سینما پارک و نابودی یک امکان

عباس اسدیان
عباس اسدیان
عباس اسدیان، متولد خزان سال ۱۳۷۵ در ولسوالی ورسِ ولایت بامیان است. او در سال ۱۳۹۷ از دیپارتمنت فلسفه‌ی دانشگاه بامیان فارغ‌التحصیل شده و در سال...

جامعه انسانی، پیچیده و تودرتو است. برای همین شناخت دقیق از یک جامعه به‌راحتی امکان‌پذیر نیست. ما در صورتی می‌توانیم شناخت نسبتا دقیق از یک جامعه داشته باشیم که با زوایای پیدا و پنهان آن آشنا باشیم. اما برای شناخت یک جامعه می‌توان از زوایای گوناگون وارد شد. شاخصه‌ها و نمادهای زیاد در جامعه انسانی وجود دارد که هر کدام می‌تواند به نوبه‌ خودشان برای شناخت جامعه مورد نظر برای ما کمک کند؛ و هر کدام این شاخصه‌ها می‌تواند زاویه دید ما را مشخص کند. این زوایا می‌تواند متمرکز بر مباحث اقتصادی باشد، می‌تواند متمرکز بر مباحث سیاسی یا مباحث فرهنگی باشد. زاویه‌ دید این مقاله متمرکز بر مباحث فرهنگی است.

نشانه‌ها و معنا

آبراهام مزلو، روان‌شناس انسان‌گرای امریکایی، نظریه معروف «سلسله‌مراتب نیازهای انسانی» را در سال 1943 میلادی در کتاب «انگیزه و شخصیت» مطرح کرد. مزلو، در این نظریه بیان می‌کند که آدم‌ها نیازمندی‌های گوناگون دارند که هر کدام‌ براساس فوریت و ضرورت‌شان طبقه‌بندی می‌شود. به‌صورت عموم او از دو نوع نیازمندی حرف می‌زند؛ نیازمندی‌های اولیه و نیازمندی‌های ثانویه. نیازمندی‌های اولیه در واقع همان نیازهای فیزیولوژیکی از قبیل خوراک و پوشاک است که آدمی بدون آن نمی‌تواند زندگی کند. اما نیازمندی‌های ثانویه زمانی برای آدم‌ها مطرح می‌شود که نیازمندی‌های اولیه برطرف شده باشد. عین همین موضوع در مورد جوامع انسانی نیز صدق می‌کند، زیرا اساس جامعه را اجتماع آدم‌ها شکل می‌دهد. بنابراین یک جامعه نیز دارای نیازهای اولیه و ثانویه است.

جوامع انسانی به‌لحاظ نیازمندی‌های‌شان، در یک سطح قرار ندارند. منظور این است که بعضی جوامع چون نیازهای اولیه‌اش را به‌راحتی مرفوع می‌کند، مسأله‌ اساسی‌شان برطرف کردن نیازهای ثانویه است. نیازهای ثانویه شامل نیازهای اجتماعی و نیاز به خودشکوفایی است. زمانی که یک فرد و یا یک جامعه نیازهای اولیه‌اش را تأمین کند، طبیعتا به این سمت خواهد کشانده شد که چگونه خودشان را به شکوفایی و اعتلا برساند. حرکت به سمت کمال و شکوفایی گام برداشتن در راه برطرف کردن نیازهای ثانویه است. نمونه‌های برجسته نیازهای ثانویه این است که مثلا ما احساس کنیم باید دنبال فرهنگ، هنر و ادبیات برویم. فیلم ببینیم، کتاب‌ بخوانیم، بنویسیم و در مباحث روشن‌فکری شرکت کرده باشیم. در واقع، مردمان این جوامع بیش از آن‌که در پی پرکردن شکم‌شان باشند و دغدغه برطرف‌کردن نیازهای اولیه را داشته باشند در پی برطرف‌کردن نیازهای روحی و ثانوی‌شان هستند. اما در سمت مقابل جوامعی هم وجود دارند که مردمانش درگیری تأمین نیازهای اولیه‌شان را دارند. مهم‌ترین مسأله برای مردمان این جوامع «نان» است و این‌که چطور باید زنده بمانند. درست حدس زده‌اید! افغانستان نمونه‌ی برجسته از این جوامع است. وضعیتی فعلی مردم افغانستان در واقع چیزی نیست جز تقلایی برای برطرف‌کردن نیازهای اولیه. مردم تلاش می‌کنند «نان»ی برای خوردن تهیه کنند و امنیت جانی داشته باشند. اما آیا افغانستان همیشه این‌گونه بوده است؟ یعنی آیا جامعه افغانستان همیشه درگیر تأمین نیازهای اولیه بوده یا روزگاری به آن سطح از رفاه و فرهنگ‌پروری رسیده بوده که درگیری تأمین نیازهای ثانویه‌شان را هم داشته‌اند؟

