(خوانشی از دوزخ و بهشت کمدی الهی دانته و مقایسه با ابیاتی از مثنوی مولوی، منطقالطیر عطار و حدیقهی سنایی)
جغرافیای دوزخ
دانته پس از همراهشدن ویرژیل به صفت راهنما، وارد دوزخ میشود. سر دروازهی ورودی، این جملههای نوشتهشده، توجه دانته را به خود جلب میکند: «از من، داخل شهر آلام میشوند/از من، بهسوی رنج ابد میروند/از من، پا به جرگهی گمگشتگان میگذارند…/پدید آرندهام قدرت الهی بود/و عقل کل و عشق نخستین…/شما که داخل میشوید؛ دست از هر امیدی بشویید.» (دانته، 1378، سرود سوم: 109-110)
دانته در مکانی وارد میشود که تاریک است و از هر طرف وحشت میبارد. شنیدن صداهای عجیب و غریب که بیشتر صدای ساکنان دوزخاند؛ حتا قدرت توصیف وضعیت را نیز از مسافر کمدی الهی میگیرد. در یک چنین وضعیتی، دانته کوشش میکند برخود مسلط شود و طلب امداد از فرشتگان رحمت میکند: «ای فرشتگان الهامبخش! ای نبوغ بلندپایه، اکنون به کمک من آیید و تو ای خاطره که آنچه را که دیدم، بر صفحهی کاغذ آوردهای؛ وقت است که هنرنمایی کنی.» (همان، سرود دوم: 96)
در این هنگام، ویرژیل در مقام راهنما به دانته میگوید: «عیسی مسیح، پس از شهادت یکبار در دوزخ آمد و به رسم شفاعت ارواح آدم، هابیل، نوح، موسا، ابراهیم، داود، اسراییل و پدرش را و فرزندان او را و راحیل (زن یعقوب و مادر یوسف) را از دوزخ نجات داد.» (همان، سرود چهارم: 125-126) این شفاعت، شبیه بحث شفاعت در اسلام است.
نمایی جغرافیایی دوزخ، طبقهطبقه است و نُه طبقه دارد که هر طبقه دایرهایشکل است. در هر طبقه، گروههایی معینی از گناهکاران ساکناند. مثلا، پس از دروازهی ورودی و نارسیده به طبقهی اول، ابنالوقتها ساکناند. کسانی که در دنیا فقط، گلیم خویش را از غرقاب نجات دادند و به فکر مردم نبودند و دنجنشینی را پیشه کردند. به روایت سعدی، بزرگی در صومعهای مشغول عبادت بود. گفتند چرا به شهر نروی که اینجا عزلتنشین شدهای؟ گفت: در شهر زیبارویان فراواناند و میترسم با دیدن آنها، دامن پاکیزه ام به گناه آلوده گردد؛ پس همین عزلتنشینی، به نفع است. «بگفت آنجا پریرویان نغز اند/چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند.» (سعدی، 1357: 140) در طبقهی اول، ارواح کسانی را میبیند که پیش از دین مسیح زیستهاند؛ ولو که کارهای نیک از آنان سرزده باشند؛ اما مسیحی از دنیا نرفتهاند. حتا کودکانی که نارسیده به سن بلوغ مردهاند و غسل تعمید انجام ندادهاند نیز در همین طبقه، رنج دوزخ را میچشند. (دانته، 1378، سرود چهارم: 124)
در طبقهی دوم، نظربازان و شهوترانان مقیماند. (سرود پنجم) در طبقهی سوم، شکمپرستان جای دارند. (سرود ششم) در طبقهی چهارم، خسیسان و اسرافکاران عذاب میبینند. (سرود هفتم) در طبقهی پنجم، ارباب غضب و خشمپیشگاناند. در طبقهی ششم، بدعتگذاران به دین و شکاکان در بدترین شرایط بهسر میبرند که بدترین شکنجهها را میبینند و اپیکور -فیلسوف یونانی، 341-270 پیش از میلاد- در رأس این زیانکارانند. (سرود نهم) در طبقهی هفتم، تجاوزکاراناند که غرق در دریای از خون جوشان، دست و پا میزنند. اسکندر و آتیلا در این طبقه رنج میکشند (سرود دوازدهم) در طبقهی هشتم، حیلهگران و نفاقافگنان ساکناند. (سرود بیست و هشتم) سرانجام در آخرین طبقه که نهم باشد؛ شیطان، قابیل و یهودا -حواری مسیح که در شام آخر، در عوض پول، مسیح را به دشمنانش تسلیم نمود- در قعر دوزخ، چنان عذاب میبینند که دانته باربار اعتراف میکند که زبانش از توصیف آن صحنهها ناتوان است و چند سرود را به این طبقه اختصاص میدهد: «ای خواننده، از من مپرس که در آن دم چسان، تاب و توان از کف دادم. من وصف این حالت خویش را نمیکنم. زیرا هر کلامی چنین توصیفی را قاصر خواهد بود.» (همان، سرود سی و چهارم: 528)
در دوزخ دانته، شیطان هم در پایینترین طبقه هست و هم در مرکز کرهی زمین قرار دارد. وسط تن شیطان در مرکز زمین است و قسمتهای مساوی بدن او، زمین را به دو قطب مساوی تقسیم کرده است. دانته از او بهعنوان«سلطان دیار رنج، نیمی از سینهی خویش را از یخ بهدر آورده بود.» (همان، سرود سی و چهارم: 528) یاد میکند که با تیتانها -موجودات عظیمالجثهی اسطورهای که پیش از انسان در یونان باستان با خدایان در جنگ بودند- همنشیناند. البته در دوزخ دانته، دزدان، چاپلوسان، خونخواران و در مجموع کسانی که در زندگی کارهای زشت انجام دادهاند نیز وجود دارند.
دانته در کتاب دوزخ، شدیدترین انتقادها را از وضعیت ایتالیای زمان خودش میکند و روح چندین پاپ و کشیش نیز در دوزخ بهسر میبرند؛ از جمله پاپ بونیفاتسیوی هشتم. (همان، سرود بیست و هفتم: 424) به خاطر همین انتقادهای دانته، بهعنوان یک مسیحی کاتولیک متعصب از پاپها است که ولتر میگوید: «عجیب است که در این اثر، پاپها را در جهنم جای دادهاند. اثری که در قرن چهاردهم میلادی خلق گردیده است.»
توصیف عذاب: نحوهی عذابدیدن دوزخیان، متفاوتاند و هر طبقه از طبقات مختلف، به شکل متفاوتی شکنجه میبینند. دانته در جایی میبیند که دوزخیان با فرق سرشان در حفرهها آویزانند: «از دهانهی هر حفره، پاها و ساقهای گناهکاری تا ماهیچه بیرون آمده بود و مابقی تناش در درون حفره پنهان بود. در کف پاهای جملهی اینان آتش شعله میکشید.» (دانته، 1378، سرود نوزدهم: 328) یا در جای دیگر، همه محروم از روشناییاند و توفان دوزخیان را چون پرّ کاه، به این طرف و آن طرف پرتاب میکند (همان، سرود پنجم: 141). در جای دیگر، باران بهصورت بیوقفه میبارد و زمین، گندآلود و متعفن است. (همان، سرود ششم: 156)
یا گودالهایی پر از آتش که در آن ارواح دوزخیان بهسر میبرند. مارهای سیاه و بزرگ که خود را بر تن دوزخیان پیچیدهاند و با تمام توان، فشار میدهند و نیش میزنند.
به همین دلیل است که دانته چندین جای، از ناتوانی زبانش در توصیف عذاب و رنج دوزخیان سخن میزند: «کیست که بتواند حتا به زبان نثر آن همه زخم و خون را که من به چشم دیدم، وصف کند. ولو آنکه بارها حکایت را از سر گیرد. بیگمان هر زبانی در این باره قاصر خواهد بود. زیرا ظرفیت اصطلاحات و افکار ما، برای در برگرفتن این همه چیز بسیار کم است.» (همان، سرود بیست و هشتم: 435) اظهار عجز دانته به گونهی پیاپی، یادآور این سخن مولوی است: «یک دهان خواهم به پهنای فلک/تا بگویم وصف آن رشک ملک.» (مولوی، 1378، دفتر پنجم: 812)
صحنههای شکنجه و رنج دوزخیان در کمدی الهی، در این بیتهای عطار به خوبی تصویر شده است. «هر نفس اینجا چو تیغی باشدت/هردمی اینجا دریغی باشدت/آه باشد، درد باشد، سوز هم/روز و شب باشد نه شب نه روز هم/از بن هر موی این کس نه به تیغ/میچکد خون، مینگارد ای دریغ/آتشی باشد فسرده مرد این/یا یخی بس سوخته از درد این/مرد حیران چون رسد این جایگاه/در تحیر مانده و گم کرده راه.» (عطار، 1393: 407)
دوزخیان، مستحق این عذابهایند و خداوند، مطابق عدالت مطلق خود آنان را مستوجب چنین عقوبتی کرده است و آنان، مطابق قضاوت خداوند چنین عذاب میبینند. بنابرآن، ترحم بر اهل دوزخ، گناه بزرگ است: «در اینجا ترحم وقتی زنده است که کاملا مرده باشد. زیرا تبهکارتر از آن کس کیست که چون خدا قضاوت خود را کرده باشد؛ با گناهکار از در همدردی درآید.» (دانته، 1378، سرود بیستم: 340) یعنی، ترحم واقعی در دوزخ، نداشتن ترحم بر ساکنان آن است. به قول سعدی: «رحم آوردن بر بدان ستمست بر نیکان؛ عفو کردن از ظالمان جورست بر درویشان.» (سعدی، 1357: 172) مولوی نیز سخن مشابه دارد: «مات کن او را و ایمن شو ز مات/رحم کم کن نیست او اهل صلات.» (مولوی، 1378، دفتر سوم: 378) به همین خاطر، دانته با بیان پهلوهای مختلف عذاب، خدا را اینگونه یاد میکند: «ای حکمت متعال! چه مقتدرانه در آسمان و در روی زمین و در جهان شر (دوزخ) هنرنمایی میکنی و احکام قدرت قاهرهات چه عادلانه صادر میشود.» (دانته، 1378، سرود نوزدهم: 327)
در طبقهی نهم دوزخ، رودخانهی کوچیتو قرار دارد که پوشیده از یخ است. چنان یخهای عظیمی که بزرگترین کوهها هم کوچکترین خراشی در آن ایجاد نمیتواند. همه تا گردن در میان یخاند. اگر قطرهاشکی فروچکد، فورا یخ میبندد. دوزخ دانته، ترکیبی از حرارت و برودت است. دانته، سردی را چنان ماهرانه توصیف میکند که مو بر تن خواننده راست میشود.
دانته، انواع عذاب و نوعیت رنجکشیدن ساکنان دوزخ را به گونهای تصویرسازی میکند که خواننده فکر میکند در سالن سینمایی نشسته و ترسناکترین فیلمهای علمی-تخیلی هالیوودی را تماشا میکند. یا در خواب است و وحشتناکترین کابوس را میبیند. از جمله در سرود بیست و هشتم، وقتی از انواع شکنجهها و منظرههای وحشتناک، نظیر تنهای پارهپاره و تکهتکهی دوزخیان سخن میگوید، بازگفتش تهوعآور است. بهخصوص که این صحنهها با نقاشیهایی از گوستاودوره، نقاش و مجسمهساز قرن نوزدهمی فرانسه، مصور شده است.
ادامه دارد…
