دنیای مردگان (1)

موسی شفق
موسی شفق
محمد موسا شفق، متولد ماه اسد 1360 خورشیدی است. او لیسانس و ماستری ادبیات از دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل دارد. در حال حاضر دانشجوی...

(خوانشی از دوزخ و بهشت کمدی الهی دانته و مقایسه­ با ابیاتی از مثنوی مولوی، منطق‌الطیر عطار و حدیقه‌‌ی سنایی)

چکیده

دنیای مردگان، استعاره‌‌ای است از خوانش کمدی الهی که روایت آن‌‌جهانی دانته از سرگذشت مردگان است. همچنان واکاوی سه متن از متون کلاسیک ادبیات فارسی. خالقان این سه متن نیز، رخ در نقاب خاک کشیده‌اند. اصولا خود متن، در نبود نویسنده (چه زنده باشد یا مرده) دنیایی خودش را دارد و این استقلال در فهمیده‌‌شدن، همان مرگ مؤلف است. مطالعه‌‌ی دنیای مردگان یا تعمق روی متن، به معنای بازخوانی مفاهیم نهفته در درون آن متن‌‌ها است، نه به‌کارگیری همه‌‌ی آن چیزهایی که در متن اتفاق افتاده است. خیلی وقت‌‌ها، ما بازخوانی را با به‌کارگیری اشتباه می‌‌گیریم. حال آن‌‌که بازخوانی، الزاما به معنای به‌کارگیری نیست. ای بسا بازخوانی‌‌ها که برای دوری‌‌گزیدن است تا عمل‌‌کردن به آن.

این نوشتار، در گام اول، گزارشی است از بهشت و دوزخ کمدی الهی. در لابه‌لای این گزارش، بیت‌هایی از مثنوی، منطق‌‌الطیر و حدیقة‌‌الحقیقه، در مطابقت با موضوعات کمدی الهی آورده شده است. سپس، مقایسه‌‌ای صورت گرفته بین جهان‌‌بینی دانته در کمدی الهی (بهشت و دوزخ) و نگرش معرفت‌شناختی مولوی در مثنوی، عطار در منطق‌‌الطیر و سنایی در حدیقة‌‌الحقیقه. البته بیت‌‌هایی آورده‌شده از شاعران فارسی‌زبان، با توجه به محتوای کمدی الهی آورده شده است. گاه این ابیات، در مشابهت با کمدی الهی است و گاه در مباینت. در این مقایسه، مشابهت‌‌ها به مراتب بیش‌‌تر از ناسازگاری‌‌ها است. حال آن‌‌که این متن‌‌ها (کمدی الهی و مثنوی، منطق‌‌الطیر و حدیقه) در زبان‌‌های مختلف، فرهنگ مختلف و ادیان مختلف تولید شده است.

در این مقایسه، روشن‌‌ می‌‌‌شود که ریشه‌‌ی این مشابهت در چیست که این همه تفاوت‌‌ها را درنوردیده و به یک مخرج مشترک رسیده است. مشابهت‌‌ها در محورهای یونانی‌‌ستیزی، عقل‌‌ستیزی، علم و فلسفه‌‌ستیزی، رخ‌‌ نشان می‌‌دهد. در کمدی الهی، همه فیلسوفان در جهنم‌اند. نه‌تنها فیلسوفان که حتا نیکوکارانی که مسیحی‌‌نشده از دنیا رفته یا پیش از میلاد مسیح در این جهان زیسته‌اند، همچنان در جهنم‌اند. در مثنوی نیز، فلسفی تحقیر شده و طبیب تن، با بول سروکار دارد و طبیب جان با خدا. در منطق‌‌الطیر، «کاف» کفر از «ف» فلسفه بهتر است و در اندیشه‌‌ی سنایی، عقل، خوار و بی‌‌مقدار است. همه‌‌ی این متون شاه/سلطان محور است.

البته در این میان، تفاوت‌‌هایی نیز وجود دارد. از جمله، کمدی الهی زن‌‌محور است. در بهشت، راهنمای دانته معشوقه‌‌ی دنیایی او، بآتریس است و در عرش اعلا، مریم، راحیل و سنتالوچیا در بالاترین مقام معنوی تکیه زده‌اند. اما در مثنوی و حدیقه، زنان نکوهش شده‌اند.

نکته‌‌ی دیگر، نحوه‌‌ی برخورد ما در مواجهه با متن است. نوع برخورد ما با متن، پیروی از سنت معافیت بوده و با مفاهیم، گزینشی برخورد می‌‌کنیم. این نوع رویارویی با متن، زیان‌‌بار است. گزینشی برخوردکردن با متن، به معنای سانسورکردن متن و پنهان‌‌کاری است.

نکته‌‌ی پایانی، به تبیین این واقعیت پرداخته است که غرب، از مرحله‌‌ی دانته‌‌اندیشی عبور کرده و ما هنوز دانته‌‌اندیشیم. کمدی الهی، برای ما یک متن ادبی نیست؛ بلکه باور مسلط در معرفت‌‌شناسی ماست و پیوسته تلاش می‌‌ورزیم تا از دل متون شبیه کمدی الهی، اومانیزم، لبرالیزم و پلورالیزم را تجربه کنیم. حال آن‌که این کوشش، تلاشی است مذبوحانه. زیرا، تفاوت ما در نوعیت اندیشیدن با غرب، ریشه در مراحل مختلف تاریخی و متون متفاوت دارد. از دل متون مشابه، نمی‌‌شود؛ متفاوت‌‌اندیشی را تجربه کرد.

کلیدواژگان: کمدی الهی، بهشت، دوزخ، مثنوی، حدیقه، منطق‌‌الطیر، نیاز، هویت.

مقدمه

کمدی الهی، از سه بخش دوزخ، برزخ و بهشت تشکیل شده است. دانته، سرودن کمدی الهی را در سال 1308 میلادی آغاز کرد و در سال 1321 میلادی به اتمام رساند. او در جایی می‌‌نویسد: روزی در خیابانی راه می‌‌رفتم؛ زنی را دیدم که به خانم همراهش گفت: این همان مردی است که به دوزخ رفته بود و برگشته است. خانم با تعجب گفت: وای! هنوز دوده‌‌های جهنم بر صورتش نمایان است.

عده‌‌ای از منتقدان، کمدی الهی را «زاده‌‌ی ده قرن خاموشی مسیحیت که سرانجام توانسته است زبان بگشاید و سخن بگوید و عصاره‌‌ی هزارسال زندگی بشری که دانته کلمه‌‌ی تمت در آخر آن گذاشت (کارلایل)» دانسته است. یا آن را «کمال آدمی، در طریق الهی (راسکین)» گفته است. این کتاب را به عنوان «بزرگ‌‌ترین درجه‌‌ی فرّ و جلال هنر بشری (اوگوست کنت)» و «حماسه‌‌ی عظیم زمین و زمان و اعجاز قرون وسطا (لانگ‌‌فلو)» شمرده‌اند. بعضی کمدی الهی را «بزرگ‌‌ترین شاه‌‌کار کلیه‌‌ی ادوار و کلیه‌‌ی ادبیات جهان (شاتوبریان)» پنداشته است و دانته را «زبان‌‌آفرین توانا که گویی شعر او به جایی این‌که نوشته شده باشد، با دست میکل‌‌آنژ در دنیای نظم، حجاری شده است. (لامارتین)» او را ایستاده بر بلندایی«محراب مقدسی که مظهر ترکیب مذهب و شعر است و هنر دنیای نو را یک‌‌سره در زیر پای خود دارد (شلینگ)» دانسته است.

بعضی‌‌ها از دوقطبی‌‌شدن جهان بین او و شکسپیر سخن گفته‌اند: «دانته و شکسپیر دنیا را میان خود تقسیم کرده‌اند و سومی ندارد. دانته بیش از آن‌که شاعری باشد، پیغمبری است. (تی.اس. الیوت)» البته «در اروپا سه شاعر را از شعرای اعظم تاریخ به‌حساب می‌آورند: همر، دانته و شکسپیر (شجاع‌‌الدین شفا).»

همچنان کمدی الهی را «اودیسه‌‌ی جهان مسیحیت، سفر نوع انسان به دیار ابدیت که از آدمی شروع می‌‌شود و به خدا پایان می‌‌یابد (ادگارکینه)» گفته است. از آن به عنوان«بنای با عظمتی» یادکرده است که اگر «روزی هم ادبیات و هم مذاهب گذشته و حال از میان بروند، کمدی الهی چون بنای باعظمتی در میان ویرانه‌‌ها، همچنان پای برجا خواهد ماند. (کنتس دو شوازول)» این سخن شوازول، آدم را به یاد آن جمله‌‌ی جمس‌‌جویس ایرلندی، خالق رمان یولسیز می‌اندازد که در جایی گفته است: «اگر روزی دوبلین از بین برود، می‌‌شود آن را دوباره از روی رمان‌‌هایش بازسازی کرد.»

اما در عین حال، بنا به پیچیدگی مفاهیم، داشتن تمثیل‌ها و استعاره‌های قرون وسطایی و سبک دشوارفهم اسکولاستیک‌‌گونه‌‌ی دانته در مقایسه با دیگر شاعران بزرگ غرب، به‌ویژه همر و شکسپیر، این اثر را برای خواننده‌‌ی امروزی «خسته‌‌کننده و ملال‌‌انگیز (شاتوبریان)» پنداشته است.

