به نظر میرسد که حل معضل اندر معضل انتخابات، از مسیر قانونیاش منحرف شده است و نمیتوان این بُنبست سیاسی را از مجاری قانونی شکست؛ زیرا براساس قانون اساسی کشور، زمانی که نفس روند انتخابات با چالشهای جدی مواجه میشود و مشروعیت آن زیر سوال میرود، باید تمام آرای ریخته شده باطل اعلان شوند و انتخابات دوباره برگزار گردد. در شرایط کنونی، چنین امری متحقق نیست؛ زیرا در ماه آینده باید دولت جدید قدرت را بهدست گیرد.
تنها روزنهای که میتوان از آن افق یک تفاهم بینالافغانی را دید، حل صورت مسئله از طریقهای سیاسی است. متأسفانه تاریخ و تجربه ثابت ساخته است که افغانیها پراگندهترین قشر سیاسی جهان اند که هیچگاهی نتوانستهاند بحران را از مجرای سیاست و سیاستورزی حل سازند؛ چنانچه دیدیم، زمانی که روند قانونی انتخابات در سایهی تقلبهای گسترده و سازمان یافته، دچار اُفت مشروعیت شد، پس از دو هفته کلنجار و چنگودندان نشان دادن به همدیگر، در سایهی مداخلات پیگیر دیپلماتهای غربی، مقدمات حل بحران از مسیر سیاسی بین دو فیگور پیشتاز چیده شد، ولی متأسفانه در فرجام دیدیم که تیمهای تخنیکی و سیاسی طرفین هم نتوانستند طومار این غائله را بپیچند و هردو تیم به «ساعت صفر» برگشتند. یکی اعلان نتایج ابتدایی را خط قرمز خویش اعلام کرد و دیگری نپذیرفتن این نتیجه را و اینکه اگر دوشنبه نتیجهی ابتدایی اعلان شود، ضمن اینکه از طرف تیم اصلاحات و همگرایی پذیرفته نمیشود، این تیم به مردم مراجعه میکند.
این مراجعه به مردم مردم، دقیقا فراخوانی را میماند که مردم را از چندجهت به یاری میخواهد که یکی از آنها نافرمانی مدنی بعد آشوبهای خیابانی و بالاخره جنگ داخلی خواهد بود. این در حالی است که انتخابات هنوز وارد مراحل بعدیاش نشده است، اما قراین برخاسته از حولوحوش این انتخابات نشان میدهند که پیشرفت این روند قدم به قدم افغانستان را به سوی یک جنگ داخلی دیگر نزدیک میسازد.
اما نباید نادیده انگاشت، اینکه میگویم دوشنبه را و اعلان نتایج ابتدایی را هردو تیم پیشتاز خط سرخ خویش قرار دادهاند، به این معناست که عدول از آنچه که در این روز طرفین میخواهند، در حقیقت جرقهای است نزدیک به انبار باروت.
نشست خبری عبدالله در بعدازظهر روز یکشنبه و نشست خبری اشرف غنی در قبلازظهر این روز نشان داد که هردو به پیروزی فکر میکنند. اینکه اشرف غنی میگوید، ما خواهان سهمیهبندی قدرت نیستیم. بعد میبینم که سر از حواشی یک «جورآمد» بیرون میکند یا اینکه عبدالله میگوید که تمام تصامیم و فیصلههای کمیسیون انتخابات برای او غیر قابل قبول اند، ولی در عمل میبینیم که چراغ سرخ و سبز این تیم همواره در حال برقک زدن است؛ از یک طرف شاهدیم چراغهای سبز از درون تیم اصلاحات و همگرایی برای مشارکت در حکومت بعدی چشمک میزنند و از طرف دیگر، سخن از مراجعه به مردم میکنند که همه نشان دهندهی استیصال و درماندگی طرفین برای عبور از این بحران پیشآمده میباشند.
اینکه در جامعهی افغانی دیگر چقدر بستر رجعت به گذشته مساعد است، بدیهی است که مردم دیگر حوصله و انگیزه برای متشنج ساختن وضعیت کنونی ندارند. حافظهی تاریخی مردم فراموش نمیکند که فرآیند منازعهی قدرت در سالهای نود میلادی میان احزاب جهادی منجر به ظهور طالبان گردید. به همین دلیل، هیچنوع تمایلی در افکار عمومی برای ایجاد و تکثیر بحران وجود ندارد و مردم افغانستان حاضر نیستند که با دستهای خود آتشی را روشن نمایند که در شعلههای آن خاکستر شوند.
اما فعلا اوضاع طوری پیش میرود که اگر عبدالله برنده شود، طبیعی است که پشتونها نمیپذیرند و شاید حتا به حمایت از طالبان بپردازند؛ چون تجربه ثابت کرده است که پشتونها روی هیچ قیمتی نمیخواهند غیرپشتونها به قدرت برسند.
اگر اشرف غنی پیروز این انتخابات شود، غیرپشتونها مسلح شده و برای جنگ داخلی آماده میشوند. حقیقت این است که اینها هیچ خطری برای کشور ندارند و ظاهرا میخواهند برای کنترول مناطق خودشان جدا شده یا وارد جنگ داخلی شوند.
روی همرفته نتیجهی انتخابات هرچه باشد، افغانستان در مسیر تکرار تجارب عراق قرار گرفته است؛ چنانچه رهبری ضعیف کرزی و مالکی وجه شاخص این مشارکت است. دربارهی بیثباتی کنونی کشور، هیچ پاسخ قانونی یا راهحل سیاسی مناسبی به چشم نمیخورد. از نظر جغرافیایی افغانستان کشوری است که ادارهی آن بسیار دشوار است، در حالی که از نظر تاریخی دولت مرکزی این کشور حتا پیش از آغاز جنگها نیز از قدرت کافی برخوردار نبوده است.
به هرحال، با تداوم این وضعیت و استمرار اینگونه موضعگیریهای سیاسی، بعید نمیدانم که تجربهی تلخ دهههای هفتاد تا نود دستوپاگیرمان شود. بحران بیاعتمادی بین گروههای سیاسی، اقوام و قبایل مختلف در کشور، ریشهای بس عمیق و طولانی دارد و در طول تاریخ این کشور این نابهسامانیها وجود داشته است. اما در برخی مواقع بهصورت آتش زیر خاکستر و در برهههایی هم مانند این دوره سرباز زده و به اوج خود رسیده است.
شوربختانه باید پذیرفت، برخلاف آنچه تصور میشد، انتخابات نتوانست همبستگی ملی را بین اقوام کشور به منظور عبور کشور از بحران ایجاد کند، اما عملکرد بخشی از سیاستمداران و بزرگان برخی اقوام متأسفانه گلولهای را به انبار باروت بحران و بیاعتمادی پرتاپ کرد. به نظر میرسد هنوز جامعهی افغانستان شرایط لازم برای برقراری اعتماد ملی و ایجاد ثبات گسترده و آرامش لازم را پیدا نکرده است. به همین دلیل، به باور این قلم، دولت افغانستان و جناب کرزی پایهی اصلی قضیه و نقش آنان بسیار بارز و شاخص است. چنانچه موضوع ریاست جمهوری افغانستان از طریق انتخابات حل نشود، پروسهی سیاسی مدت زمانی را در بر خواهد گرفت و به مداخلههای بیشتر قدرتهای منطقهای و بینالمللی در امور داخلی خواهد انجامید و یک دوره بیثباتی و جنگهای کوچهای و عدم اجرای قانون را بهدنبال خواهد داشت. این امر موجب میشود که آقای کرزی و طرفدارانش بهانهی لازم برای ماندن در قدرت بهصورت غیرقانونی را داشته باشند. این فرصتی است که آقای کرزی و طرفدارانش برای آن حتا ثانیه را میشمارند.
