دو آیینه
زکیه و محمد علی مثل دو آیینه کوه به کوه، قریه به قریه رفتند و چهرهی واقعی روستانشینان را بهرخشان کشیدند. به شهر آمدند و پرده از روی سیاه پولیس، قانون و قضا برداشته و نقاب نچسب «دمکراسی» را از صورت تیکهداران دور کردند تا برای هزارمین بار بهیاد بیاوریم که تا آدمگری خیلی فاصله است:
هنوز خیلی فاصله است
بزن به تار دوریات ای یار
که دربهدر لحظهای هماهنگی
و تکه تکهی سازم.
بزن ز دورهای دور
به تار فاصله یک ساز
که ریتم تازه بماند
به غیر رسوایی
و نوحههای شوم
و جیغهای بیآهنگ.
بگو، بخوان
که یادگار زمانساز تازه بماند
بهجز تداوم سنگین تجربههای سیاه
و زوزههای جنگ.
