ایالات متحد امریکا و گروه طالبان، سرانجام پس از ۱۸ ماه گفتوگو، بهتاریخ ده حوت ۱۳۹۸ توافقنامهی صلحی را امضا کردند که در آغاز گمان میرفت بهزودی منجر به ختم جنگ شود؛ اما با گذشت شش ماه، هنوز نهتنها این توافقنامه به صلح نینجامید که هیچ چشمانداز خوشبینانهای برای نتیجهبخشبودن آن کمازکم در آیندهی نزدیک وجود ندارد.
در حال، یکی از پرسشهای قابل طرح، این است که چرا این توافقنامه، به هدفش دست نیافته است؟ در این نبشته سعی میشود که به این پرسش، پاسخ داده شود:
۱. تا پیش از توافقنامهی صلح امریکا-طالبان، هر دو طرف این توافقنامه، نقش حکومت افغانستان را در رسیدن به صلح، دستکم گرفته بودند. طالبان گمان میکردند که تمام مسیر فنی و اجرایی صلح از دالان پیچیدهی سیاستهای امریکا میگذرد؛ پس نیازی ندارند که به حکومت افغانستان بهعنوان یکی از طرفهای گفتوگو اهمیت دهند، از آن طرف، ایالات متحد امریکا گمان میکرد که در چنان موقعیتی قرار دارد که میتواند به نیابت از حکومت و مردم افغانستان، حرف اول و آخر را در هرگونه توافقنامهای با طالبان بزند. اینک با گذشت شش ماه از تاریخ توافقنامهی صلح امریکا-طالبان، امریکا دریافته که حکومت افغانستان یکی از بازیگران مهم سیاسیست، زیرا این حکومت نشان داده در جاییکه خواسته، توانسته چالشآفرین باشد.
۲. یکی از گزینههای محققشدن مفاد توافقنامهی امریکا-طالبان، طرح ایجاد حکومت موقت یا سرپرست بود؛ حکومت افغانستان با برگزاری انتخابات ریاستجمهوری، جلو عملیاتیشدن این طرح را گرفت و با وادارکردن امریکا به حمایت از انتخابات و پذیرش نتیجه، نشان داد که افغانستان در بعضی از زمینهها میتواند، سرنوشت خود را خود رقم زند. با آنکه طرح حکومت موقت یا سرپرست، هنوز کامل منتفی نشده، اما چنین بهنظر میرسد که مقاومت حکومت افغانستان در برابر فشار امریکا به تندادن به این طرح، اجراییشدن این طرح را دشوارتر از دوسال پیش کرده.
۳. کمکم معلوم شده که تلاش امریکا برای رسیدن به صلح احتمالی از طریق توافق با طالبان، تاکتیکیست تا راهبردی. این کشور سعی دارد که تا انتخابات ریاستجمهوری امریکا (۱۳ عقرب ۱۳۹۹) به صلحی هرچند ناپایدار و با دادن هر گونه امتیاز سیاسی-نظامی به طالبان، دست یابد که بتواند از آن بهعنوان کارت بازی انتخاباتی استفاده کند. بیتردید آقای غنی با توجه به اندکزمان باقیمانده تا انتخابات امریکا، این توان را در خود میبیند که با استفاده از تاکتیک «زمانکشی» به گفتگوهاییکه به ختم قدرتش بینجامد، تن ندهد.
۴. موفقیت مفاد توافقنامهی امریکا-طالبان، در گرو حمایت بازیگران بزرگ منطقوی افغانستان چون چین، روسیه، ایران و پاکستان است. پاکستان تا به هدفهای راهبردی خود از این جنگ –که چهاردهه است، پیشقراول آن است- نرسد، به پایان دوامدار جنگ تلاش نخوهد کرد؛ ولی به صلح مقطعی تن خواهد داد. در عوض سه کشور دیگر (چین، روسیه و ایران) طرفدار صلح پایدارند؛ زیرا چنین صلحی با راهبردهای منطقویشان سازگار است. این کشورها تا زمانیکه اطمینان نیابند که توافقنامهی صلح امریکا-طالبان، صلح پایدار را تضمین میکند، در عمل از آن حمایت نخواهند کرد.
۵. ایالات متحد امریکا تا حالا نشان داده است که راهبردش در افغانستان مبتنی بر بازی برد-برد بوده، به دنبال حفظ نفوذ انحصاری سیاسی-نظامی در این کشور است. این راهبرد از یکسو برای بازیگران منطقوی پذیرفتنی نیست و از دیگرسو، آنان -خلاف یکدهه پیش- امروز در جایگاه قدرت اقتصادی-نظامی-سیاسی در منطقه قرار دارند که میتوانند این راهبرد امریکا را به چالش بکشند و نگذارند که این کشور با استفاده از توافقنامههای تاکتیکی با طالبان، موقعیت خود را در افغانستان همچنان استوار نگهدارد.
۶. با آنکه طالبان گفتهاند که اگر از راه گفتوگو در سیاست سهیم شوند، در پی قدرت انحصاری در افغانستان نیستند؛ اما در افکار عمومی افغانستان به این وعدهی طالبان چندان جایی برای خوشبینی نیست. از این گذشته حتا بهفرض، اگر شهروندان کشور به این وعدهی طالبان اعتماد کنند، بازهم نگراناند که شاید طالبان با هرگونه حضور در قدرت، مخل استمرار حقهای اساسی آنها که در قانون اساسی تضمین شده، شوند. آقای غنی که خود را مدافع ارزشهای دموکراتیک میداند و بارها عنوان کرده بر سر این ارزشهای با طالبان معامله نخواهد کرد، میداند که این موضعگیریاش از اقبال عامه بهرهور است. اصرار حکومت بر سر ارزشهای دموکراتیک و کوتاهنیامدن طالبان در به رسمیتشناختن این ارزشها، در عمل، راه را بر گفتگوهای میانافغانان دشوارگذر کرده است.
۷. بعضی از کشورها که گمان میکردند با دعوت از منتقدان و مخالفان سیاسی داخلی برای شرکت در گفتوگو با طالبان، بهعنوان اهرم فشار بر حکومت میتوانند از رییسجمهور غنی امتیازگیری کنند، راه به جایی نبردند؛ زیرا یکدندگی رییسجمهور بر موضعهایش از یکسو و ناتوانی مخالفان سیاسی در تهییج افکار عمومی به نفعشان، نه تنها چندان موفق عمل نکردند که شماری از آنها حالا خود، در محور حکومت میچرخند.
۸. امریکا که در گذشته از یکسو در افغانستان در سطح منطقه بیرقیب بود، و از دیگر سو نیاز شدید افغانستان به همکاریهای سخاوتمندانهی این کشور، بهدلیل نبود زیرساختهای اقتصادی، نظامی، و فرهنگی، به جای نقش «تعیینکننده»ی گذشتهاش، در سیاستهای دولت افغانستان، امروز نقش «اثرگذار» دارد. امریکا دیگر مانند گذشته در بازسازی افغانستان، کمکهای سخاوتمندانه ندارد. کمکهای امریکا –به استثنای نظامی- سالانه به ادعای مقامهای این کشور، به دو میلیارد دالر کاهش یافته. اگر به شیوهی مصرف و حیفومیلشدن این مبلغ از سوی خود امریکاییها دقت کنیم، شاید رقم واقعی و موثر این مصرف در افغانستان سالانه به کمتر از پنجصد میلیون دالر برسد. امریکا با آنکه سالانه بخش عمدهای از بودجهی ۲/۴ میلیارد دالری نیروهای امنیتی افغانستان را میپردازد، باز هم تجربهی نحوهی مصرف و حیفومیلشدن این کمک از سوی خود امریکاییها، نشان میدهد که رقم موثر این کمک شاید سالانه به بیش از یک میلیارد دالر نرسد. نتیجهی این میزان کمک میرساند که در واقع امریکا سالانه یکونیم میلیارد دالر در افغانستان مصرف میکند. بهنظر نمیرسد که چنین کمکی، امریکا را در افغانستان در حدی از نفوذ نگهدارد که بتواند مثل سالهای پیش حرف اول و آخر را در سیاستهای دولت افغانستان بزند. بعید دانسته میشود که اگر حکومت افغانستان روزی به بازیگران قدرتمند منطقوی رو کند، حاضر نباشند که برای کوتاهکردن دست امریکا از افغانستان، کمازکم سالانه دوبرابر این مبلغ را به این حکومت بپردازند.
این کاهش چشمگیر همکاریهای مالی امریکا به افغانستان در سالهای اخیر، پاشنهآشیل قدرت این کشور در افغانستان شده است. شاید با توجه به همین واقعیت است که رییسجمهور کشور هفتهی گذشته در سفر به کاپیسا (۱۸ سرطان سال روان) گفت «تصمیم نهایی دربارهی صلح را مردم افغانستان میگیرند و کسی به زور چیزی را نمیتواند به آنها تحمیل کند» به دنبال این هشدار، سرپرست وزارت دفاع این کشور روز دوشنبه سوم سنبله در گردهمایی نظامیان، از توانایی دفاع مستقلانهی نیروهای امنیتی خبر داد. این اظهارنظرها که میتواند اشارههای تلویحی به امریکا تلقی شود، نشان میدهد که حکومت افغانستان حالا نسبت به گذشته در جایگاهی قرار گرفته که گاهی میتواند چوب لای چرخ محققشدن توافقنامهی امریکا-طالبان بگذارد.

عالی و منصفانه بود و اگر به سازوکارهایی اشاره میشد که میتواند جایگاه حکومت افغانستان را در مذاکرات صلح تقویت بخشد بهتر میشد. بعنوان نمونه تفاهمات بیشتر سیاسی میان نیروهای جمهوری خواه و مخالف امارت در داخل افغانستان و گرایش به کشورهای ضد طالبان و… موفق باشید