دانته در خلق کمدی الهی، از اساطیر یونان و روم، آیین مسیحیت، زبور داوود، آیین یهودیت، علم نجوم عصر خودش و شخصیت‌‌های تاریخی بهره برده است و بنا به تحقیق «پروفیسور جیرولی، دانشمند ایتالیایی، در زمان دانته، نسخه‌‌ی لاتینی داستان معراج پیغمبر اسلام وجود داشته و به احتمال قوی وی از این نوشته بی اطلاع نبوده است.» (مقدمه‌‌ی کمدی الهی: 44)

دانته با استفاده از همه‌‌ی این منابع، به قدرت تخیل و نبوغ خودش، اثری به‌نام کمدی خلق کرد. منظور دانته از کمدی، شعر متوسط بود؛ در برابر تراژدی که به شعر عالی اطلاق می‌‌شد و به ترانه، شعر عامیانه می‌‌گفت. مطابق این درجه‌‌بندی، دانته اثر خود را کمدی نام نهاد. تا این‌‌که دانته‌‌شناسان، سه قرن پس از خودش، نظر به محتوای کتاب، آن را کمدی الهی نام گذاشتند.

سقوط

«در نیمه‌‌ی راه زندگانی ما، خویشتن را در جنگلی تاریک یافتم؛ زیرا راه راست را گم کرده بودم.» (دانته، 1378، سرود اول: 81) این جمله‌‌ی نخستِ سرودِ اول دوزخ است که کمدی الهی با آن آغاز می-شود. مفسران، نیمه‌‌ی راه را، نیمه‌‌ی عمر دانته تفسیر کرده‌اند و این اشاره‌‌ی نمادین، ریشه در تورات دارد که در آن کتاب، عمر معمولی آدمی را هفتاد دانسته و سی و پنج‌‌سالگی را نیمه‌‌ی عمر تعیین کرده است.

دانته در آغاز سفر به دوزخ، در جنگلی هول‌‌انگیز، با سه حیوان روبه‌رو می‌‌شود: پلنگ (نماد شهوات و تمایلات نفسانی)، شیر (نماد غرور و خشونت) و ماده‌‌گرگ (نماد لئامت، نفس‌‌پرستی و افراط‌‌کاری). در حقیقت این حیوانات سرشت‌‌ آدمی در وجود اوست. (همان، سرود اول: 85-86)

عطار در منطق‌‌الطیر نیز، وجود آدمی را پر از بهایم دانسته است. «در نهاد هرکسی صد خوک هست/خوک باید سوخت یا زنار بست…/تو ز خوک خویش اگر آگه نه‌‌ای/سخت معذوری که مرد ره نه‌ای/ گر قدم در ره نهی چون مرد کار/هم بت و هم خوک بینی صدهزار.» (عطار، 1393: 295) در نظر مولوی هم، درون آدمی بیشه‌‌ای است که پر از چهارپایان‌اند. «بیشه‌‌ای آمد وجود آدمی/برحذر شو زین وجود ار ز آن دمی/ در وجود ما هزاران گرگ و خوک/صالح و ناصالح و خوب و خشوک.» (مولوی، 1378، دفتر دوم: 237) این مشابهت اگزیستانسیالستی در نگاه دانته، عطار و مولوی، در مواجهه با انسان، تأمل‌برانگیز است و ریشه در جهان‌‌بینی مشترک آنان دارد که بعدا به آن خواهم پرداخت.

سفر دانته به دوزخ، رو به پایین است و او به طرف زیر زمین حرکت می‌‌کند. البته این حرکت سراشیبی، چیزی تازه‌‌‌‌ای نیست: «غالب مذاهب کهن، محل دوزخ را در زیر زمین دانسته‌اند؛ ولی درباره‌‌ی محل بهشت چندان توافق نظری میان آن‌‌ها نیست.» (دانته، 1378، پانویسی: 1049-1050) دانته در آغاز این سفر پرخطر، با ویرژیل (نماد خرد انسانی) روبه‌رو می‌‌شود: «در آن دم که در این ورطه از پای در می‌افتادم، آدمی‌‌زاده‌‌ای که گویی صدایش بر اثر خاموشی ممتد نارسا شده بود، در برابر دیدگانم هویدا شد.» (همان، سرود اول: 87) راه‌‌نمایان دانته در دوزخ و بهشت، انسان‌‌های واقعی‌اند. در دوزخ، ویرژیل شاعر روم باستان -که در سال 71 پیش از میلاد، در دوره‌‌ی حکومت ژول‌‌سزار به دنیا آمد- است و در بهشت، بآتریس (نماد عشق و مظهر حقیقت)، دختر فولکورپوتیناری از فلورانس. دانته در نه‌‌سالگی او را دید و در هجده‌‌سالگی عاشقش شد. اما بآتریس را به مردی دیگری به شوهر دادند و معشوقه‌‌ی دانته در سن بیست و چهارسالگی مرد. دانته تا آخر عمر، عاشق بآتریس باقی ماند و جان‌‌سوزترین سرودها را برای او سرود.

سفر دانته در دوزخ، مطابق تقویم این‌‌جهانی 24 ساعت است. روز جمعه، هشت اپریل 1300 میلادی آغاز و روز شنبه مقدس، نه اپریل 1300 میلادی ختم می‌‌شود. شبیه زمان رمان یولسیز از جمزجویس. اتفاقات یولسیز نیز در یک روز به وقوع پیوسته است.

ادامه دارد…

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه