چشمانداز یک توافق پایدار و جامع برای پایاندادن به جنگ افغانستان گرچه هیچگاه چندان روشن نبوده، اکنون بهطور فزایندهای مبهم و تار بهنظر میرسد. نمایندگان دو طرف مخالف پس از ماهها مجادله بر سر مسائل مقدماتی اکنون در دوحهاند تا به تصمامیم دشواری بپردازند که برای شکلدهی نظم سیاسی جدید لازم است.
اینکه طالبان تاکنون یا بهدلیل اطمینان از بالادستبودن موقعیت چانهزنی خود و یا بهدلیل باورهای اساسیشان از خود تمایلی برای سازش بر سر مسائل اساسی نشان ندادهاند، برای مذاکرات صلح افغانستان شگون بد دارد. و درحالیکه سطح خشونتها در افغانستان هر روز بالاتر میرود، طالبان با امتناع از پذیرفتن آتشبس نشان دادهاند که برای پایاندادن به خونریزی این ملت هیچ عجلهای ندارند.
نگرانکنندهترین این است که گفتگوها نشان داده بین دو طرف مخالف، و نیز در دیدگاههایشان در خصوص دولت و جامعه آینده افغانستان، شکاف عمیقی وجود دارد. در واقع بهنظر میرسد که مشارکت طالبان در مذاکرات صلح در دوحه [با نمایندگان افغانستان] نه برای ترسیم مسیر آینده این کشور بلکه بیشتر به هدف حفظ توافقنامه ماه فبروری ۲۰۲۰ این گروه با ایالات متحده است که در آن واشنگتن متعهد شده است تا پایان ماه اپریل سال جاری همهی سربازان خود را از افغانستان خارج کند. با خروج نیروهای امریکایی و نیروهای ناتو از افغانستان طالبان به خوبی میتوانند در مسیر کسب قدرت و برتری سیاسی اگر نه با قلدری در میز مذاکره، با تشدید نبرد در میدان جنگ گام بردارند.
اکثر افغانها و همچنین بیشتر اعضای جامعه بینالمللی با وجود آگاهی از موانع موجود، همچنان امیدوارند که روند صلح فعلی افغانستان در نهایت به موفقیت برسد. آنها با بیزاری از ایدهی جنگ بیپایان و با درک اینکه پیروزی نظامی بر طالبان غیرممکن است، ایمان شان را بر دیپلماسی نهادهاند. آنها امیدوارند که طالبان با آگاهی از دشواریهای دستیابی به یک پیروزی نظامی کامل در افغانستان، پس از دریافت امتیازات کافی، برای امضای توافقنامه سیاسی آماده شوند. طالبان بازیگران معاملهگر تصور میشوند. این احتمال که امکان دارد ایدئولوژی به جای عملگرایی و واقعبینی بر تفکر طالبان بچربد، به راحتی رد میشود.
از اینرو جای تعجب ندارد که تاکنون به آنچه ممکن است بینتیجهبودن مذاکرات صلح فعلی در پی داشته باشد، چندان توجه نشده است. این احتمال که مذاکرات برای چند ماه دیگر یا حتا چند سال دیگر بدون کدام نتیجه معنادار ادامه یابد و و هر آن کاملا فروپاشد، قابل چشمپوشی نیست. اکنون هر دو طرف به رغم پیشرفت بسیار آهسته روند فعلی، به دلایلی که هر یک برای خود دارد، برای فعلا بهنظر نمیرسند تصمیم به ترک مذاکرات داشته باشند.
با اینحال اگر دولت بایدن اعلام کند که قصد دارد واحدی از نیروهای مبارزه با تروریسم ایالات متحده را در افغانستان پس از ماه اپریل نگه دارد، امکان دارد طالبان به سرعت تصمیم به ترک مذاکرات بگیرند. یک سخنگوی این گروه علنا اظهار داشته است که هرچیزی کمتر از خروج کامل نیروهای ایالات متحده از افغانستان، توافق طالبان با امریکا را به هم میزند. و اگر سطح خشونت در افغانستان همینطور به افزایش خود ادامه دهد، امکان این وجود دارد که حکومت کابل ادامهی مذاکرات را از نظر سیاسی بسیار پرهزینه یابد و از مذاکرات خارج شود. در صورت شکست مذاکرات، صرفنظر از دلیل آن، واکنشها در میان مردم سرخورده افغانستان، نخبگان سیاسی متفرق و جامعه جهانی کاملا ناامید، میتواند آینده حکومت اشرف غنی و جمهوری اسلامی افغانستان را تعیین کند.
انتظار میرود که در صورت شکست مذاکرات صلح، دولت افغانستان توانایی خود برای دفاع از حاکمیتش را به رخ کشد. دولت اصرار خواهد کرد که نیروهای ملی امنیتی و دفاعی افغانستان توانایی دفاع از دولت را دارد حتا در برابر حملات مطمئنا شدتیافتهی طالبان. نیروهای افغان مدتی است که عملیاتهای زمینی را مستقلانه انجام میدهند و کمکم یک نیروی هوایی را تربیت کردهاند که در حفظ مراکز جمعیتی کلان کشور در برابر طالبان حیاتیاند. اما حتا در صورتی که کمکهای مالی ایالات متحده به نیروهای افغان بدون کدام سکتگی ادامه یابد، خروج همه یا اکثر نیروهای خارجی و پیمانکاران خصوصی و بهویژه از دستدادن پشتیبانی هوایی تاکتیکی نیروهای ایالات متحده، جرأت و روحیه ارتش افغانستان را در معرض آزمون دشوار قرار خواهد داد. خروج نیروهای خارجی و محرومشدن نیروهای افغان از پشتیبانی هوایی نیروهای امریکایی، میتواند نرخ فرار نیروهای افغان از صفوف ارتش و پولیس این کشور را بالا ببرد که به نوبه خود منجر به ازهمپاشی نیروهای امنیتی افغانستان میشود. با فرار نیروها از صفوف ارتش و پولیس، تجهیزات و تجربهی جنگی که آنها در جریان خدمت خود کسب کردهاند، در اختیار گروههای شبهنظامی متعدد در سراسر کشور قرار میگیرد که خود میتواند جرقهی جنگ داخلی ویرانگرتری را بزند.
فروپاشی گفتگوهای صلح ممکن است اختلاف و تفرقه میان نخبگان سیاسی افغانستان را بیشتر کند. نخبگان سیاسی افغانستان که عمدتا قومی و سمتی کار میکنند، درباره اینکه گفتوگوهای صلح چگونه انجام شود و در راستای چه هدفی انجام شود، دیدگاه یکدست نداشتهاند. انتظار میرود که چندین تن از این نخبگان سیاسی که همچنین از نیروی شبهنظامی نیز برخوردارند، تهدیدهایشان را مبنی بر آغاز حملات نظامی خودشان علیه طالبان تجدید کنند. در میان سیاستمداران اپوزیسیون افغانستان، بسیاریشان عامل شکست مذاکرات را چالشهایی خواهند دانست که عمدا توسط رییسجمهور و متحدان سیاسی وی در مسیر روند صلح ایجاد شده است. دیوار آشتی غنی و رقیب دیرینهی وی عبدالله عبدالله احتمالا ترک بر خواهد داشت. برخی از سیاستمداران ممکن است از رهبری گلبدین حکمتیار، رهبر پیشین شورشیان مخالف دولت، برای برقراری ارتباط با طالبان پیروی کنند تا ببینند که چگونه میتوانند منافع خود را تحت یک دولت موقت یا در صورت بازگشت امارت، محافظت کنند.
فشارهای مردمی بر حکومت در کابل برای ادامهی تلاشش در راستای رسیدن به صلح احتمالا افزایش خواهد یافت. همانطور که افغانستانِ دهه ۱۹۹۰ شاهدش بود، امکان دارد که تعداد زیادی از افغانهای خسته از جنگ که در صورت شکست مذاکرات با احتمال درگیری پایانناپذیر روبرو میشوند، آمادهی پذیرفتن هرگونه نتیجهای شوند که نوید ختم جنگ را دهد. افغانهای دیگر امکان دارد از ترس گسترش خشونت و احتمال بازگشت حکومت طالبان، نقشههای فرار از کشور را بکشند. ضعف یا فروپاشی اقتصادی، مانند آنچه در افغانستانِ ۱۹۹۰ شاهد بودیم، میتواند به این معنا باشد که میلیونها افغانِ درحال حاضر شاغل امکان دارد در نتیجهی آن تواناییشان برای کسب معاش و به دست آوردن نان را از دست دهند. بدون یک اقتصاد مدرن در افغانستان، ماهرترین و تحصیلکردهترین افراد در میان اولین موج مهاجران خواهند بود. برای دونرهای خارجی و نهادهای بینالمللی کمکرسان و سازمانهای غیردولتی ادامه برنامههای شان دشوار خواهد شد و توقف فعالیت آنها در افغانستان به شدتّ فروپاشی اقتصادی و مشکلات مردم خواهد افزود.
در افغانستانِ تحت سلطه طالبان احترام به اراده مردم که از طریق نهادهای دموکراتیک بیان شود جایی نخواهد داشت. جای مقامات منتخب جمهوری و نهادهای نیابتی را یک رهبر و شورای روحانیونی خواهد گرفت که راهنمایشان در حکومتداری فقط و فقط اصول اسلامی است. دیگر وجود رسانهها و سایر آزادیهای بیان تحمل نخواهد شد، به گواهی موج اخیر قتلهای هدفمند بسیاری از روزنامهنگاران و چهرههای مردمی افغانستان. همچنین اعمال مجدد ممنوعیتهای فرهنگی سختگیرانه معمول طی دهه ۱۹۹۰ حاکمیت طالبان، قابلپیشبینی است. حق آموزش زنان و سایر دستاوردهای قابلملاحظه ۱۹ سال گذشته افغانستان از جمله مواردی است که داشتن آن اجازه آخندهای محلی و تفسیر آنها از شریعت را خواهد طلبید. وعدههای مکرر طالبان برای ایجاد یک جامعه اسلامی فراگیر شاید موجبات گشایش جدیدی را در افغانستان فراهم کند اما این فقط نصیب کسانی خواهد بود که مایل به پذیرفتن شرایط آن [جامعه اسلامی] باشند.
چشمانداز یک رژیم طالبانی در کابل، دلیل کافی است برای اعضای گروهها و افرادی که با جمهوریت پیوند دارند تا درباره امنیت شخصیشان نگران باشند. طالبان اعلام کردهاند که قصد دارند کسانی را که به حفظ حکومت غنی کمک کردهاند بازخواست کنند. هزارههای شیعه و سایر جوامع اقلیت به ویژه، که هنوز صدای ماشین پاکسازی قومی دهه ۱۹۹۰ طالبان در گوش شان میپیچد، نگران هستند. از فرماندهان هزاره و همچنین بسیاری از فرماندهان تاجیک و ازبیک انتظار میرود که جلو پیشروی طالبان را به مناطق تحت کنترل خود بگیرند و هرگونه تلاش طالبان را در آینده برای تحکیم قدرت شان در سطح ملی به چالش بکشند. یک افغانستانِ آشفته و پر از فضای مورد مناقشه و کنترلنشده میتواند زمینهی مناسبی برای فعالیت گروههای تروریستی مانند القاعده و ولایت خراسان دولت اسلامی یا سایر گروههای منطقهای شود.
میتوان انتظار داشت با کمرنگشدن چشمانداز صلح در افغانستان اجماع کنونی بین کشورهای منطقه بر سر نیاز به یک راهحل سیاسی برای جنگ این کشور از بین برود. کشورهای همسایه احتمالا به سمت احیای استراتژیهای خودمحافظتی شان که در دهه ۱۹۹۰ آنها را از طریق عناصر نیابتیشان درگیر منازعه افغانستان کرد، دست خواهند برد. همدستی پاکستان با جناحهای موردعلاقهاش درون طالبان احتمالا آشکارتر خواهد شد. برخی کشورها همچون روسیه و ایران که به دنبال جلوگیری از گسترش نفوذ طالبان به خارج از مرزهای افغانستان اند، امکان دارد به دنبال تقویت روابط خود با عناصر نیابتی قومی سابقشاند برآیند یا با وعده کمک به طالبان این گروه را با خود همسو کنند. هند اما امکان دارد با خروج نیروهای خارجی از افغانستان و تشدید فشار بر حکومت در کابل، در خصوص ارائه کمک به حکومت دودلی نکند. بدترشدن روابط چین و هند و قوتگرفتن محور چین-پاکستان میتواند افغانستان را به میدان جنگی تبدیل کند که در آن هند در برابر پاکستان و چین قرار میگیرد.
اکثر افغانها در صورت شکست روند صلح (که خود و حکومتشان امید زیادی را برآن سرمایهگذاری کردهاند) قادر نخواهند بود به راحتی قامت راست کنند. آینده جمهوری اسلامی افغانستان در مواجهه با خشونت تشدیدشونده از جانب شورشیان احتمالا در هالهای از ابهام و بیاطمینانی قرار خواهد گرفت؛ مگر اینکه حکومت بتواند تواناییاش را برای تأمین امنیت اساسی و تقویت حکومتداری در کشور بهبود بخشد. شخصیتهای سیاسی قدرتمند افغانستان نیز باید با درک اینکه کشورشان در مقطع حساسی قرار دارد، اختلافات خود را کنار بگذارند. علاوه براین، افغانها برای اینکه باور کنند که بهجای مذاکره برای توافق با طالبان، گزینههای دیگری مانند ایجاد انگیزههای مادی برای ادغام سیاسی تدریجی فرماندهان و جنگجویان میدانی طالبان با دولت وجود دارد، به یک دلیل نیاز دارند. حتا در آنصورت هم افغانستان بدون تعهد مجدد قدرتهای منطقهای و جهانی به ثبات در این کشور، نمیتواند انتظار موفقیت داشته باشد. تحولات حال حاضر امیدوارکننده بهنظر نمیرسد، اما ممکن است این تحولات همهی آن موانعی باشد که میتواند از پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی افتادن دوباره افغانستان به دست طالبان، یا رفتن این کشور به کام یک جنگ داخلی فاجعهباتر از گذشته، جلوگیری کند.
ماروین جی. وینباوم رییس بخش مطالعات افغانستان و پاکستان در انستیتوت خاورمیانه است. او قبلا تحلیلگر اطلاعاتی وزارت خارجه ایالات متحده در امور افغانستان و پاکستان و استاد برجسته دانشگاه ایلینوی در اوربانا شامپاین بود.
شانتی ماریت د سوزا پژوهشگر غیرمقیم در مؤسسه خاورمیانه، استاد مهمان کالج جنگ دریایی گوا و رییس هیأت مدیره مرکز منطقهای مطالعات استراتژیک کلمبو است.
