دولتِ سهامی
اشرف غنی و بسیاری از طرفداران او میگویند، داکتر عبدالله دولت را شرکت سهامی درست کرده است. استدلال اشرف غنی این است که با سهامی کردن دولت، رییس جمهور قدرت اعمال نفوذ خود را از دست داده و آنگاه از اجرای برنامهها عاجز و ما با دولت ضعیف روبهرو خواهیم بود. من در این رابطه که حق با اشرف است یا عبدالله، حرفی برای گفتن ندارم. اما بحثی را که یکی از دوستان در «غلبیل» مطرح کرده است، برایم جالب تمام شد. قطعهای از این بحث را شما هم بخوانید:
«غني ميگويد، كرزي دولت را شركت سهامي درست کرد. من میگویم، کرزی چنین کاری را نكرد. در حالي كه بايد ميكرد. قرار در بن همين شد كه از اين پس، پشتونها ٣٢ درصد، تاجيكها ٢٥ درصد، هزارهها ١٩ درصد و ازبكها يازده درصد در قدرت سهم داشته باشند. اما در عمل چنين نشد. اين يكي.
دوم، شركت، مشاركت، شريكي، سهم، سهميه، سهامي، همه كلماتي اند كه كلمات ديگر را نقض ميكنند: انحصار، تكروي، حذف [استبداد] و…
دموكراسي تنها كاري كه كرد، اين بود كه دولت را به عنوان يك نهاد، از «تصاحب» و [انحصار بیرون] كشيد. و به «سهميه» بدل كرد. همين حالا دولت بريتانيا سهميهاي و ائتلافي است. سهم هر حزب مشخص است. ٧٠ محافظهكاران، ٣٠ ليبرال دموكراتها.
اينكه هر رهبري يا هر حزبي به اندازهی راي خود در دولت سهم داشته باشد، اين مهمترين و شايد تنها اصل دموكراسي است. وقتي ميگوييم در هند، حزب فلان ٣٩ كرسي گرفت و حزب بهمان ١٤٢ كرسي و حزب بيم دين كي فقط ٨ كرسي، اين يعني كه دولت شركت سهامي است و بايد باشد در غير آن، ميشود دولت [بشار] اسد، دولت معمر قزافي، دولت صدام و… انتقادي كه بر كرزي وارد است، اين است كه او قدرت را سهامي نكرد، شركت سهامي نساخت، سيستم نظارتي و حسابده اساس نگذاشت، بلكه سيستم متمركز غيرقابل تقسيمي ايجاد كرد و آن را با «مافياي» خودساختهاش اداره كرد.
