در اولین روزهای شیوع ویروس کرونا در کابل داکتر یوسف آریوبی، داکتر شفاخانه دولتی صحت طفل دومین داکتر قربانی کرونا بود. او در کنار کار در شفاخانه دولتی، معاینهخانه شخصی نیز داشت. داکتر آریوبی ویروس را از معاینهخانهاش به خانه برد و حدود 36 عضو فامیلش نیز به بیماری کرونا مبتلا شدند. او، یک برادرش و خواهر کوچکترش بر اثر این بیماری جان باختند. در همان روزهای نخست پس از درگذشت سه عضو فامیل آریوبی کلاهبرداران سراغ این خانواده آمدند. یکی قصد اختطاف داشت، دیگری به خانهاش وارد شد و اموالش را برد و آن دیگری هم موادی بیخاصیتی را تحت نام داروی ضد کرونا به قیمت گزاف به این فامیل فروخت.
تقلا برای زندهماندن
پس از آنکه خانواده آریوبی سه عضوش را بر اثر مبتلاشدن به ویروس کرونا از دست داد، یک طبیب یونانی سراغ آنان رفت، داروی یونانی تجویز کرد و اطمینان داد که آن دارو سایر اعضای فامیل را که به کرونا مبتلا بودند درمان میکند. فامیل آریوبی که تازه سه عضوش را بر اثر کرونا از دست داده بود، بیدرنگ آن را پذیرفت. اولین کسی که از آن دارو استفاده کرد، حیاتالله برادر کوچکتر داکتر آریوبی بود.
بهترین پکتیاوال، دیگر برادر داکتر آریوبی، میگوید که حیاتالله برادرش زمانی این دارو را خورده که حالش بهتر بوده است. به گفتهی او حملات کرونا مقطعی و وقفهای است؛ طوری که بیمار برای مدتی حالش خوب میشود اما پس از چند ساعتی دوباره حمله میآید و علایمش شدیدتر میشود. به گفتهی بهترین حیاتالله برادرش، درست زمانی آن دارو را خورده که موقتا حالش رو به بهبود بوده است.
وقتی حال حیاتالله خوبتر میشود، طبیب یونانی از او فیلم میگیرد و برای فریب مردم و جذب مشتری آن را در صفحهی فیسبوک خود منتشر میکند. در این ویدیو حیاتالله از کارکرد دارو ابراز رضایت میکند و حتا میگوید دارویی که این طبیب یونانی برای او آورده، حال او را کاملا خوب کرده است. او در ویدیو میگوید: «پس از مرگ برادرانم و خواهرم بر اثر کرونا و ویدیوی که از برادر دیگرم در فیسبوک منتشر کرد، داکتر صاحب (اشاره به طبیب یونانی) ساعت 11 بجه شب آمد و برای ما دوا آورد. این دارو را که استفاده کردم صد فیصد جور شدم. شما هم توکل خود را به خدا کنید صد فیصد نتیجه میدهد.»
بهترین پکتیاوال، برادر داکتر آریوبی میگوید که بابت هر نسخه دوایش 12 هزار افغانی درخواست کرده بود: «در خانه ما قیامت بود. دو خواهر و یک برادر خود را از دست دادیم. فکر و هوش ما کار نمیکرد. حکیم آمده بود پیش برادرم. دوست برادرم او را معرفی کرده بود. گفته بود این دارو را که بخورید تندرست میشوید. ۲۰ هزار افغانی را از دوست برادرم و ۱۰۰ دالر را بابت دارو از خود برادرم گرفته بود. و علاوه بر پول ازش ویدیو هم گرفت و سوءاستفاده کرد.»
بهترین میگوید که حدود 36 تن از اعضای فامیلش کرونا گرفته بودند. به گفتهی او هیچ چیزی به جز از گرفتن مایعات گرم و ویتامین C و چند مادهی طبیعی دیگر، سایر اعضای خانوادهاش را سرپا نکرده است. پس از آنکه سایر اعضای فامیل آریوبی سر حال شدند، بهترین تجربه خود و چگونگی مبارزه مؤثر با کرونا را در ویدیوی ثبت کرد و با سایر دوستان خود در فیسبوک به اشتراک گذاشت. این ویدیو بیش از 100 بار باز نشر و حدود هفت هزار بار دیده شده است. بهترین معتقد است که با این کارش توانسته است دست کم حدود 600 خانواده را با مبارزه مؤثر با کرونا آشنا کند.
این روزها، طبیب دیگری به نام حکیم الکوزی هم ادعا میکند که دارویی برای علاج بیماری کرونا ساخته است. این کار او در رسانهها جمعی و شبکههای اجتماعی نیز بازتاب گستردهای یافته است. در تصاویری که در شبکههای اجتماعی منتشر شده است، دیده میشود که صدها نفر اغلب بدون ماسک در پیش کلینک خصوصی موسوم به سبحان صف کشیده تا این دارو را به دست بیاورند. پس از آنکه وزارت صحت عامه در جریان این قضیه قرار گرفت، دارو را برای تشخیص ترکیب آن لابرتوار کرد. در نهایت مشخص شد که این دارو حاوی مقدار زیاد تریاک، مورفین و سایر مواد مخدر است و اصلا دارویی برای درمان بیماری کرونا نیست.
طرح اختطاف یکی از اعضای خانوادهی آریوبی
پس از مرگ سه عضو فامیل آریوبی بر اثر کرونا بهترین پکتیاوال، برادر کوچک داکتر آریوبی به خشم آمد و رفت پیش روی شفاخانهی افغان – جاپان ویدیوی ثبت کرد و آن را در فیسبوکش منتشر کرد. او در این ویدیو از کارشکنی مسئولان شفاخانه و در کل دولت انتقاد کرد و در بخشی از ویدیو محمداشرف غنی را نیز فحش داد. او از این انتقاد داشت که نتیجهی آزمایش برادرش نُه روز زمان برده و در نهایت وقتی اعلام شد که کرونا جان برادرش را گرفته بود.
پس از آنکه داکتر یوسف آریوبی بر اثر ابتلا به کرونا جان باخت، کسی خود را کاکای رییسجمهور معرفی کرده و به فامیل آریوبی به تماس شده و گفته است که برای ابراز همدردی و به پاس خدمات داکتر آریوبی، رییسجمهور حکم کرده که به فامیل او یک باب آپارتمان بدهد.
ماجرای کلاهبرداری
خانوادهی آریوبی یک خانوادهی بزرگ و سرمایهدار است. بهترین پکتیاوال میگوید افرادی که قصد اختطاف اعضای خانواده او را داشتند، با نام کاکای رییسجمهور به تماس شده و پس از ابراز همدردی با او گفته که ویدیویی او را که از دولت و رییسجمهور انتقاد کرده دیده و از همینرو، رییس جمهور حکمی امضا کرده که براساس آن یک باب آپارتمان به خانوادهی داکتر آریوبی داده شود: «گفتند که رییسجمهور یک آپارتمان چهار اتاقه را که 180 هزار دالر میارزد به خانواده داکتر آریوبی در نظر گرفته است.»
آدمربایان طوری برنامهریزی کرده بوده که خانوادهی آریوبی اطمینان یابند رییسجمهور واقعا از مرگ داکتر آریوبی متأثر شده و برای همدردی با این خانواده یک باب آپارتمان برایشان در نظر گرفته است.
به گفتهی بهترین پکتیاوال، شخصی که خودش را نعیم کوچی، کاکای رییسجمهور معرفی کرده بود، بسیار زیرکانه ابراز همدردی کرده و گفته است: «ما شمار را بخشیدهایم، شما نیز ما را ببخشید.» در ادامه پرسیده است که میخواهند آپارتمان را به نام فرزند داکتر آریوبی ثبت کند یا به نام کسی دیگری. خانوادهی آریوبی در پاسخ گفته که میخواهد این آپارتمان به نام قدرتالله، پسر داکتر آریوبی ثبت شود.
سپس کلاهبرداران، از پسر داکتر آریوبی خواسته که چهار قطعه عکس همراه با تذکرهاش بیاورد که آپارتمان را تسلیم کنند.
آدمربایان بار دیگر زنگ میزنند و میگویند از آنجا که مجمع رهایشی مربوط شهدای امنیت ملی میشود و مسئول آن گلآغا شیرزی، والی پیشین ننگرهار است، نیاز است که فامیل آریوبی با او به تماس شود تا موقع تحویل آپارتمان مشکلی پیش نیاید.
بهترین پکتیاوال میگوید: «صدایش عین صدای گلآغا شیرزی بود. هیچ فرق نمیکرد. گفت که شهید داکتر آریوبی هم مثل شهدای امنیت ملی و پولیس ملی است که در راه خدمت به وطن شهید شدهاند. داکتر صاحب هم مستحق پاداش است.»
شخصی که خودش را گلآغا شیرزی معرفی کرده گفته است در مرحلهی نخست برای طی مراحل اسناد، پنج هزار دالر نیاز است. باز هم تأکید کرده است که اگر خانوادهی آریوبی این مبلغ را ندارد، او از جیب خود میپردازد. از آنان خواسته که پول را به منطقهای موسوم به دهن نل واقع در ساحه کارته پروان بیاورد تا مکتوب ریاستجمهوری را به آنان تحویل بدهد.
بهترین و برادرزادهاش موتر را میگیرند و میروند سر قرار: «به ساحه که رسیدیم زنگ آمد که شخصی بهنام بشیر میآید و مکتوب را به شما تحویل میدهد و پول را میگیرد. گفت، پول را که تحویل دادید و مکتوب را که گرفتید، مستقیم بیایید ارگ ریاستجمهوری. پول را تحویل کردیم و پاکتی مهرلاک شده بود را گرفتیم.» زنگ منسوب به نعیم کوچی که قطع میشود، بشیر نام از بهترین میخواهد که به دفتر رییس مجمع رهایشی در داخل کوچه برود. بهترین اما درخواست او را رد میکند: «وقتی از من خواست داخل کوچه بروم احتیاط کردم و نرفتم. گفتم که من کرونا دارم.»
پس از آنکه پاکت مهرلاکشده را میگیرد، فورا به سمت ارگ حرکت میکند. وقتی به وردی ارگ در منطقه مرادخانی میرسد میگوید که او را نعیم کوچی، کاکای رییسجمهور دعوت کرده است. محافظان اما نام او را در فهرست افرادی که قرار بوده به ارگ بروند نمییابد. او وقتی به شمارهی که خودش را نعیم کوچی معرفی کرده بود به تماس میشود، متوجه میشود که شماره خاموش است. در نهایت پس از تلاشهای زیاد، تماس برقرار میشود و شخص کلاهبردار از او میخواهد که از راه چهارراهی زنبق از دروازه دیگر ارگ بیاید. بهترین در ورودی ارگ در چهارراهی زنبق هم که میرسد، میبیند نامش در فهرست نیست. محافظان، با داخل به تماس میشود و میگوید چنین شخصی با چنین مشخصات آمده که کاکای رییسجمهور را ببیند. از مرکز اما پاسخ میآید که کاکای رییسجمهور هیچ کسی را با چنین مشخصاتی به ارگ دعوت نکرده است: «پاکت را که باز کردم از داخلش کاغذهای سفید بیرون شد. فهمیدم که پلان بود ما را اختطاف کنند.»
ساعت نه صبح فردای آن روز بهترین به شماره 1001 امنیت ملی به تماس شده و خواهان پیگیری قضیه میشود. در نهایت ساعت پنج عصر یک مأمور امنیت ملی به خانه بهترین پکتیاوال میآید و اظهارات او را ثبت میکند. در نهایت آمریت حوزه 16 امنیت ملی از پکتیاوال میخواهد که برود به ریاست امنیت ملی و عریضه کند. آقای پکتیاوال میگوید از آن رو که او تازه از بیماری کرونا صحتیاب شده بود و بدنش ضعیف بود، نتوانست برود عریضه کند: «من گفتم که شماره اختطافچیها فعال است. بروید ردگیری و دستگیرشان کنید. اما آمر حوزه شانزدهم امنیت ملی به من گفت که طبق سلسلهمراتب باید بروی عریضهات را طی مراحل کنی. من گفتم که من مریض هستم و نمیتوانم برای طی مراحل عریضهام به چندین جای مراجعه کنم. به این ترتیب قضیه پیگیری نشد.»
رفیعالله امید مدیر ارتباطات دفتر ریاستجمهوری در صحبت با روزنامه اطلاعات روز تأیید میکند که در جریان این قضیه است. به گفتهی او بهترین پکتیاوال، برادر داکتر آریوبی با او به تماس شده و گفته که چنین کسی از آدرس ریاستجمهوری به او به تماس شده است و 5000 دالر آنان را گرفته است.
فردوس فرامرز، سخنگوی فرماندهی پولیس کابل به روزنامه اطلاعات روز میگوید که حوزه شانزدهم امنیتی پولیس در جریان این قضیه نبوده است.
اتفاقات ناگواری که در خانوادهی آریوبی افتاده، به جانباختن سه عضوش، کلاهگذاری طبیب یونانی بر آنان و طرح اختطاف آنان خلاصه نمیشود. یک رویداد دیگر نیز اتفاق میافتد. این بار دزد به خانهی آنان وارد میشود. وقتی که اعضای فامیل آریوبی برای درمان و تجرید، خانه را ترک میکنند، دزدان وارد خانهی آنان شده یک تلویزیون کلان، دو عدد موبایل گرانقیمت که در شارژ بوده و یک قالیچهی آنان را با خود میبرند. بهترین میگوید: «من با نه عضو خانوادهام در تجریدگاه قصر دارالامان منتقل شدیم. سایر اعضای خانواده هم پراکنده شدند. فقط دو عضو فامیل ما در خانه باقی مانده بودند. در همین موقع دزدان داخل شدهاند و یک مقدار جنس را از خانه ما با خود بردهاند.» فامیل آریوبی این رویداد را بهدلیل اینکه در آن روزها در تجرید بهسر میبردهاند و فرصت نکردهاند، به پولیس گزارش نداده است.
این حوادث فامیل آریوبی را بهشدت آسیب زده است. بهترین میگوید: «دعا میکنم که قرنطین تمام و مرزها باز شود. توبه از افغانستان، توبه از افغانیت. دل ما زده و زخمی است. اگر از این مملکت نروم فردا خود و فرزندم را اختطاف میکنند.»

چهار سال قبل پدر و دختری در قریه توغی ولسوالی بلخاب ولایت سرپل به اتهام سرقت از خانه اقارب محکمه صحرائی گردید که فیلم آن در یوتیوب موجود می باشد .
آن دختر با سواد و چهارده پاس بود ، ظاهرا معلم هم بود که بعد از آن حادثه در رسانه ها ظاهر شده ، زاویه ها و حواشی آن رخ داد تلخ را همگانی ساخت.
من آن دوران کابل محصل بودم . یکی از دوستان از طریق آی او ایم منحیث مشاور در یکی از وزارت ها تعیین شده بود که در یکی از روزها پل سرخ در رستورانت آسیایی جدید مشغول خوردن غذا بودیم که زنگ آمد برایش اما نشناخت اش بیشتر معرفی کردند که شناخت و آدرس داد و نیم ساعت بعد سه چهار مرد خسته آمدند .
خلاصه قصه : به شماره تلفن خرم قوماندان امنیه زنگ میرود و میگوید ما از دفتر یاست جمهوری به تماس شده ایم و آن دختر و پدر را بگو عاجل کابل بیایند که رئیس صاحب جمهور اول ملاقات نموده و بعدا یک باب آپارتمان در ساحه شهرک آریا برایشان در نظر گرفته است.
قوماندان خبرشان می دهد و آنها با چندی از افراد خانواده سراسیمه یک موتر از فلنکوچ مبلغ چهل هزار در بست تا کابل کرا گرفته و خودشان را بعد از یک شبانه روز به پل سوخته، سرایی چهار فصل بامیان رسانیده و زنگ نفر رئیس جمهور پشت سر هم چالان است .
به گفته خودشان زنان و اطفال را به هتل مانده و خودمان که کابل را نا بلند و ریاست جمهوری را ندیده ایم سراغ شما را گرفتیم که یک جای برویم پیش رئیس جمهور.
در همان اثنا بود که گویشی شان زنگ آمد و گفتند بازم نفر رئیس جمهور زنگ زده، پیش دستی کردم و گفتم گوشی ره به مه بتی گپ بزنم .
سلام و احوال پرسی کردم و خویش را از اقوام متضررین معرفی کردم و گفت : اینها هیچ گپه نمی فهمند رئیس صاحب جمهور دو روز است منتظر اینهاست خوب شد یک آدم سر خلاص پیدا شد .
بعد از تشکری از رئیس جمهور و همکارانش از اینها پرسیدم حالی چکار کنیم ؟ گفتند حد اقل پنج هزار دالر کار است که تا سند به نام شان شود و بلاک دو صد هزار دالر ارزش دارد .
گفتم اینها سه لک همراه خود آورده اند ( عمدا دروغ گفتم وگرنه پول نان خوردن هم نداشتند) خوب کجا بیارمشان ؟ نمیشه پل سوخته بیائید؟ گفت : دختر ره با پیسه به کارته پروان بیار و صرف خودت بیا تا برویم هم آپارتمان را نشان بدهم و هم کارهای سند را شروع کنیم.
تاکید می کرد زود تر کارها را شروع کنید و یک کرولای دو هزار سفید پشت تان می آید و به جاهای که لازم است می برد .
پرسیدم میشه خوده معرفی کنید؟ قهر شد گفت رئیس دفتر رئیس جمهور هستم. گفتم نمیشه جای دختر پدربیائید چون هم آسیب بیشتر دیده و هم عاقل و بالغ است ؟ گفت نخیر رئیس صاحب جمهور مصاحبه های همشیره ره شنیده و تصمیم گرفته آپارتمان را به نامش کند و و و .
وقتی که قطع شد و قرار شد کارته پروان رفته شود به آنها گفتم : از قرار معلوم طرف کلاه بردار مسلکی معلوم میشود لطفن از آن دوری کنید از خیریش بگذرید که گرفتار شرش نشوید. اما اصرار داشتند که طرف آدم دلسوز معلوم میشود و و و با کمک مشاور از یکی از دوستان شاغل در دفتر رئیس جمهور شماره پیدا کرده و قضیه را مختصر بیان داشته و شماره اتصلات که خودش را رئیس دفتر رئیس جمهور معرفی کرده بود شریک ساختیم که گفت این شماره مربوط هیج یک از اعضای دفتر رئیس جمهور نیست و طلب استمداد شدیم که در زمینه همکاری کنند تماس مان را قطع کرد و و و .
این ها با یاس و خستگی و بدهکاری اما آبرو مندانه به منطقه خویش بر گشتند .