متأسفانه در کشور ما سطح آگاهی عمومی از انواع بیماریها خیلی پایین است. به همین خاطر، گاهی تشخیصهایی که مردم میدهند هیچ ربطی به بیماری یک فرد ندارد. مثلا کسی گوشش سنگین است و صدا را درست نمیشنود. میگویند او «دیوانه» است. در دِه ما یکی پای چپش کوتاه بود و خیلی ناهموار راه میرفت؛ مردم میگفتند او «منافق» است. همه فکر میکردند مشکل او را کاملا درست تشخیص دادهاند. یکی دیگر را داکتر دوای نفستنگی داده بود و گفته بود این پنیمونیا دارد (داکترهای ما به دلایل پسیکولوژیک از دل خود سر کلمات یک پ هم اضافه میکنند). پسان معلوم شد که آن کاکا قبل از غذا یک جک دوغ و نیم سیر خربزه میخورد؛ بعد که غذای اصلی آمد، یک غوری برنج در معیت یک مرغ کامل را همراه با دوازده عدد کچالوی سرخ شده به بدن میزند و سرش هفتاد و سه حلقه بادرنگ هم اضافه میکند که غذا دوباره به سمت دهان عودت نکند. بیچاره دایم نفسش تنگ بود و دوای داکتر هم فایده نمیکرد. سرانجام، یک داکتر خارجی به نام هنسن فویرباخ (که احتمالا در آلمان فیلسوف بوده و در افغانستان جذامیها را تداوی میکرد و ماهانه چهل هزار دالر معاش داشت) به منطقهی ما آمد و مشکل آن کاکا را تشخیص داد: اشکمونیا. گفت این باید دیگر قبل از غذا یک سیر خربزه نخورد و با شکم خود به عدالت و تقوا رفتار نماید.
داکتر عبدالله دایما از ریاستجمهوری دور میافتد و من و شما از بحث. بحث سر یک بیماری دیگر است به نام کرختوسیس (Karakhtosis). این بیماری هرچند علایم فیزیکی هم دارد، در اصل یک اختلال مغزی و روانی است. علایم این بیماری اینهایند:
خندهی بیتمرکز: به کسی میگویید که ده دقیقه پیش در کوچهی پایین سی و چهار نفر کشته شدهاند. میخندد. به چشمش نگاه میکنید. چشمش طرف شماست. اما دقیقا نمیدانید بر کجای صورتتان خیره شده. میگوید «امروز وقت داری طرفهای پنج بجه برویم به عطار آیسکریم، یک شیریخ بخوریم؟» دوباره میخندد. فاژه میکشد. میگوید «رییس پسفردا گزارش را از من میخواهد. فردا شب به عروسی هارون هم خبر استیم.»
احوالپرسی بیپایان: کسی که دچار بیماری کرختوسیس میشود تمام جملات مفید، به استثنای احوالپرسی تکراری، را از یاد میبرد. میگوید «فامیل انشاءالله خیریت است؟ بچهها خوبند؟» شما تشکر میکنید و احوال فامیل خودش را میپرسید. جواب نمیدهد. در عوض میگوید «راستی، فامیل چطور است؟ خوب؟ همگی خوبند؟» میگویید شکر. بد نیستند. به سراپایتان نگاهی میاندازد و میگوید «چطور است فامیل؟ همگی جور و تیار هستند؟» میخواهید بگویید بلی، لطف دارید، چه خبرها؟ ولی او میگوید «انشاءالله خیریت است؟ فامیل خوب است. همگی؟» میگویید بلی. زنده باشید. میگوید «بیخی کمپیدایی. هیچ خبرهایت نیست.» نفس راحتی میکشید و در دل میگویید خدا را شکر که بالاخره از فامیل عبور کرد. میگویید والله کار و مصروفیت کجا وقت میگذارد. هستیم. شما کمپیدایید. میگوید «فامیل خوب است. همگی خوبند؟ صحتمند؟»
یافتن تصویر حیوانات در همه جا: فردی که به اختلال کرختوسیس دچار میشود، معمولا در لکهها، پارههای ابر، کنارهی کوهها، شاخههای درختان و نقشهای لباس یکی دو تصویر از حیوانات پیدا میکند و در آن تصاویر غرق میشود. در مسجد نشسته و چشم به سقف دوخته. چندین لکهی قهوهای بزرگ را بر سقف سفید مسجد میبیند. لکهی وسطی یک مرغابی کامل است. حیف که آخر منقارش زیاد باریک شده. البته بعضی مرغابیها شاید منقارشان نوک تیز باشد. ولی مرغابی که دمش آویزان نیست. هههههه. مثل دم گاو شده… . به او میگویند «استاد، همه رفتهاند. شما هستید یا میروید؟» او از جای خود بلند میشود و راه میافتد. یادش میآید که امروز مردم جمع شده بودند تا در این باره تصمیم بگیرند که به کدام نامزد ریاستجمهوری رای بدهند. دمش زیاد مهم نیست. نوک منقارش باید پهن میبود. مرغابی که منقارش آن قسم نیست…
اگر از اینجا به بعد برایتان فرق نمیکند که من علایم دیگر این بیماری را نیز فهرست میکنم یا نمیکنم، احتمالا شما هم دچار مشکل کرختوسیس هستید.
