طالبان بالاخره علنا در مورد این که مذاکرات بر اساس فقه حنفی به پیش برود صحبت کردند. آن ها اصرار دارند که مخالف ذکر نام سایر مذاهب اسلامی مثل جعفری در “اصولنامه” مذاکرات می باشند. این در حالی است که نمایندگان دولت تاکید دارند که این موضع گیری طالبان به تبعیض و حذف بخشی از جامعه افغانستان منتهی شده و راه را برای یک رژیم تبعیض در کشور مساعد می سازد. این دیدگاه طالبان، ادعای نمایندگان دولت را مبنی بر این که آن ها از نظر فکری و سیاسی تغییر نکرده اند، تایید می کند. طالبان هنوز بر مواضع ایدیولوژیک خود تاکید دارند و از نظر سیاسی نیز داری تفکر تمامیت خواه و توتالیتر اند.
چرا مخالفت طالبان با رسمیت مذهب جعفری و سایر مذاهب، خطر ناک است؟
مخالفت طالبان حتا با ذکر نام یک مذهب دیگر اسلامی، عمق تفکر و استراتژی حذف طالبان را نشان می دهد. این نشان می دهد که طالبان هنوز به تفکر حذف باور دارند و صلح را بر اساس تسلیمی و غلبه درک می کند. آن ها اعتقادی به همزیستی مسالمت آمیز و حقوق برابر ندارند.
در نظر داشته باشیم که خشونت و تبعیض پدیده های خلق الساعه نیستند، بلکه بستر عمیق و گسترده فکری و سیاسی دارند. نخست توجیهات ایدیولوژیک و سیاسی برای خشونت و تبعیض ترتیب داده می شود، و سپس این تبعیض به برنامه سیاسی ارتقا پیدا می کند. و در نهایت، منجر به استراتژی خشونت و اعمال تبعیض و حذف فزیکی می گردد. حالا نیز، قطع نظر از این که چه کسی مذهبی است و چه کسی نیست، رسمیت ندادن به مذهب جعفری راه را برای خشونت فرهنگی و مذهبی، و نتیجتا حذف سیاسی، باز می کند. خشونت فرهنگی و مذهبی، راه را برای خشونت های عمیق ساختاری و حذف فزیکی فراهم می کند. نسل کشی ها و قتل عام ها اساسا از خشونت های فرهنگی و ایدیولوژیک و کلیشه سازی های اجتماعی-فرهنگی “دیگران” آغاز شده اند. این چیزها در یک فرایند رخ می دهند. نسل کشی ها و حذف های فزیکی به صورت خلق الساعه رخ نداده اند.
دیدگاه ایدیولوژیک طالبان، نوع خلوص گرایی مذهبی است که ریشه در ظهور سلفی گرایی در منطقه ما دارد و در داخل مذهب حنفی نیز دست به تصفیه حساب می زنند. طالبان یک تفسیر خاصی را ظاهرا می خواهند بربنیاد مذهب حنفی مطرح کنند که در آن دیدگاه های میانه رو و متفاوت جایگاهی نخواهد داشت. طالبان با عرفان و فلسفه اسلامی به صورت بنیادین مشکل دارند و آن ها را رد می کنند. بنابراین، برای اهل سنت نیز جای برای بحث های نظری، کلامی و روش شناختی در تفسیر مسایل دینی و مذهبی باقی نمی ماند تا یک روایت متعدل تر از اسلام شکل بگیرد.
لازم به ذکر نیست که طالبان از اساس مخالف حقوق و برابری زنان اند؛ و بدترین تحقیرها و توهین ها و خشونت ها را زنان شاهد خواهند بود، همان طوری که در دهه نود میلادی شاهد بودند. این بار نیز، مواضع طالبان در مورد زنان تغییر نکرده است.
برداشت طالبان از افغانستان مبتنی بر تفکر محدود قریه و قبیله است. تمام متن های که از طالبان تا کنون منتشر شده نشان می دهد که دیگاه طالبان در خصوص جامعه و فرهنگ افغانستان، شدیدا دیدگاه قریه شان است؛ و این یک دیدگاه تنگ و محلی است که ظرفیت آوردن صلح و ثبات را ندارد. بر بنیاد این تفکر، طالبان اعتقادی به تنوع فرهنگی جامعه افغانستان ندارند. این دیدگاه، به صورت خودکار به استراتژیک حذف فرهنگی و فزیکی می انجامد.
افغانستان در آستانه یک تحول بزرگ قرار دارد که هرگونه ساده لوحی و غفلت، در داخل و بیرون، می تواند کشور را به سوی یک تاریکی و خشونت فراگیر و پایان ناپذیر سوق بدهد. در حالی که هیات مذاکره کننده زیر فشار قدرت های خارجی و حلقات داخلی مصروف چانه زنی بر سر حقوق اساسی مردم افغانستان اند، و نیروهای امنیتی در گوشه و کنار سر به کف می جنگند؛ اما نظام جمهوری در چنگ فساد و قومی گرایی گرفتار است، و در سطح محلی، مامورین فساد پیشه و مردم آزار، بر سرنوشت نظام و مردم تیشه می زنند. برای بیرون شدن از این وضعیت به جدیت، رهبری و اتحاد نیاز است.
