عباس عظیمی
حمله سال 1979 روسیه به افغانستان بیثباتی سیاسی و بحرانها را در این کشور به راه انداخت و تاکنون پایان نداشته است. در جنگهای پس از آن، میلیونها نفر در داخل بیجا شدند و تعداد زیادی از آنها به خارج از کشور فرار کردند. سقوط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1989 همراه با جنگهای داخلی در افغانستان بود که زمینه را برای تسخیر امارت اسلامی طالبان فراهم کرد. پس از نزدیک به چهار دهه، افغانستان هنوز از درگیریهای مسلحانه که عمدتا توسط طالبان پیش برده میشود رنج میبرد. هنگامی که مذاکرات صلح بین دولت افغانستان و طالبان را ارزیابی میکنیم باید جنگهای داخلی 1990، ظهور و سقوط طالبان و عملیات امریکا پس از 11 سپتامبر 2001 در افغانستان را مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. این مقاله با تمرکز بر موانع مانند اختلافات داخلی در افغانستان، نقش کشورهای منطقه و روابط آنها با طالبان و پشتیبانی آنها، مشکلات مذاکرات میان-افغانان را برجسته میکند.
تلاشهای رسمی برای مذاکره با طالبان با فراز و نشیبهای خود حداقل 10 سال سابقه دارد. حامد کرزی، رییسجمهور پیشین افغانستان، شورای عالی صلح (HPC) را در سال 2010 تأسیس کرد تا گفتوگوهای مستقیم با عناصر میانهرو طالبان را تسهیل کند. تلاشهای انجامشده توسط دولت حامد کرزی اجازه داد تا طالبان در سال 2013 در قطر دفتر باز کنند. پس از آنکه این دفتر بهعنوان سفارت امارت اسلامی با پرچم سفید طالبان بر دیوارهای آن نصب شد، طرف دولت از روند کار کناره گرفت و خواستار بستهشدن آن شد. در جولای 2013، ملامحمد عمر، رهبر گروه طالبان گویا از گفتوگوهای صلح با دولت افغانستان حمایت کرد و مذاکرات را راه قانونی برای پایاندادن به حمله خارجیها به افغانستان خواند. در 2013، امنیت ملی افغانستان مرگ ملا عمر را رسما تأیید کرد. طالبان ملا منصور را بهعنوان جانشین او اعلام کردند و گفتوگوهای صلح را پس از مرگ رهبر خود رد کردند. از سال 2015، حکومت وحدت ملی تلاشهای قبلی را برای کشیدن طالبان به میز مذاکره و همچنین ایجاد اجماع جهانی، منطقهای و ملی برای روند صلح در افغانستان انجام داده است. با این وجود نتوانست هیچ نتیجه قابل توجهی ایجاد کند. طالبان با حمله مداوم به مراکز شهرها، بزرگراهها، قولاردوها نظامی، دفاتر دولتی و غیره، به تخریب خشونتآمیز خود ادامه میدهند.
طالبان حتا تلاشهای جسورانهای برای تصرف مراکز ولایتها انجام دادهاند. در سال 2015، طالبان برای اولین بار از زمان سقوط آنها از قدرت در سال 2001، پایتخت قندوز، یک ولایت استراتژیک شمالی را تصرف کردند. آنها بار دیگر در سال 2016 بر مرکز قندوز حمله کردند. در ماه می 2018، نزدیک بود ولایت غربی فراه را سقوط دهند و در ماه اگست 2018 حمله سازمانیافته را به ولایت استراتژیک غزنی سازماندهی کردند. این وقایع نشان میدهد که طالبان کمترین علاقه را به گفتوگوها و مذاکرات صلح در دوره حکومت وحدت ملی داشتند. این گروه آتشبس با دولت افغانستان را رد و در عوض اصرار کردند که با امریکا گفتوگوی مستقیم داشته باشد.
مشکلات پیچیده در روند صلح افغانستان وجود دارد که باعث تضعیف موفقیت این پروسه میشود. در صورت نپرداختن به این عوامل احتمال متوقفشدن روند مذاکرات بینالافغانی وجود دارد.
بازیگران منطقهای
نخست، بسیاری از مقامات افغانستان تأکید میکنند که طالبان یک گروه مسلح مستقل نیستند که بتوانند با دولت افغانستان مذاکره کنند. طالبان توسط کشورهای مختلف منطقه، بهویژه پاکستان و ایران پشتیبانی میشوند که هر دو بازیگر اصلی در دامنزدن به جنگ در افغانستاناند. در سال 2016، ملا منصور رهبر این گروه به ایران سفر کرد و هنگام عبور از مرز پاکستان توسط حمله هواپیمای بدون سرنشین ایالات متحده کشته شد. حمایت ایران از طالبان به سه دلیل عمده قابل توجیه است: مقابله با داعش خراسان (افغانستان)؛ به درازا کشاندن طولانیترین جنگ در تاریخ ایالات متحده و داشتن کنترل بر منابع آب در افغانستان؛ براساس گزارشها، ایران اسلحههای تهاجمی Ak-47 در اختیار طالبان قرار میدهد و انتقال پول در مناطق نزدیک مرز را تسهیل میکند. همچنین یک مکان امن (احتمالا امکانات آموزشی) برای شوراهای رهبری طالبان و بهخصوص شورای مشهد فراهم میکند.
