از افراد است که صرفا جیغ می زنند. در کشور ما ساختار نظام به گونه دیزاین شده است که حکومت از طریق وزارت پارلمان مصروف مدیریت یک توده بی ارتباط است. این دیزاین عمدی است، و نتیجه یک پارلمان ناکارآمد و قابل مدیریت، افزایش تمرکز قدرت در دست رئیس جمهور است. با توجه به همین مزیت، اشرف غنی می گفت که ریاست جمهوری را به “نهاد” تبدیل می کند، یعنی دولتی در درون دولت. پارلمان اساسا برای اصولی ساختن سیاست، و انعطاف پذیری قانونی در برابر بحران، و ایجاد توازن قدرت است، اما زمانی این نهاد در اصولی ساختن سیاست کمک می کند که محل یک توده بی ارتباط نباشد؛ بلکه بتواند خود را بسیج کند، سیاستی را تدوین یا تایید کند.
دو. همانگونه که موضوع سیاست قدرت است، بیان سیاست هم مرتبط به قدرت است. سیاست اگر بیان قدرتمند داشت، جایگیر می شود، نمره می گیرد؛ در غیر آن، بی معنا است. یکی از ضریب های مهم قدرت، تعداد افراد (عدد) است؛ به میزان که تعداد بیشتر یک خواست و برنامه سیاسی را بیان و مطالبه کند، قدرتمندتر است. چه تظاهرات های خیابانی باشد، چه رای گیری انتخاباتی باشد، چه رفراندوم باشد. نیروهای سیاسی پلاتفورم های مختلفی برای بیان قدرتمند یک امر سیاسی ایجاد می کنند (صرف نظر از وجه قانونی و دموکراتیک بودن آن ها). برای همین، میکانیسم ها و اعتبار افراد و سرمایه اجتماعی-فرهنگی برای بسیج کنش جمعی مهم است. در سیاست افغانستان، لویه جرگه، یک پلاتفورم مهم برای سران حکومت ها بوده است، تا از این طریق، بازنمایی یک “بیان جمعی” برای سیاست خود ایجاد کنند. بنابراین، پلاتفورم های سیاسی، مجاری مهم مانورهای سیاسی می باشند. بیان های سیاسی همواره ماهیت عملی، واقعی و برنامه ای ندارند، بلکه ماهیت نمادگرایانه (سمبولیک) دارند، برای همین قدرت بیشتر دارند. این بیان ها، به میزان که با سمبول های مثل “مردم”، “وحدت ملی”، “صلح”، “جنگ” وغیره ابراز شوند، و با هیجان بیان شوند، ماهیت بیانگرایانه بیشتر پیدا می کنند. فضای “نمایندگی” و “اعلامی” ایجاد می کنند، هرچند غیرواقعی. حتا اهمیت آن ها در غیرواقعی بودن آن ها است. این گونه بیان ها، مقطعی و زودگذر و هیجانی اند، اما مثل حساب بانکی اند که سیاست مدار(ها)، چگونه استفاده می کنند. ولی اشرف غنی از برگزاری لویه جرگه نه به عنوان یک سکوی برای نمایش قدرت استفاده کرد و چیزی خاص و مهمی را بیان کرد.
آنچه گفتم به معنای دفاع از برگزاری لویه جرگه نیست، بلکه تلاش برای فهم یک امر و اقدام سیاسی است. غنی نیز به دنبال بهانه ای بود تا یک بیان سیاسی قدرتمند و سمبولیک برای خود ایجاد کند. چون بیان های جمعی یا گروهی نظاممند، در واقع سرمایه سیاسی ایجاد می کنند و می توانند خرچه راهی سیاست مداران شوند. سیاست مداران همواره در تلاش اند تا از طریق سیاستِ بیان، سرمایه سیاسی برای سفرخرج خود تهیه کنند و به پیش بروند. اما، از آنجایی که این گونه بیان های سیاسی مثل لویه جرگه، از ساختارهای نظاممند قانونی و مسوول سرچشمه نمی گیرند، فردا کسی نمی داند که در چه جایی دشنه در کمر خورده و برباد رفته است. و چه بهتر سرمایه ای که حساب و کتابی در پی نداشته باشد. با وجود ماهیت زودگذر و فریبکارانه لویه جرگه، اشرف غنی نتوانست دست به نمایش قدرت بزند و سیاست های خود را توجیه بکند. بیشتر برای فشارهای امریکا یک یک قبای قبیله ای دُخت و تمام.
