بمبگذاری ویرانگر هشتم ماه می در بیرون یک مکتب در محله دشت برچی در کابل که محل زندگی گروه اقلیت هزاره است، بخشی از روند نگرانکننده حملات در این منطقه است. این بمبگذاری که دستکم ۸۵ کشته و حدود ۱۵۰ زخمی– بیشتر دختران جوان – در پی داشت، با نگرانی از افزایش خشونت هنگام خروج نیروهای جنگی ایالات متحده از افغانستان همزمان شد. اگرچه هیچ گروهی مسئولیت این بمبگذاری را به عهده نگرفته است، اما گروه دولت اسلامی (داعش) در گذشته حملات مشابهی را انجام داده است و بسیاری گمان میکنند که این مسئولیت بار دیگر به این گروه برمیگردد.
بلقیس احمدی و فاطمه احمدی از انستیتیوت صلح ایالات متحده به این پرداختهاند که پیامدهای این حمله برای روند صلح چیست، تأثیر آن بر جامعه هزاره چگونه است و ایالات متحده و جامعه جهانی چه کارهایی برای کمک به محافظت از آنچه که زنان و اقلیتهای افغانستان در ۲۰ سال گذشته بهدست آوردهاند، میتوانند.
پیام بمبگذاری هشتم ماه می که با خروج نیروهای خارجی همزمان شده است، چیست؟
بمبگذاری در مکتب سیدالشهدا در دشت برچی در غرب کابل بهصورت عمدی، هماهنگ و برای حداکثر تأثیرگذاری برنامهریزیشده بود. این بمبگذاری دختران جوان هزاره را در محلهای که اکثر خانوادههای باشندهی آن زیر خط فقر زندگی میکنند، هدف قرار داد. اگرچه هیچ گروهی مسئولیت این حمله را بر عهده نگرفت و طالبان نیز دستداشتن در این حمله را انكار كرد، اشرف غنی، رییسجمهور افغانستان این گروه جنگجو را مقصر دانست و گفت این گروه نشان میدهد كه آنها با جدیت به دنبال حل و فصل سیاسی در درگیریهای افغانستان نیستند. در سال های اخیر، داعش مسئولیت این نوع حملات به هزارهها را بر عهده گرفته است.
حمله به دانشآموزان دختر، آسیبپذیری اقلیتهای مذهبی و قومی را نشان میدهد، زیرا با خروج نیروهای خارجی از کشور، مسئولیتهای نیروهای امنیتی افغانستان در جنگ با طالبان بسیار افزایش یافته است. افزایش خشونت در کشور بر زندگی همهی مردم افغانستان، بهویژه زنان و کودکان تأثیر میگذارد. حملات به غیرنظامیان نشان میدهد که طالبان و سایر گروههای تروریستی برای رسیدن به اهداف خود به خشونت ادامه خواهند داد. این مهاجمان با حمله به مراکز آموزشی میخواهند حق تحصیل دختران را از آنها بگیرند.
اگر درسی هست که باید از این حادثه دلخراش و دیگر حملات گذشته آموخت، این است که دختران افغانستان با رفتن به مکاتب و دانشگاهها، همچنان مقاومت خود را نشان میدهند، حتا اگر این امر به معنای به خطرانداختن جانشان باشد.
اینگونه حملات چه پیامدهایی برای روند صلح دارد؟
افزایش خشونت روند صلح را بیشتر از پیش تضعیف و پیچیده میکند. جوامع محلی، بهویژه گروههای مذهبی و قومی احتمالا امور را خودشان بهدست میگیرند. بهخصوص جامعه هزاره که بارها توسط داعش هدف قرار گرفته و احساس میکند نیروهای امنیتی دولت برای محافظت از آنها، اقدامات کافی انجام ندادهاند. در میان برخی از گروههای افغانستان انگیزهای فوری برای ایجاد شبهنظامیان دفاع شخصی وجود دارد که میتواند منجر به چندپارچگی سیاسی شود و این امر بازتابهای نگرانکنندهای از جناحبندی قومی دارد که جنگ داخلی ۱۹۹۰ را به راه انداخت. فرماندهان پیشین جنگ، فرماندهان شبهنظامیان محلی و گروههای جدید، جهت آمادهسازی برای یک وضعیت امنیتی بسیار وخیم، به مسلح کردن طرفداران خود آغاز کردهاند.
افزایش خشونت احتمال صلح یا سازش را کاهش میدهد. بهطور کلی، طالبان از اختلافات قومی در جمهوری افغانستان سود میبرند. یک جناح هرچه در روند صلح متحدتر باشد، قدرت آنها در میز بیشتر است. هم دولت افغانستان و هم طالبان به دنبال چندپارچهسازی مخالفان خود هستند. اما طالبان یک گروه همگنتر هستند، که این همگنی کارشان را آسانتر میکند.
از سوی دیگر، مساله آموزش جناحهای مختلف را در جمهوری افغانستان متحد میکند. نگرشهای مناطق مختلف کشور دربارهی تحصیل دختران متفاوت است، اما اجماع ملی شدیدی در خارج از محافل طالبان وجود دارد که همه دختران باید به آموزش دسترسی داشته باشند. این بمبگذاری توسط اکثر افغانها بهعنوان یک وحشیگری و حمله غیرقابل قبول در حق تحصیل دختران تلقی میشود.
همچنان اگر طالبان خواستها برای آتشبس را نادیده بگیرند، اهداف خود را تضعیف میکنند. در واقع طالبان قبل از امضای توافقنامه با ایالات متحده، از این وضعیت خود که طرد شده بودند، متنفر بودند و اکنون از دیدهشدن بهعنوان گفتوگوکنندههای محترم لذت میبرند. در صورت دوام سازماندهی حملات و محرومکردن زنان و دختران از حقوق اساسیشان، از جمله حق برابر تحصیل، جامعه بینالمللی میتواند تصمیم بگیرد که با آزادی بیشتر زندانیان طالبان، مخالفت کند، تعامل با طالبان در سطوح ارشد دیپلماتیک را متوقف کند و تحریمهای سازمان ملل را پابرجا نگهدارد.
این حمله در سراسر جامعه هزاره چگونه طنینانداز شده است؟
این نوع حملات این عقیده را در بین گروه قومی هزاره تقویت میکند که این کشور با یک کارزار پاکسازی قومی روبهرو است و یا اینکه در درون دولت افغانستان هیچگونه نگرانی در خصوص رفاه و امنیت آنها وجود ندارد. بهعنوان مثال، مدیر مکتب سیدالشهدا ماهها پیش از وزارت معارف درخواست کرده بود که در استخدام محافظان امنیتی مسلح برای این مکتب و سایر مراکز آموزشی در منطقه مورد حمله، کمک کند. فعالان هزاره داستانها، سناریوها، سخنرانیهای سیاسی و تجربیات گذشته را در شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذارند تا نشان دهند که بین حملات بر مراکز آموزشی در غرب کابل و تبعیض سیستماتیک علیه جامعه هزاره در سراسر کشور، روابط بسیار گسترده وجود دارد.
این حمله همچنین منجر به افزایش ترس از آسیبپذیری هزارهها با خروج نیروهای بینالمللی شده است. هزارهها – یک قومیت اقلیت [عمدتا] شیعه، فارسیزبان در افغانستان – مدتهاست که توسط طالبان مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند. هزارهها مانند دیگر گروههای اقلیت قومی، نیروهای بینالمللی را بهعنوان یک محافظ در برابر حملات شبه نظامیان میدانستند. اما اکنون بسیاریها احساس واگذارشدن میکنند.
چگونه ایالات متحده و جامعه جهانی میتوانند در محدودکردن چنین حملاتی و حفظ دستاوردهایی ۲۰ سالهی زنان، در غیاب یک ردپای نظامی بزرگ، کمک کنند؟
افغانستان امروز با افغانستان ۲۰ سال پیش بسیار متفاوت است. طالبان نمیتوانند انتظار داشته باشند که مانند دهه ۱۹۹۰ جهانبینی ناهنجار خود را به افغانستان تحمیل کنند. اما ارجنهادن به فداکاریها و سختکوشیهای مردان و زنان افغان برای اعادهی حقوق اساسی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی با محافظت از جمهوری اسلامی افغانستان و نظم قانون اساسی که بسیار به سختی بهدست آمده است، مساوی است.
بنابراین، اولویت اصلی حمایت از دولت افغانستان و بهویژه نیروهای امنیت ملی افغانستان برای جلوگیری از دستاوردهای عمده و سریع نظامی طالبان است که میتواند یک اثر زنجیرهای ایجاد کند و منجر به فروپاشی دولت شود. این امر مستلزم این است که ایالات متحده متحدان ناتو را وارد تعامل کند و به کمکهای نظامی زیادی برای پشتیبانی از نیروهای ملی امنیتی افغانستان در برابر حملات مهم طالبان، ادامه دهند.

حمله به مکتب در غرب کابل نشان میدهد که چگونه طغیان طالبان جهتی را برای جنایات تروریستی توسط گروههای مختلف ایجاد میکند. از آنجا که طالبان نیروهای ملی امنیتی افغانستان را روی پا نگهداشته و فضاهای غیردولتی ایجاد میکنند، فرصت کافی برای حمله به نیروهای افغان و اهداف غیرنظامی را در اختیار ستیزهجویان خود و سایر گروههای تروریستی قرار میدهد. قانون پیشگیری از جرم نسلکشی الی ویزل که در ۲۰۱۸ به نشر رسیده است، خواستار تلاشهای دولت ایالات متحده جهت «افزایش ظرفیت ایالات متحده برای جلوگیری و پاسخگویی به جنایات در سراسر جهان است.» در همین راستا، حتا با کاهش حضور نیروهای امریکایی، ایالات متحده باید از هرگونه اهرم فشار برای جلوگیری از وقوع مجدد قتلعام مانند بمبگذاری هشتم می استفاده کند.
یک درس بزرگتر برای همسایگان ایالات متحده و افغانستان نیز وجود دارد: اگر جنگ کنترل نشود و به یک راه حل سیاسی نرسد، هدف بعدی میتواند اسلام آباد یا واشنگتن یا لندن باشد، نه یک مکتب دخترانه در کابل.
هیچ یک از همسایگان یا بازیگران منطقهای نمیخواهند در افغانستان یک امارت اسلامی احیا شود، یا این کشور در کام یک جنگ داخلی دیگر سقوط کند. «ترویکا پلاس (ایالات متحده، روسیه، چین و پاکستان)» بیانیهای محکمی در این زمینه صادر کردند و ایرانیان نیز بارها در بیانیههای رسمی این موضوع را صریح اعلام کردهاند.
روند صلح افغانستان به رهبری امریكا اقدامات زیادی در جهت مشروعیتبخشیدن به طالبان انجام داده است كه طالبان در استفاده از آن مهارت دارند و برای آن ارزش بسیار قایلاند. پیامهای بینالمللی باید بر این واقعیت متمرکز شوند که اگر طالبان بر ترتیبات بالقوه تقسیم قدرت تسلط داشته باشند و سعی در سرکوب شهروندان افغانستان، بهویژه زنان و اقلیتها کنند، آنها به سرعت به وضعیت «طردشدگی» قبلی برمیگردند.
سرانجام، وخامت اوضاع امنیتی همراه با تأثیر مخرب خشکسالی، به منابع قابل توجهی بیشتر و آمادهسازی برای برنامههای واکنش بشردوستانه در مناطق تحت کنترل دولت و طالبان نیاز دارد. این به معنای تعهد پول جدید و نهتنها آزادکردن ۳۰۰ میلیون دالری است که ایالات متحده قبلا متعهد شده بود اما پس از آن از آن صرفنظر كرد، بلکه بانك جهانی نیز باید یك از تشکیل یک كنفرانس اهداكنندگان برای بحث در مورد اولویتهای بودجهای و ارائه بهترین سازوكارها برای تأمین نیازمندیها پشتیبانی كند.
بلقیس احمدی با بیش از ۲۰ سال تجربه کار در زمینههای مربوط به جنسیت، حقوق بشر، توسعه جامعه مدنی، حاکمیت قانون، حکمرانی و دموکراسی، فعلا مدیر ارشد برنامههای انستیتیوت صلح ایالات متحده است.
فاطمه احمدی مأمور برنامههای انستیتیوت صلح ایالات متحده در دفتر کابل است.
