امانالله خان زمامداری در تاریخ افغانستان میباشد که دو نسبت نیکو به او منسوب است و به خاطر این نسبتها سراواز ارجگزاری و تحسین میباشد. یکی؛ امانالله خان به صورت رسمی توانست پایان سلطهی استعماری انگلیس را از سرزمیناش اعلام کند. دوم؛ او تنها زمامداری در تاریخ افغانستان است که با رویکرد اصلاحگرایانه و تجددخواهی با آگاهی از شرایط زمان و آشنایی با ارزشهای مدرن و مدنی وارد عرصهی زمامداری و رهبری کشور شد. امانالله خان در دربار زمامداری پدرش حبیبالله خان عضو گروه اصلاح طلب و مترقی بود و از تمدن جدید آشنایی داشت.
امان الله خان بعد از احراز قدرت در سال 1918 میلادی برنامههای اصلاحی ذیل را طرح و روی دست گرفت:
- تمامی زندانیان دوره پدرش را آزاد کرد.
- تبدیل نظام، از شاهی مطلقه به مشروطه
- بردگی را به عنوان مناسبات غیر انسانی و استبدادی لغو کرد
- آموزش ابتدایی را اجباری ساخت
- منع ازدواج زیر سن و تعدد همسر
- تاسیس اولین مرکز آموزشی زنانه و فرستادن دختران برای تحصیل در خارج کشور
- کشف حجاب و ترویج پوشش اروپایی .
موارد بالا عرصههای بود که امانالله خان دست به تغییر و اصلاحات آن زد و دیری نگذشت که سنتگرایان دربار و ملاها در برابر این برنامههای اصلاحی و نوگرایانهی امانالله خان شورش کردند و برنامههای اصلاحی و نوگرایانهی او را کفرآمیز و ضد ارزشهای دینی خواندند و امانالله خان مجبور شد که بعضی از برنامههای اصلاحی و نوگرایانه خویش را تعدیل کند.
امانالله خان در سال 1926 با خانماش ملکه ثریا ، به کشورهای اروپایی سفر کرد و در این سفرش او بیشتر از پیش شیفتهی تمدن جدید گردید و بعد از برگشت به کشور برنامههای اصلاحی و نوگرایانه خویش را از نو تشدید کرد.
برنامههای نوگرایانهی امانالله خان و رویکرد تجددخواهی او با ظرفیت اجتماعی و سطح تفکر آن زمان جامعه افغانستان متناسب نبود و این امر باعث شد که سنتگرایان و ملا ها از آن برای تحریک احساسات مذهبی مردم استفاده کند و امانالله خان و برنامههای نو گرایانهی او را به شکست مواجه سازد و درنهایت او را به ترک کشور مجبور کند.
به این صورت جریان نوگرایی افغانستان که در نود و پنج سال پیش توسط امانالله خان به وجود آمد در تقابل به ارزشهای سنتی جامعه قرار گرفت؛ با شکست مواجه شد.
سوال اینست که چه عاملی باعث گردیده است که جریان نوگرایی در افغانستان با گذشت نزدیک به صد سال از شروع آن، هنوز در این جامعه مورد استقبال قرار نمیگیرد و حتا طرح تجددخواهی صد سال پیش امانالله هنوز در این جامعه هضم نشده است و نیز هر نوع گفتمان نوگرایانه با همان بینش سنتی صد سال پیش از امروز کفرآمیز تلقی میشود و با گذشت از یک صده تا هنوز جریان نوگرایی و نواندیشی در افغانستان در همان نقطه صفری آغازین خویش قرار دارد؟
دیدگاه مختلفی در پاسخ به این سوال وجود داد یک دیدگاه اینست؛ که جریان نوگرایی امانالله خان با ظرفیت جامعه و ارزشهای سنتی جامعه افغانستان همخوانی نداشته است و در تقابل به آن قرار داشته است و این امر باعث گردیده که حساسیت سنتی در برابر هر نوع دیدگاه و ارزشهای جدید در اذهان و حافظ تاریخی و فرهنگی این جامعه شکل گیرد و باعث شده است که جریان نوگرایی در جامعه افغانستان تقویت نیابد. براساس این دیدگاه اگر امانالله خان خواستها و برنامههای نوگرایانه خویش را در مطابقت به سطح ارزشها و فرهنگ جامعه تعدیل میکرد؛ در نتیجه حساسیت و مخالفت در برابر او و برنامههایش بروز نمیکرد و جریان نو گرایی در افغانستان سر کوب نمیشد.
واقعیت اینست که، درست است که طرح و برنامههای امانالله خان در نود و پنج سال پیش با ارزشهای جامعه سازگاری نداشته است. علت اساسی که باعث گردید جریان نوگرایی در افغانستان تقویت نیابد اینست که جامعه افغانستان یک جامعه سنتی است و دولت و نظام اداری مدرن در این جامعه تقویت نیافته است و الگوی رهبری سیاسی در افغانستان با معیارهای نظام اداری مدرن استوار نیست و بر معیارها و الگوهای قبیلوی استوار میباشد و هر زمامداری که به قدرت رسیدهاند برای اینکه پایههای اقتدار نظام را تقویت کرده باشد با رویکرد محافظهکارانه و با نگرش قبیلوی خواسته است که حاکمیت و قدرت سیاسی را به نفع شخصی خویش به کار اندازد. این مساله باعث شده است که در نخست؛ دولت و الگوی نظام اداری مدرن که بستری برای تقویت و تحکیم ارزشهای مدرن میباشد در جامعه ضعیف باقی بماند و دوم؛ جریان نوگرایی در افغانستان بعد از شکست امانالله خان در نظامهای سیاسی این جامعه از پشتوانهی قوی رسمی و سیاسی بر خور دار نشده است به همین علت است که روند نوگرایی و جریان نواندیشی در جامعهی افغانستان با گذشت صد سال از شروع آن تا هنوز با دشواریهای جدی مواجه است و عقیم مانده است.
