میگویند یکی از فضایل سیستم دموکراتیک این است که در آن از وقوع خطاهای بزرگ جلوگیری میشود. به این معنا که در سیستم دموکراتیک توازن قوا به گونهای است که نمیگذارد هیچ کسی به تنهایی تصمیمهایی بگیرد که اگر آن تصمیمها اشتباه باشند پیآمدهایشان بسیار بزرگ و ویرانگر باشد. در سیستم دموکراتیک پیوسته نوعی مذاکره میان قوای مجریه و مقننه و قضائیه وجود دارد (در حضور مطبوعات و رسانههای آزاد) و این مذاکرهی پیوسته مخصوصا جلو تکتازیها و تصمیمهای خطرناک شاخهی اجرایی حکومت را میگیرد.
این روزها در افغانستان از «جمهوریت سهنفره» سخن گفته میشود: رییسجمهور، مشاور امنیت ملی و رییس ادارهی امور ریاستجمهوری. بهنظر میرسد که رییسجمهور افغانستان، محمد اشرف غنی، به خاطر سابقهی آکادمیک خود تصوری بسیار متورم از تواناییهای علمی و مدیریتی خود دارد و گمان میکند که دانش یکنفری خود را میتواند جانشین فهم سی و پنج میلیون شهروند بکند. به همین خاطر نیازی نمیبیند که دریافتها و تشخیصهای خود را با دانش و شناخت پراکنده در میان سی و پنج میلیون آدم این کشور درستیآزمایی کند. برای او کافی است که دو تن از جوانان بسیار نزدیک به او، حمدالله محب و فضلمحمود فضلی، حرفها و طرحهای او را تایید کنند و یا – به بیانی بهتر- به او این حس را بدهند که همه چیز در شعاع خردمندی این پیشوای دانا و توانا به خوبی پیش میرود.
افغانستان پارلمان دارد، رسانهها دارد، روشنفکران و نویسندگان و صاحبنظران مستقل دارد و قوهی مجریهی کشور میتواند از نقدها، پیشنهادها و قضاوتهای آنان استفاده کند. اما مثلثِ اوهام در ارگ فهم و درک خود از قضایا را صائبتر و دقیقتر از فهم و درک همگان میداند. ارگیان وقتی به چهارسوی کشور نگاه میکنند و میبینند که اوضاع هر روز بدتر میشود، در تشخیص خود شک و در تطبیق سیاستهای خود تجدید نظر نمیکنند؛ خیال میکنند بدتر شدن اوضاع و شدت گرفتن نارضایتی مردم چیزهای قابل اعتنایی نیستند و به زودی معلوم خواهد شد که آنچه این مثلث اوهام در قصر ریاستجمهوری پخته، درست بوده است.
تا کنون، همهی نشانهها میگویند که روشی که ارگ در پیش گرفته حاصل مثبت چندانی نداشته است. این البته جای شگفتی هم ندارد. بعید است که یک یا سه نفرِ محصور در قصر ریاستجمهوری چنان احاطه و اشرافی بر اوضاع مملکت داشته باشند که هر تصمیمی که میگیرند مبتنی بر شناخت درست از واقعیتهای کشور باشد. هیچ انسانی چنان وسع و ظرفیتی ندارد. داشتن پارلمان و رسانههای آزاد یک تمرین نمایشی نیست. قرار است که نمایندگان مردم و رسانهها میان حکومت و وضعیت جاری در میان شهروندان کشور پل پیوند باشند. قرار است که رییسجمهور و اطرافیانش از طریق پیوند سازنده با نمایندگان مردم و رسانهها آگاهی خود از وضعیت شهروندان و خواستها و نارضایتیهایشان را افزایش بدهند و پنداشتها و دریافتهای خود را تصحیح و تدقیق کنند. فعلا رییسجمهور و اشخاص معتمدش در قصر به پارلمان و رسانهها بهعنوان «زنگوله»های نمایشی در نظام جمهوری نگاه میکنند و خود را مایه و مبدأ و مسیر و مقصد اصلی سیاست کشور میدانند. این روش خطاست؛ چون اگر دریافتهای وهمزدهی این سه نفر اشتباه و تصمیمهایشان غلط باشند، آن تصمیمها برای مردم افغانستان بسیار پرهزینه خواهند بود.
وقتی که مردم از فلان گوشهی فلان ولسوالی فریاد میزنند که وضعیتشان خوب نیست، لابد وضعیتشان خوب نیست. این از توان سه نفر ارگنشین خارج است که بدانند در هر گوشهی افغانستان چه میگذرد. آنان باید به صدای مردم و گزارش رسانهها و اعتراض نمایندگان مردم گوش بدهند. رییسجمهور باید نخوت علّامگی را فرو بگذارد و واقعا به نگرانیهای مردم از منظر مردم نظر کند. استبداد رای، نخوت علامگی و اتکاء بر گزارشهای وهمآلودِ نزدیکان ارگنشین رییسجمهور را از مردم دور و مردم را به فاجعهی سقوط در سیاهچال امارت طالبانی نزدیک کرده است. از هیچ جای ملک خبر خوشی نمیرسد. آیا همین کافی نیست که رییسجمهور در روش مالوف خود تجدید نظر کند و از آن مثلث وهمزده بیرون بیاید؟