دوم، حمایت سیاسی و استراتژیک پاکستان به ظهور طالبان در طول جنگهای داخلی 1990 در افغانستان برمیگردد. پاکستان طالبان را با حمایت کشورهای خلیج ایجاد کرد. سرویس اطلاعات داخلی (ISI) مبارزان طالبان را آموزش داد که در سال 1996 دولت مجاهدین را سرنگون کردند. به گفته پیتر تامسن، نماینده پیشین ایالات متحده در افغانستان، اسلامآباد هنوز از طالبان برای دنبالکردن منافع خود در منطقه استفاده میکند. سخنگوی وزارت امور داخله افغانستان ادعا کرد که ارتش پاکستان در حمله هماهنگ به غزنی نقش داشته و تمام کمکهای لازم را به طالبان کرده است. در 15 مارچ 2019، نخستوزیر پاکستان گفت که «صلح در افغانستان نزدیک است». به دنبال آن دیپلماتهای افغانستان آن را مداخله مستقیم در امور داخلی افغانستان عنوان کردند. بهعلاوه خان افزود: «دولت خوبی در افغانستان ایجاد خواهد شد، دولتی که از همه افغانها نمایندگی کند. جنگ به پایان خواهد رسید و صلح در آنجا برقرار خواهد شد.» چنین اظهاراتی در کنار مذاکرات صلح ایالات متحده و طالبان در قطر به ریاست نماینده ویژه ایالات متحده، زلمی خلیلزاد و نمایندههای طالبان صورت گرفته بود. از سال 2014، چندین سفر در سطح عالی بین افغانستان و پاکستان برای بحث در مورد این موضوع به امید توافقنامه همکاری انجام شده است، اما این تلاشها تا همین اواخر نتیجه مشخصی نداشته است.
در 29 فبروری 2020، ایالات متحده و طالبان توافقنامه «برای ایجاد صلح در افغانستان» را امضا کردند. اندکی بعد، ایالات متحده برای حمایت از نیروهای دفاع ملی و امنیتی افغانستان علیه طالبان حمله هوایی کرد. از طرف افغانستان، رییسجمهور اشرف غنی در مرحله اول بعد از امضای توافقنامه امریکا و طالبان از آزادی پنجهزار زندانی طالبان قبل از آغاز گفتوگوی «میانافغانی» خودداری کرد. اما تنها چند روز بعد، وی فرمان آزادی زندانیان طالبان را در شرایطی صادر کرد که آنها به جبههها برنگردند. از میان زندانیان که طالبان خواستار رهایی آنها شده بودند 400 زندانی به گفته حکومت افغانستان از صلاحیتهای رییسجمهوری نمیشود که در 7 اگست 2020 حکومت لویهجرگه مشورتی صلح را دایر کرد تا سرنوشت این زندانیان معلوم شود. نتیجه جرگه به رهایی زندانیان انجامید.
در تاریخ 30 اگست 2020 عمران خان در مصاحبه با اشپگل از نگرانیهای که نشاندهنده تلاش پاکستان بر داشتن یک افغانستان آزاد دارد پرده برداشت. ایشان ابراز داشت که ما نگران نفوذ هند در افغانستان هستیم که مبادا پاکستان از افغانستان تهدید شود. در ادامه مصاحبه کاملا هویدا است که صدراعظم پاکستان از آوردن طالبان و نقش پاکستان در مذاکرات صلح با دیدگاه حاکم بر پروسه صحبت میکند. این خود نشانگر آن است که پاکستان هنوز هم تلاش دارد تا یک گروه دستنشانده آن کشور را در افغانستان داشته باشد.
اختلافات داخلی
علاوه بر عوامل منطقهای، نبود توافق در سطح ملی درباره روند صلح با طالبان یکی دیگر از عوامل بازدارنده است. نبود توافق درباره دستور کار گفتوگوهای صلح با طالبان، در تیم مذاکرهکننده و استراتژی دولت افغانستان در مذاکرات، به اختلاف داخلی دامن میزند. بهعلاوه این اختلافات، نتایج انتخابات جنجالی و پرتقلب کشور را به مرز تجزیه کشانده بود دو رییسجمهور سوگند یاد کردند و هرکدام رقیب را نامشروع خواندند. اختلافات برخاسته از انتخابات با امضای توافقنامه 28 ثور 1399 به پایان رسید، اما با گذشت نزدیک به شش ماه هنوز هم حکومت نتوانسته شورای عالی دولت و اعضای ارشد شورای عالی مصالحه ملی را که برای اجماع ملی ضروری است، شکل دهد. از جانب دیگر مطالعه سفرهای تعدادی از سیاستمداران افغان به کشورهای منطقه بهصورت پراکنده نشاندهنده موجودیت شکاف و عدم اجماع ملی در سطح کشور است. از آن جمله سفر آخیر گلبدین حکمتیار به پاکستان و سفر عطامحمد نور به هند که با پذیرایی مقامات رسمی دولتهای یادشده همراه بود، بیانگر نبود اجماع ملی درباره پروسه صلح و مذاکرات بینالافغانی است.
نتیجهگیری
با چنین مشکلات و عوامل بازدارنده، راه رسیدن به صلح در افغانستان طولانی و پیچیده خواهد بود، هرچند غیرممکن نیست. تجارب گذشته نشان میدهد که مذاکرات ممکن است بین دولت و طالبان ادامه یابد، اما خوشحالکردن همهی بازیگران در این بحران چندبعدی بسیار وقتگیر خواهد بود و دستاوردهای گذشته در افغانستان را به خطر میاندازد. دستیابی به صلح پایدار در افغانستان پیچیده است. این کشور به یک دولت ملی قدرتمند و اجماع ملی، منطقهای و جهانی همراه با حفظ طالبان و دولت افغانستان در میز مذاکره که در آن حفظ نظام جمهوری اساس بحث باشد میتواند آینده بهتر را برای مردم افغانستان به ارمغان بیاورد.
