ثبات سیاسی و جمعیت

عباس فراسو

وقتی حرف ثبات سیاسی به میان می آید، ما در مورد جنگ، فقر، مداخلات خارجی، افراط گرایی و تروریسم فکر می کنیم، اما در مورد نقش جمعیت کم تر می اندیشم و غالبا حرفی نمی زنیم. ولی، جمعیت یا آنچه دموگرافی می گویند، نقش مرکزی در ثبات اجتماعی و سیاسی دارد. این موضوع زمانی به آگاهی جمعی بدل می شود که در مورد آن حرف زده شود.

می دانیم که افغانستان یکی از فقیرین کشورهای دنیا است؛ می دانیم که سطح آموزش و فرهنگ در افغانستان بسیار پائین است. اما در چنین جامعه ای زاد و ولد در حال افزایش است. میانگین تعداد فرزند در یک خانواده احتمالا بیشتر از پنج طفل است. حالا، در یک جهانی که سطح آموزش و مهارت برای کار، شهرت، ارتباط اجتماعی سالم، درست فکر کردن و شاد زیستن بسیار بالا رفته، هزینه بردار شده، و پیچیده شده است، یک خانواده فقیر و بی سواد که به آموزش هم دسترسی ندارد، این چهار یا پنج فرزند را چگونه تربیت کند که در جهان امروز زندگی آبرومندی داشته باشد؟ بسیار دشوار است.

خوب چه اتفاق می افتد؟ تعداد زیادی از خانواده ها نمی توانند فرزندان شان را به مکتب و دانشگاه بفرستند؛ و حتا تعداد زیادی از خانواده ها، اصلا نمی دانند که فرزندان شان در دنیای امروز به چه نیاز دارند. اصلا چنین مفکوره ای ندارند. در این چنین شرایطی صرفا بر اساس خوش شانسی و اتفاق ممکن بعضی از آن ها بتوانند پیش بروند و به بعضی از فرصت ها دسترسی پیدا کنند. تعداد زیاد از آن ها بی سواد، یا کم سواد، بی کار و آسیب پذیر باقی می مانند. در واقع، لشکری که از نظر فرهنگی، فکری و مهارت های کاری آسیب پذیر باقی می مانند و باردوش خود و جامعه می شوند، بسیار بیشتر از کمیتی اند که می توانند کاری برای خود انجام بدهند. یک بخش زیاد از این نیروها کم سواد اند که درک سطحی از مسایل دارند، اما خرابی زمان رخ می دهد که همین نیرو تبدیل به نیروی سیاسی-اجتماعی برای تغییر می شوند. حزب می سازند، جهاد می کنند، سازمان تروریستی راه می اندازد، مبلغ مذهبی می شوند. یک بخشی از این نیروها کارهای عادی نمی کنند، ادعاهای بزرگ دارند، اما در حقیقت صف بی کاران را بزرگتر کرده اند. با این نیرو نمی شود کاری کرد. برای همین، وقتی بعضی ها می گویند که امید افغانستان “جوانان” است، باید یک مقدار بیشتر فکر کرد.

اما یک بخش بزرگ واقعا نه ادعای تغییر و تحول دارند، و نه فرصت داشته اند که وارد این معرکه های خنده دار بشوند. در غم نان اند. این ها اکثرا قربانیان و سربازان سایر نیروهای شرور اند که بساط خشونت، دزدی و حماقت پهن کرده اند. این ها سابق اگر بی کار می شدند، سر گردنه را می گرفتند، حالا سر کوچه را. همین طور، فعلا، یا در جایی شیره تریاک جمع می کنند، و یا در جایی امنیت کدام قومندان را گرفته اند. یا در جایی آموزش نظامی می بینند برای جنگ، یا دل به دریا زده اند و سر از دنیای غربت کشیده اند. نه کاری برای آن ها وجود دارد، و نه آن ها مهارت های لازم را برای کار و بار در دنیای امروز دارند. آن ها «کارگر» به مفهومی قدیمی اند، اما همان کارگری‌ قدیمی هم ناپیدا شده است.

بنابراین، به میزان که تعداد فرزندان زیاد می شود، احتمال رنج و عذاب هم بیشتر می شود. خانواده ای که فرزند بیشتر دارد، ممکن جهان متنوع و بزرگتری از اندوه و رنج داشته باشد، به خصوص اگر فکر و برنامه ای برای فرزندان شان وجود نداشته باشد، و یا هیچ فرصت و زمینه برای رشد آن ها مهیا نباشد—که نیست. یا اگر هم، یک و دو نفر از آن ها بتوانند عقربه ساعت شان را بچرخانند، باز هم در آتش عذاب بقیه باید بسوزند. آن ها تبدیل به رنج کَشانی می شوند که باید بار بقیه را بکشند. از سوی دیگر، فرزندان که در چنین خانواده های بزرگ می شوند، قدرت یادگیری شان پائین است، مهارت اجتماعی ضعیف دارند و بسیار وقت می گیرد تا بتوانند مستقل برای شان برنامه بریزند، و ممکن هوش کاری و فرهنگی پائین نیز داشته باشند. کمتر متوجه فرصت ها می شوند. ممکن اکثرا یک درک ناکارآمد از جهان داشته باشند. تا متوجه می شوند که بی برنامه زیسته اند، بهترین زمان زندگی شان گذشته است…

با جمعیت یک جامعه که اساس آن چنین باشد، ایجاد ثبات دشوار است. نسل جوان افغانستان را چهار تا آدم که تحصیلات بالا دارند و تا حدی پیچیدگی های دنیای جدید را می دانند، نمی سازند. نسل جوان افغانستان یک جمعیت بزرگی است که دو صد عیب و نقص دارد. اتفاقی به دنیا آمده اند، اتفاقی بزرگ شده اند، بعضا اتفاقی کم و بیش درس خوانده اند، و اتفاقی بی برنامه اند، و اتفاقی از دنیا بی خبر اند، و اتفاقی در دو صد غم و رنج گرفتار اند که تعداد زیاد شان اصلا آن را یک روند طبیعی زندگی می دانند، و حتا با آن شاد اند. یک تعداد شان هم اتفاقی فکر می کنند انسان های برگزیده ای اند که صد در صد باید احترام بیشتر شوند. آن تعداد انگشت شماری که عقربه ساعت شان را به نیکی و نیکویی ممکن می چرخانند، احتمالا در موقع مناسب و صرفا از روی خوش اقبالی، پرده جهالت شان تکیده باشند و چشم باز کرده باشند و کمبودی های شان را رفع کرده و برنامه ریخته باشند… اما اکثریت قاطع، گرفتار مشکلات ویرانگر اند.

بنابراین، محکم ترین فکتور ثبات کیفیت جمعیت یک کشور است. مثلا، داشتن سطح فرهنگ فردی و گروهی که حد اقلی از مدنیت را نشان بدهد، سطح آموزش و مهارتی که به درد بخورد، سطح درک واقعی از جهان که منجر به رفع توهم شود نه برعکس، و قدرت تفکر عملی و کارآمد که بتواند برنامه عملی ایجاد کند. این زمانی ممکن است که اول خانواده ها از شغل شریف ماشین چوچه کشی حزر کنند. طفل کم داشته باشند، و اما آن ها را آگاهانه بزرگ کنند. این زمانی ممکن است که در بخش “تنظیم خانواده” برنامه منسجم از سوی دولت وجود داشته باشد و در جامعه آگاهی ایجاد شود. در غیر آن، زاد-و-ولد زیاد، و چیزی بنام “نسل جوان” به مفهوم بیالوژیک آن، نه تنها که مایه خوشحالی نیست که خود فکتور نگران کننده است و در نوع خود اندوه بار است که می تواند عذاب الیم به همراه بیاورد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه