توضیح اوشو بر سخنان بودا
مترجم: محمد ستوده
یادداشت: کتاب دماپدا (dhammapada) که ترجمهی تحتالفظی آن مسیر حقیقت است، مجموعهای از تعلیمات گواتما بودا است که در واقع حاصل گفتوگوی او با پیروانش بوده است. این کتاب یکی از مهمترین متون بودایی است که نسخهی پالی آن دارای 423 سرواد و 26 بخش است. اوشو سخنان مفصلی در توضیح این کتاب گفته است که در 12 جلد زیر عنوان «دما پدا ــ راه بودا» گردآوری شده است. متن حاضر از جلد اول همین کتاب گزینش و ترجمه شده است. عنوان مطلب را نیز مترجم برگزیده است.
بودا میگوید:
«ببین که چهسان مرا درهم کوبید و از من سود برد؛
چگونه مرا زمین زد و به یغمایم برد»
این فکرها را زندگی کنید و در کین به سر ببرید.
ببین که چهسان مرا درهم کوبید و از من سود برد؛
چگونه مرا زمین زد و به غارتام برد»
از این فکرها برحذر باشید و با مهر زندگی کنید.
*
در این جهان
هرگز کین با کین شسته نشده است.
تنها مهر، کین را میسترد.
اصل همین است؛
اصل ابدی و جاوید.
*
روزی عمر شما هم به پایان میرسد.
اگر این را میدانید، کینتوزی برای چیست؟
1.
واقعیت بسیار مهم این است که کینتوزی بر گذشته و آینده استوار است، اما مهرورزی نه به گذشته تکیه میکند و نه به آینده؛ در اکنون است و در زمان حال. کینهورزی به دیروز و فردا متکیست؛ کسی دیروز از شما سوءاستفاده کرد و شما آن را مثل یک زخم و چون یک حالت تهوع با خود حمل میکنید و یا اینکه میترسید مبادا فردا کسی از شما سوءاستفاده کند. در چنین حالتی، یک ترس و یک سایهی سیاه شما را فرامیگیرد و مدام برای مقابله با آن آماده میشوید.
کینتوزی متکی به گذشته و آینده است؛ نمیتوانید در زمان اکنون کینه بورزید. اگر قبول ندارید، آن را امتحان کنید و خواهید دید که نمیتوانید. همین امروز امتحانش کنید: خاموشانه بنشینید و در زمان حال، بدون آنکه به گذشته و آینده ارجاع دهید، با کسی کینتوزی کنید… نخواهید توانست. چنین کاری امکان ندارد؛ در طبع ذاتیِ اشیا چنین چیزی ممکن نیست. کینتوزی فقط در حالتی ممکن است که گذشته را به یاد آرید یا به آینده ارجاع دهید؛ به گونهی مثال، آن شخص دیروز کاری در حق شما انجام داد و یا میخواهد فردا در حق شما کاری کند؛ در این صورت کینتوزی ممکن میشود.
اگر هیچ ارجاعی به گذشته و آیندهی کسی نداشته باشید ــ کسی هیچ کاری در حق شما نکرده و نخواهد کرد، بلکه فقط اینجا نشسته است ــ چگونه میتوانید با او دشمنی کنید؟ در حالی که میتوانید بدون ارجاع به گذشته و آینده، او را دوست داشته باشید. دوستی و عشق به هیچ چیزی در دیروز و فردا ارجاع نمیدهد؛ زیبایی دوستی در همین است، چنانکه آزادهگی در عشق نیز همین. کینتوزی یک بردگی و اسارت است که توسط خود شما بر خودتان تحمیل شده است. کین، خالق کین است و انزجار، مایهی انزجار. اگر از کسی متنفر باشید، در دل او نیز نفرتی نسبت به خود خلق میکنید. تمام جهان همینطور در کینه، در نفرت، در ویرانی، در خشونت، در حسادت و در رقابت به سر میبرد. همهی ما درگیر جنگ با همدیگریم، حد اقل در ذهن و فکر خود همدیگر را کشته روانیم، جدا از اینکه در دنیای واقعی و در عمل نیز از کشتار همدیگر دریغ نمیکنیم. به همین دلیل، جهانی به این زیبایی را به دست خود جهنم ساختهایم؛ جهانی که میبایست بهشت باشد.
به مهرورزی رو بیاورید تا جهان بار دیگر به بهشت بدل شود. اوج زیباییِ مهرورزی در همین است که ریشه در هیچ ترس و منفعتی ندارد. مِهر در وجود شما میشگفد و به دنبال هیچ دلیلی نیست. این یک فوران شادمانی شما و اشتراکگذاری قلبتان با دیگران است. این اشتراکگذاری، نغمهی وجود شماست و بسیار پر از کیف. به همین دلیل است که کسی میخواهد قلبش را و آواز وجودش را به اشتراک بگذارد. مهرورزی، بخشش برای بخشش است؛ فارغ از تمام ملاحظات.
اما مهری که آن را بر مبنای گذشته تعریف و درک میکنید، منظور بودا نیست. من نیز دربارهی چنین چیزی سخن نمیگویم. این گونه مهر، چیزی نیست، جز روی دیگر کین. مهرورزی شما مقصدی دارد؛ مثلا کسی دیروز در نظرتان زیبا و شایسته بوده است، به همین دلیل شدیدا او را دوست میدارید. این دوستی نیست؛ این روی دیگر نفرت است؛ از سرچشمهاش پیداست. یا اگر فردا بهدلیل شیوهی لبخند کسی، طرز سخن گفتن کسی و یا به دلیل اینکه شما را به خانهاش دعوت کرده است، در چشمتان زیبا جلوه کند و حس دوستی را در شما پدید آورد، چنین محبتی نیز روی دیگر عداوت است.
بوداها دربارهی چنین محبتی سخن نمیگویند. این نفرتی است در جامهی محبت؛ به همین دلیل محبت شما هر لحظه میتواند به نفرت تبدیل شود. با اندکی بدی کردن به کسی، محبت ناپدید میشود و جایش را نفرت میگیرد. این گونه محبت در حد سطحی هم نیست. حتا آنهایی که به اصطلاح بسیار عاشق همدیگرند نیز مدام در نزاعاند، مدام خار گلوی همدیگراند، درحال سرزنش همدیگرند و پیوسته همدیگر را تخریب میکنند. مردم هم فکر میکنند که محبت همین است.
میتوانید این را در قصهی «اَستا و ابهیانا» ببینید. محبت آنها همینگونه است. «استا» هر روز دَور چشماش کبود است. اما مردم وقتی دوام جنگ و دعوای آنها را میبیینند، فکر میکنند که حتما میان آنها گویا پیوند دوستانه برقرار است. هرگاه چنین نباشد و جنگ و درگیری هم نباشد، مردم احساس پوچی میکنند: «از هیچ کرده جنگ بهتر است.» این نظر ملیونها انسان جهان است. حد اقل جنگ شما را درگیر نگه میدارد، سرگرم نگه میدارد و مهم میسازد. با این چیزها زندگی معنادار جلوه میکند؛ حتا اگر معنای زشت داشته باشد، با آن هم حد اقل بیمعنا نیست.
مهرورزی شما واقعی نیست، بلکه دقیقا متضاد آن است؛ کین در نقاب مهر است؛ نفرتیست مضمر در قبای محبت و فقط تظاهر به محبت میکند. مهرورزیِ واقعی معطوف به هیچ چیزی نیست؛ به دیروز نمیاندیشد و به فکر فردا هم نیست. مهر واقعی یک شادمانی خودجوش در درون شماست. قسمت کردن آن با دیگران و بارش آن بر دیگران است، بدون هیچ دلیل و مقصدی. قسمت کردن این شادیِ خودجوش با دیگران، مهرورزی است.
صبحگاهان پرندهای آواز میخواند و نغمهی فاختهای از فاصلههای دور به گوش میرسد… بدون هیچ دلیلی. طنین چنان آوازی قلب را سرشار از شادی میکند. زمانی که من از مهرورزی دم میزنم، منظورم چنین چیزی است و همین را به یاد داشته باشید. اگر شما چنین مسیری را در پیش گرفتهاید، در واقع برای ساختن جهانِ بهشتگونه دست به کار شدهاید. شما وارد بهشت خواهید شد.
مهر، خالقِ مهر است همانگونه که کین آفرینندهی کین.
2.
در این جهان
هرگز کین با کین شسته نشده است.
تنها مهر، کین را میسترد.
اصل همین است؛
اصل ابدی و جاوید.
همین قانون کهن و این اصل ابدی و جاوید (Aes dhammo sanantano) چیست؟ این است که کینه هرگز کینه را نمیسترد و تاریکی، هرگز نمیتواند تاریکی را محو کند. فقط و فقط محبت است که نفرت را میسترد و تنها روشنی میتواند تاریکی را زایل کند. دوستی بهسان روشناییِ وجود شما و نفرت همانا ظلمتِ وجودتان است. اگر قلب شما تاریک باشد، پیوسته به پیرامون خویش نفرت میپراکنید و اگر یک قلب تابناک و روشن در سینهیتان بتابد، به پیرامونتان نیز نور خواهید افشاند. یک سالک باید مهر تابان و چراغ درخشان باشد.
بودا بار بار این قانون ابدی و این اصل جاوید را تکرار میکند. چیست این قانون ابدی؟ فقط مهر، کین را پاک میکند و نور، ظلمت را. چرا چنین است؟ به این دلیل که تاریکی یک وضعیت منفی و خنثی است؛ وجود اثباتی ندارد و در حقیقت وجود ندارد؛ پس چگونه میتوانید آن را پاک کنید؟ شما به صورت مستقیم هیچ کاری با تاریکی نمیتوانید و اگر هم بخواهید کاری کنید، ناگزیر باید از نور یاری جویید. روشنی را داخل بیاورید، تاریکی گم میشود؛ روشنی را بیرون کنید، تاریکی دوباره برمیگردد. شما اما نمیتوانید تاریکی را داخل بیاورید یا بیرون ببرید؛ به همین سبب هیچ کاری با تاریکی نمیتوانید. به یاد داشته باشید که همینگونه، با نفرت هم کاری کرده نمیتوانید.
تفاوت میان معلمان اخلاق و عرفا در این است که معلمان اخلاق مدام روش اشتباه را طرح میکنند. رویکرد آنها این است که «با تاریکی مقابله کنید، با نفرت مقابله کنید، با خشم، با سکس و با این و آن مقابله کنید!» کل روش آنها «تقابل منفی» است. در حالی که یک مرشد واقعی، اصل «تقابل مثبت» را به شما یاد میدهد: این اصل جاویدان را که «به تاریکی نفرین مکنید». دشمنی، حسادت، حرص و خشم همه مانند تاریکیاند. به جای نفرین کردن به ظلمت، چراغ را داخل بیاورید…
چگونه چراغ را داخل بیاوریم؟ سکوت اختیار کنید، بیاعتنا باشید، خودآگاه و بیدار باشید؛ زیرا روشنایی به همین شیوه به درون آورده میشود. در عین خودآگاهی و هوشیاری، هیچ نفرتی مجال ظهور نخواهد یافت.
نفرت را در عین خودآگاهی بیازمایید. این تجربهای است که باید انجام شود؛ تنها به سخن نباید اکتفا کرد. به همین سبب تأکید من این است که تنها ذهن را برای درک پدیدهها به کار مبرید، بلکه با وجود خود هم آن را تجربه کنید.
بکوشید تا در عین خودآگاهی، از کسی متفر باشید و درخواهید یافت که چنین عملی امکان ندارد. فقط در غیاب خودآگاهی میتوانید از کسی متنفر باشید و در غیاب نفرت، میتوانید آگاه باشید. وجود همزمان هردو (خودآگاهی و نفرت) ممکن نیست: نور و ظلمت همزمان وجود ندارند؛ زیرا تاریکی چیزی جز غیبت نور نیست.
معلمان واقعی به شما میآموزد که چگونه به حقیقت برسید. آنها هرگز از انکار جهان دم نمیزنند؛ زیرا انکار، گرایش به نفی است. آنها شما را به گریز از جهان تشویق نمیکنند؛ بلکه راه گریز را به سوی حقیقت نشان میدهند. آنها به شما یاد نمیدهند که با ناراستیها مجادله کنید، بلکه راهِ رسیدن به راستی را نشان میدهند. ناراستیها بیشمارند. اگر با آنها درگیر شوید، به ملیونها بار زندگی نیاز دارید و هنوز هم چیزی به دست نخواهید آورد.
راستی اما یکیست؛ چنین است که امکان دسترسی به آن در همین اکنون مهیا است، در همین دم.
3.
بودا میگوید:
روزی عمر شما هم به پایان میرسد.
اگر این را میدانید، کینتوزی برای چیست؟
