از «اوژن یونسکو» تا «محقق»
بیناموس، مسیحی، تهدید به کشت و کشتار، تندخو، عصبی، مریض و بالاخره قاقروده، ادبیات نامأنوسی است که با استاد «عطا» شروع و با «شیرزی» بسط و با «محقق» پایان یافت. من نمیگویم که ادبیات «توهین»، بلکه میگویم، ادبیات «نامأنوس» در حوزهی سیاست؛ در حالی که اگر بپذیریم، درصد بالایی از گویشهای رزمرهی ما حتا در خانههایمان، خیابانی و کوچهای است که از «بچیم» شروع و تا فحشهای «ناموسی» ادامه مییابند و اینها تکیهکلام هرکسی اند؛ از دوکاندار تا پادشاه شاید همین شخصی که دارد به محقق اعتراض میکند، چندبار به وی فحش ناموسی داده است.
به هر حال، جالب اینجاست که طرف به ادبیات «لبخند» بسنده کرده است و محکم ادبیات «تهاجمی» خویش را لگام زده است و این تلخی را با یک لقمه لبخند قورت میدهد تا شیرینی فرداهای انتخابات را بچشد. حال محقق، عبدالله، عطا و شیرزی «فول» زده یا خیر؟ باید گفت که جریانشناسی ادبیات تحقیر بین بزرگان نشان میدهد که به هیچوجه چنین نیست. وقتی که رییس جمهور مردم را علفخوار ساخت و وقتی که مردم «مسعود» را «شیر» میسازند و حتا وقتی که اوژن یونسکو انسانها را «گرکدن» میگوید یا خمینی تمام مردم اسراییل را غدهی سرطان میگوید؛ دقیقا استعاره از این الفاظ را برای به کرسی نشاندن حرفشان مد نظر داشتهاند، نه توهین. «قاقروده» حکایت تلخی از وضعیت جسمی داکتر احمدزی است که محقق خواسته با این استعارهی عام فهم و عامپسند، به مردم بگوید، به اشرف غنی رای ندهید؛ چون وضعیت جسمیاش مساعد پادشاهی نیست؛ زیرا «عقل سلیم در بدن سالم» است و دیگر اینکه محقق در جمع مردم «محلی» سخنرانی داشته نه در یک نشست «علمی» که چهرههای شاخص علمی در آن حضور داشته باشند تا اکادمیک صحبت کند.
در اخیر، توصیهی علی بزرگ را به هردو تیم تذکار میدهم که در جریان رقابتهای انتخاباتی باید آویزهی گوششان باشد: «السان سبع ان خلی عنه فعقر»؛ زبان درندهای را ماند که اگر از آن غافل شدی، میدراند. هردو فیگور پیشتاز و حامیانشان باید زبانشان را لگام زنند تا مصداق «زبان سرخ سر سبز را میدهد بر باد» نگردند.
