چند سالی است که وقتی سخن از توزیع تذکرههای الکترونیکی میرود و اینکه چه مشخصاتی در آن گنجانیده شوند، جمعی از فعالان مدنی (غالبا زنان جوان) میگویند که اسم مادر نیز باید در شناسنامههای جدید وارد شوند. انان با نام «نامم کجاست؟» در این زمینه کمپین میکنند. البته خواستهی آنان تنها گنجانیدن اسم مادر در شناسنامهها نیست. برای آنان این یک گام برای شناسایی زنان بهعنوان انسان ِ برابر در زندگی و مناسبات حقوقی و اجتماعی است.
در گذشته، مردان افغانستان میپرسیدند که اگر زنان در خانه بمانند، از فرزندان خود مراقبت کنند، کارِ بیرون از خانه نداشته باشند و تحصیل نکنند، این نظم اجتماعی چه زیانی دارد؟ پاسخ معمولا این بود که چنین نظمی نهتنها زیانی ندارد، بلکه به حال خانواده و جامعه فایدههای بسیار هم دارد. گفته میشد که زن خوب بنیان یک خانوادهی خوب است. زنِ خوب چگونه زنی است؟ زنی که در گرداندن امور داخلی خانه تواناست؛ یعنی در کارهایی چون پختن، شستن، میهمانداری، مصرف بجای امکانات خانواده و رسیدگی به غذا و لباس و سلامت فرزندان از خود کفایت لازم را نشان میدهد. در ضمن، زن خوب آبروی خانواده را نگه میدارد و به اصطلاح «آوازش بلند نمیشود.»
با تغییرات کلان اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی در جهان و شتاب یافتن ارتباطات و گسترده شدن امکانات اطلاعرسانی بسیاری از تصورات در مورد نقش زنان در خانواده و جامعهی افغانستان نیز مورد پرسش قرار گرفتند. از جمله، خود زنان مجال یافتند که خارج از «دایرهی تأیید» مردان خانواده و جامعه به بازسنجی نقش و جایگاه خود بپردازند. این روند هنوز نوپاست، اما بعید است که از این پس ضعیفتر شود. از روی تجربههای ممالک دیگر نیز میتوان گفت که این گونه روندها غالبا میمانند و قویتر میشوند.
حال، سوال این است که گنجانیدن نام مادر در شناسنامههای جدید (به فرض کامیاب شدن کمپین «نامم کجاست؟») چه ظرفیتی برای بهسازی وضعیت زنان در این زمان و در آینده دارد؟ به بیانی دیگر، این که پذیرفته شود نام مادر در شناسنامه ذکر شود، یک «پذیرش فرهنگی» است. شعاع تأثیرگذاری این پذیرش فرهنگی در دیگر زمینهها تا چه حد است؟ صورت این مسأله را به این شکل نیز میتوان بیان کرد:
هیچ فرد یا گروه اجتماعی نمیتواند از وضعیت فرودستی بیرون بیاید مگر این که هم بخواهد از آن وضعیت بیرون بیاید و هم قدرت بیرون آمدن را داشته باشد. بخش «خواستن» این ماجرا همان تغییر فرهنگی در میان خود زنان است به علاوهی پذیرشی که از لحاظ فرهنگی در میان مردان جامعه رخ میدهد. اما بخش «قدرت» قضیه پیوند مستقیمی با اقتصاد و توانایی مالی مستقل زنان دارد. به عبارتی ساده، تا وقتی که زنان درآمد اقتصادی مستقل نداشته باشند، قدرتشان برای خروج از موقعیت فرودستی در جامعه بسیار اندک خواهد بود. یعنی اگر روزی زنان افغانستان بپرسند «نامم کجاست؟» و جواب بشنوند که «اینجا، و در کنار نام مردان و برابر با نام مردان»، این نشانهی یک تغییر مثبت فرهنگی است. اما اگر همان وقت بپرسند «نانم کجاست؟» و از مردان جواب بشنوند «نانت اینجاست؛ در دست من»، برای آن تغییر مثبت فرهنگی قبلی نمیتوان وزن زیادی قایل شد.
چرا؟
برای این که داشتن یک خواست و پذیرفته شدن آن خواست تنها هنگامی به تأثیرگذاری عینی و عملی میرسد که قدرتی هم برای دستیابی به آن خواست وجود داشته باشد. قدرت در پول است. پول در کار و تولید و مبادله است. کار و تولید و مبادله بیرون از خانه است (بازار تعامل). به همین خاطر، هرچند پیروزیهای کوچکی همچون درج نام مادر در شناسنامه ارزشمند هستند، شعاع تأثیرگذاری این پیروزیها عملا خیلی کوتاه است.
به یاد داشتن این نکته از این جهت در فعالیت مدنی اهمیت دارد که افراد معمولا وزن و ارزش یک خواسته را با میزان مقاومتی سنجش میکنند که در برابر آن خواسته ابراز میشود. اما میان این دو لزوما رابطهی مستقیمی وجود ندارد. این طور نیست که اگر مقاومت در برابر یک خواسته بسیار شدید باشد، خود آن خواسته نیز به تناسب آن مقاومت وزن و ارج بسیار داشته باشد. نمونهای از آن را در نوآوریهای فقهی میبینیم. شما میخواهید، از باب مثال، حرمت بازی شطرنج برداشته شود. اما فقها در برابر این خواست مقاومت میکنند. فرض کنید بعد از سی سال تلاش شما فقها فتوا بدهند که بازی شطرنج حرام نیست و شما میتوانید بدون دغدغه شطرنج بازی کنید. اهمیت این خواسته (جواز شرعی بازی شطرنج) را نباید از روی آن مقاومت شدید سی ساله سنجش کرد. درست است که بر مقاومتی سخت پیروز شدهاید؛ اما آنچه به دست آوردهاید هنوز جواز یک بازی است.
آنچه در افغانستان در حوزهی توانمندسازی جریان دارد، فعلا «تکباله» است؛ یعنی بیشتر بر احساس رهایی درونی زنان متمرکز است و گشودن بالشان در این ساحت. توانمندی زنان هنگاهی به تأثیرگذاری عینی خواهد رسید که زنان صاحب درآمد مستقل شوند و بریدن آن درآمد توسط مردان آسان نباشد.