برای این‌که پاسخ این پرسش را دریافت کنیم در قدم اول نیازمندیم که به گذشته و شواهد باقی‌مانده از گذشته‌ی جامعه رجوع کنیم؛ مثلا باید بدانیم مردم قبلا به چه کارهایی مشغول بوده، چه دغدغه‌های داشته و چه‌ چیز می‌ساخته. اگر از این منظر به گذشته افغانستان نظر اندازیم، حداقل در یک برهه زمانی محدود شاهد نوآوری‌ها و شکوفایی‌هایی بوده‌ایم. این دوره شاخصه‌هایی دارد که مراجعه به آن شاخصه‌ها به ما کمک می‌کند تا جامعه را بهتر بشناسیم و با سنت و فرهنگ حاکم در جامعه آشنایی بیشتر و عمیق‌تر حاصل کنیم. برای شناخت جامعه افغانستان می‌توان به نشانه‌های فراوان رجوع کرد که وجود مکان‌های فرهنگی و تاریخی مهم‌ترین نشانه‌ها در این مورد است. سینماها، کتاب‌‌خانه‌ها، انتشارات مطبوعاتی و جراید بخش بزرگی از این نشانه‌ها را در بر می‌گیرد. به همین لحاظ، می‌توان ادعا کرد که سینما پارک بخشی از هویت و فرهنگ مردم افغانستان را شکل می‌دهد.

در این دوره نیازمندی‌های ثانویه هم ضرورت‌شان را در زندگی روزمره مردم بروزه داده بوده. مثلا وجود سینماهای چون پامیر و سینما پارک در شهر کابل این موضوع را به ما مخابره می‌کند که جامعه افغانی در یک زمانی دارای وضعیت بهتر بوده (البته آنچه در این نوشته مد نظر است نفس وجود سینما مهم پنداشته شده و نه فعالیت‌ها و محتوای آن). مردمانش به مباحث فرهنگی و ارزشی اهمیت قایل می‌شده‌اند و دغدغه‌شان صرفا این نبوده که چگونه شکم‌شان را سیر کنند و زنده بمانند.

جامعه‌ای که درهای سینما در آن باز است و آدم‌ها فارغ از درگیری با مسائل چون سیر کردن شکم و زنده‌ماندن، به مباحث فرهنگی و هنری اهمیت می‌دهند، نشان‌دهنده شکوفایی و اعتلای آن جامعه است. بنابراین، سینما پارک چه کارنامه خوبی داشته باشد چه نداشته باشد، یک نشانه فرهنگی است؛ نشانه‌ای که نشان‌دهنده بخشی از واقعیت‌های جامعه است. حضور سینما پارک در شهر کابل اهمیت فرهنگی و حتا تاریخی داشت. به عبارت دیگر، بخش کوچکی از گذشته این کشور در کالبد سینما پارک تبلور یافته بود.

سینما همچون یک امکان

درست است که وضعیت فعلی‌ به‌‌سامان نیست و مهم‌ترین مسأله برای مردم امنیت جانی و زنده‌ماندن است، اما این وضعیت نباید باعث شود ما سرمایه‌های گذشته‌مان را نابود کنیم. گذشته از این‌ها، سینما در جهت‌ کثرت‌گرایی و فرهنگ‌پروری در جامعه‌ی جنگ‌زده و بدبختِ چون افغانستان می‌تواند کمک کند. زیرا سینما اساسا ساختار توده‌ای و مردمی دارد؛ سینما مخاطب عام دارد و توجه به این مورد می‌تواند باعث تغییراتی سازنده و مثبت شود. سینما، روزنه‌ای است برای آشنا شدن با جهان بیرون، و ما به آشنا شدن با جهان بیرون نیاز داریم. از این منظر سینما پارک در کنار این‌که یک نشانه فرهنگی بود یک امکان نیز بود، امکانی که افق‌های جدید را برای مردم می‌گشود.

اما سینما پارک، به فرمان معاون اول ریاست‌جمهوری، تخریب شد. سینما پارک نباید به همین راحتی تخریب می‌شد. راه گفت‌وگو هنوز باز بود و می‌توانست راه حل‌های بهتر از تخریبِ کامل پیدا شود. تخریب سینما پارک به معنای نادیده‌گرفتن نظریات و حقوق شهروندانی است که برای زندگی‌کردن در این کشور تاوان‌های زیاد پرداخته‌اند. در کنار این، آدم‌های زیادی در این جامعه زندگی می‌کنند که زندگی‌شان با سینما گره خورده است؛ سینما برای‌شان مهم است و هویت خود را در آن می‌یابند. روی این لحاظ سینما پارک به‌جای تخریب می‌توانست بازسازی شود تا بخشی از هویت فرهنگی جامعه نابود نمی‌شد. سینما پارک برای مردم کابل مهم بود. صداهای زیاد در این راستا بلند شد، اما کسی آن را نشنید. این صداها باید شنیده می‌شد. شنیده‌نشدن صدای مردم ناامیدکننده است. زیرا چنین برخوردها فقط از یک حکومت دیکتاتورمآبانه و فاشیستی قابل اجرا است و نه از جانب حکومتی که خودش را نمونه‌ی اعلای نظام «جمهوریت» می‌داند.

سینما پارک به‌جای تخریب باید مرمت و بازسازی می‌شد. استدلال کسانی که سینما پارک را تخریب کرده این است که سینما پارک ریخت شهر را به‌هم ریخته است؛ شهر باید دوباره بازسازی شود و تعمیرهای فرسوده و بدریخت از اساس ویران شود. جنبه‌های سازنده این طرز استدلال را نمی‌شود نادیده گرفت، اما قرار نیست به‌جای اصلاح‌کردن ابرو چشم را کور کنیم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه