محمدموسا شفق
سنت معافیت، در مواجهه با متن
ممکن این پرسش پیش بیاید که مثنوی، حدیقه و منطقالطیر، سرشار از مفاهیمیاند که در برابر آن، این ابیات خردستیزانه، غیرستیزانه و زنستیزانه چه از نگاه کمیت و چه از نگاه کیفیت ناچیزند. مثلا بیتهای مثنوی را نظر به بیتهای اصلی و الحاقی، بین 26 هزار تا 32 هزار بیت در نظر میگیرند که در این میان، بیتهای خردستیزانه و ضد زنانهاش در قیاس با کل کتاب، قطره در برابر دریا است. همچنان در حدیقه و منطقالطیر.
در پاسخ باید گفت؛ در گام اول، این ابیات، مصداق «یکی مرد جنگی به از صدهزار» است و یادآور این ضربالمثل که یک زدن آهنگر بهتر است از صد زدن زرگر. بنابرآن، این بیتها، تفکر اصلی این شاعران بزرگ را تشکیل میدهد.
دوم، این نکته زمانی تأملبرانگیز میشود که ما به گونهی مقایسهای مفاهیم مطرحشده در این دیوانها را مورد نظر قرار دهیم. مثلا در مثنوی در مقایسه با ابیاتی ضد زنانه چند بیت در حمایت از زنان داریم؟ همین طور در حدیقه. یا چند بیت در حمایت از خرد تکنیکساز و در حمایت از فلاسفه داریم؟ یا چند بیت در حمایت از دیگراندیشان یا علومی غیر از علوم دینی داریم؟ پاسخ تقریبا منفی است. تنها در بخش تساهل و مدارا و آزادی بیان، بعضی ابیات تأویلپذیر در مثنوی مولوی وجود دارند. مانند بیت «ای که گوی این کنم یا آن کنم/خود دلیل اختیار است ای صنم.» یا «هیچ آدابی و تدبیری مجو/هرچه میخواهد دل تنگت بگو.» همچنان «تو برای وصلکردن آمدی/نه برای فصلکردن آمدی.» این بیتها در درون یک بافتار و بستر داستانی آمده است و منظور از «هرچه میخواهد دل تنگت بگو» سخنگفتن فلسفی نیست. بلکه سخن گفتن در درون یک دین، آن هم با نگرش صوفیانه است که در داستان موسا و شبان آمده است. نه این که خارج از آن، هرچه دلت خواست بگو. پس این آزادی، خارج از معرفت صوفیانه جواز ندارد. همچنان، بقیه بیتهای مشابه آن، در درون معرفتشناسی جهانبینی صوفیانه، قابل تطبیق و تعمیم است؛ نه خارج از آن.
در نظر داشتن این نکته خیلی مهم است. چون کسانی که از این بیتها تأویل پلورالاندیشانه و تکثرگرایانه میکنند، این محدودهی معرفتشناختی صوفیانه را در نظر نمیگیرند. میگوید آزادی بیان، تساهل و مدارا و تکثرگرایی، قرنها پیش در فرهنگ و ادبیات ما وجود داشتهاند و این هم نمونههایی آن. ما میتوانیم ابیات را تأویل کنیم اما تا بینهایت نه. میتوانیم بگوییم انواع گوسفند داریم اما نمیتوانیم بگوییم، بز هم نوعی گوسفند است!
حال آنکه بیتهای ضد زن، ضد عقل و ضد فلسفه در مقایسه با ابیات فوق، در برابر تأویل و تفسیر، از انعطافپذیری بالای برخوردار نیستند؛ بلکه مستقیم و صریح آمدهاند و مدلول آن مشخص است. به تعبیری چنین بیتهایی بسیطاند.
سوم، فرهنگ معافیت در برخورد با متون و بزرگان اندیشه، در سنت خوانش متن، در سطح بسیار بالایی در جامعهی ما وجود دارد. ما در برابر خوبیهای مثنوی، حدیقه و منطقالطیر، این نکات منفی را یا نمیبینیم یا ناچیز میانگاریم. حال آنکه شناخت درست مولوی، سنایی و عطار با خوانش همهی این موضوعات، ممکن است نه بهصورت گزینشی. آنان نه پنهانی، بلکه با افتخار این نکات را بهعنوان عالمان و متصوفان بزرگ عصر خویش و با آگاهی کامل از علم و جایگاه خود و این مفاهیم، این موارد را بیان کردهاند. وقتی خودشان از بیان آن عار نداشتهاند، پس ما چرا از بازخوانی آن ننگ کنیم و پنهانکاری کنیم؟
نگاه ضد زن مولوی و سنایی، بسیار برهنه و حتا در بعضی موارد، موهنآمیز است. ممکن در چند بیت گفته باشد و در مقایسه با کل دیوان ناچیز باشند. اما نوع نگاه بزرگترین شاعر و صوفی عصر را در قبال نیم جمعیت انسانی بیان میکند که تفاوت در جنسیت است. زمانی این پنهانکاری بیشتر پرسشبرانگیز میشود که تلاش میشود تا از درون همین متون، پاسخ پرسشهایی نسل امروز، داده شوند. یا برای مشکلات زندگی امروزی، با بازخوانی این متون، راه حل جستوجو گردد. اگر به این متون، با انگیزهی داشتن اهمیت تاریخی و فرهنگی نگریسته شود، مشکلی نیست. ولی وقتی، به جهان امروزی پیوند زده میشود و کوشش میشود تا دستورالعمل برای زندگی امروزی قرار گیرد، آن وقت است که قضیه فرق میکند.
این متون را اگر به خاطر اهمیت ادبیشان بخوانیم، باز هم مشکلی نیست. اما وقتی بهعنوان متون راهگشا برای زندگی امروزی میخوانیم، پس باید با نگاه امروزی خوانده شود و برخورد گزینشی نشود. همچنان از گفتن مفاهیمی که با ارزشهای جهان امروز مطابقت ندارند، نباید سر باز زده شود. چون در این صورت، هم ارزشهای دخیل در این متون و هم ضد ارزشهای دخیل در این متون، برای ما راهگشا و قابل تحلیل است.
نگاه معافیتآمیز در قبال متن، نه منصفانه است و نه کمکی به فهم درست متن میکند. بلکه در عوض، سانسور متن است. ما به نیت دلسوزی، متن را سانسور میکنیم و پارههایی تن او را مُثله میکنیم. برای تحلیل وضعیت حال و گذشته، ما نیازمند آن هستیم که هم با ارزشهای خوب و هم ارزشهایی که با ذهنیت امروزی همخوانی ندارند، رابطه برقرار کنیم.
این نکته را نباید از نظر دور داشت که این ضد ارزشها در سراسر جامعه ضد ارزش نیستند؛ برعکس، هنوز هم باثباتترین ارزشهایند. اگر چنین نمیبود، فجیعترین قتلها اتفاق نمیافتاد. زنان هنوز «جنس دوم»اند و در بسیاری جاها از حقوق ابتداییشان محروم. دفاع از حقوق زنان، دفاع از عقل و آزادی بیان در متون، خود نوعی عمل است. اگر این عمل در متون اتفاق میافتاد، تبدیل به سنت میشد و یقینا پیامدهای عملی آن را ما نیز در رفتار اجتماعی و فردی میدیدیم.
ما نباید ذهنیت فردی مان را بهجای ذهنیت جمعی بنشانیم. فکر نکنیم که چیزی را که ما نمیپسندیم جامعه هم نمیپسندد. در بسیاری موارد موضوع برعکس است. برای شناخت ریشههایی مخالفت با زنان، با خردگرایی و آزادی، ما ناگزیریم که به متون کلاسیک خود مراجعه کرده و آنان را بازخوانی کنیم.
ادامه دارد…

در قسمت حقوق زنان واحترام به مقام زن ،دین اسلام ومولانا وعلمای متقدمین همه متفق الرای بوده وتکلیف رعایت انرا غرموده اند ، که در شهادت وحق میراث دو زن را معادل یک مرد فرمان پروردگار قبول دارند .